همهمون به واسطه کتاب دینی دبیرستان، نامه ۴۵ نهجالبلاغه رو خوندیم.
نامهای که حضرت امیر به کارگزار بصره، عثمان بن حنیف مینویسن که توی مهمونیای شرکت میکنه که فقرا درش حضور ندارن.
اما این نامه یه بخش جالب داره.
حضرت بعد از دعوت به ساده زیستی و مثال زدن زندگی خودشون میفرمایند
"بلی کانَت فی ایدینا فدکُ مِن کلِّ ما ما اظلَّتهُ السماء فشحَّت علیها نفوس قومِِ "
آری از کل آنچه آسمان بر آن سایه افکنده فدک در دست ما بود که آن نیز گروهی بر آن بخل و حسادت ورزیدند
و چند جمله بعد میفرمایند:
"و ما اصنعُ بفدکِِ و غیر فدک"
مرا با فدک و غیر فدک چکار؟
دکتر حسینی میگن اگر فدک در دست حضرت علی و حضرت زهرا میموند چه بسا مسیر تاریخ به واسطه امکاناتی ایشون داشتن عوض میشد.
اما جدای از اون
فدک یک نماده از اینکه حق دختر و داماد پیامبر "غصب" شد.
بخشی از این حق بواسطه فدک عینی شد.
بخشیش هم خلافت بود.
پس اگر تونستید ثابت کنید که فدک بدرستی از دست اهل بیت خارج شد میتونید حقانیت خلفا رو هم اثبات کنید.
حرف اینه که حضرت زهرا با خطبه فدکیه و حضرت امیر با اشاره به فدک تو نامهشون به کارگزار بصره، سعی میکنن که این غصب رو توی اذهان حک کنن.
اگر خطبه فدکیه رو خونده باشید، بخشیش مکالمه حضرت با ابوبکره.
از همین مکالمه میشه فهمید سستترین استدلالها هم نمیتونن حقانیت سه خلیفه اول رو ثابت کنن.
سر یه قطعه زمین تماماً مغلطه و زوره که به کار میره.
دیگه وای به حال خلافت!
ببین بحث سر حجاب و اختلاط نیست صرفا.
چیزی که توی این تصویر وجود داره یک اسلام التقاطیه.
این که تو هرکاری که دوستداری رو انجام بده و اسمش رو بذار صلاة در معنای اسلامیش.
حتی امام جماعت زن بذار
حتی پرچم رنگین کمونم اون جلو آویزون کن.
هرکاری که دوستداری رو انجام بده و نهایتا هم بگو من مسلمونم.
خب اینجا چیزی از دین باقی میمونه؟
اصلا دین یعنی چی؟
مگه این نیست که یه دستورالعمل جامعه که ما بهش "ایمان" میاریم؟
یعنی میپذیریم که بهش پایبند باشیم حتی اگر برخی بخشهاش با سلایق و منطق ما نخونه.
خب اگر من به سلیقه خودم بخشهایی رو بهش حذف و اضافه کنم آیا هنوز دارم دینداری میکنم؟
یا صرفا مجموعی از اکتهارو جمع کردم و کاری که دلم میخواد رو انجام میدم؟
فلذاست که شما نمیتونید تحریف مفهوم "دین" رو به چندتا هنجار و نماد تقلیل بدین.
وقتی شما علایق خودت رو وارد دینداری کنی دیگه اصلا دینی باقی نمیمونه که بتونی بسطش بدی و تبلیغش کنی.
و خب حالا تو بیا ذیل این مفهوم تخریب شده جامعه اسلامی تشکیل بده.
مگه میشه؟
جایی که من تو اسلام شخصی خودم مشروب رو حلال میدونم دیگه حد شرب خمر چیمیگه؟
حاکم اسلامی چیکارست که بیاد من رو حد بزنه؟
جایی که من میخوام با همه دوست باشم دیگه اشداء علیالکفار یعنی چی؟
محکوم
این روزها روزهای فاطمه(س) است و این شبها شبهای علی(ع)
_زین پس اندوه من همیشگی خواهد بود و شبهای من به شبزندهداری خواهدگذشت
در خطبه فدکیه، جایی حضرت میفرمایند "و سَمَلَ جِلبابُ الدین" و لباس دین کهنه شد.
مرحوم صفائی حائری درک خیلی ظریفی از از این جمله داره.
میگه "دین در وجود تو ننشسته که لباس و پوشش تو بوده"
گویی که یه چاقو گذاشته باشم زیر گلوی خودم و بزور خودمو نشوندهباشم پای چرخ.
همینقدر با اکراه شروعش کردم چون یه جایی این تعویق لایتناهی باید تموم میشد.
باید از این تکبعدی گری بیرون کشیده میشدم حتی شده به زور تیزی.
علی ایُّ حالِِ الآن انسان خوشحالتریم.
جزو معدود وقتاییه که سوزنای پخش و پلا و میز بهم ریخته کلافهم نمیکنه.
در پی سلسله گندهای دانشجویی اینم براتون بگم که
جاتون خالی یه پژوهشی رو به زبان فارسی نوشتم درصورتی که باید اینگلیسی میبود.
هیچی دیگه، خیلی زبانم خوبه دارم ترجمه فارسی به انگلیسی هم انجام میدم الان.
میخوام فارسیش رو هم ضمیمه کار کنم که هم استاد بفهمه این ترجمه فاخر کار دست شاگرد ترازشه.
هم اگر جایی رو به واسطه خزعبل گوییهام نفهمید اقلا از رو ترجمه بخونه.