حقیقت مشمئزکننده و تلخ اینه که با کم کردن بودجه امتحان مستمر، چیزی از حجم کتاب شیمی کم نمیشه.
بهرحال اون کتاب نچسب سخت باید خونده شه پس خیلی هم گردن معلم کج نندازش.
هدایت شده از افاضات
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/basedontrue/8971
دیدی پسرای تقریبا همسن خودت تو فامیل هستنا بعد کلا بچه که هستی خیلی باهاشون بازی میکنیو اینا
بعد مثلا دیکه ۱۳ و ۱۴ که میرسی یدفه میشه هفت پشت غریبه باید رسمی صحبت کنی مثلا به داداش میشه سلام خوبین؟
یکم خیلی یجوریه
#دایگو
کلا تعیین حد و حدود روابط با پسرهای فامیل که از بچگی همبازی بودید یکی از فرسایشیترین بخشهای روابط فامیلیه.
هرکاریش بکنی خیلی یه جوریه.
میفهمم کاملا
هدایت شده از افاضات
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/basedontrue/8973
منظور خستگی بود
خوابم میاد
#دایگو
هدایت شده از افاضات
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/basedontrue/8975
دقیقا مثلا شوهر خاله و شوهر عمه و اینا از عمون اول که اومدن نامحرم بودن دیگه حدش معلوم بوده ولی این نه
بعضی وقتا یدفه مثلا همون خودمونی که حرف میزنم یجوری میشه جو انگار کار بدی کردما اینجوری
#دایگو
حالا من خودم خیلی داستان دارم.
ما غیر از نوههای بزرگتر و خیلی کوچیک، پنجتا نوه بودیم همه تو یه رنج سنی.
من و برادرم، دختر عمو و پسر عموم و پسر عمهم.
سال تولدا همه پشت سر هم و کلا خیلی همه چیز در کودکی عالی بود خصوصا که من و دختر عموم هم سن هم بودیم.
گذشت تا حدود ۱۵،۱۶ سالگی ما عموم اینا مهاجرت کردن و کلا از ایران رفتن.
من موندم و داداشم و پسر عمهم و خب دیگه کاملا تو جمعهای فامیلی تنها بودم.
چون کلا هم از اول خیلی کسی منو آدم حساب نمیکرد و یه دختر عموی همسن داشتم که خیلی باهم حال میکردیم اونم که رفت.
این هندل کردن سطح روابطم با پسر عمهم از این جهت سخت بود که تو جمعای فامیلی همسنهای من داداشم و پسر عمم بودن اینام که همش پیش هم بودن و منم مثلا برای اینکه تنها نمونم دوست داشتم برم پیش اونا.
خلاصه که فامیل کلا داستانه.