「🕊」
+شهادَٺیعنۍ؛زندگۍڪُن،امــا
فقطبرآےخدآ..!
اگرشهآدٺمۍخوآهید،زندگۍڪنید
فقطبراۍخدا..♥️
🌷@bashohada760
🌷 #هر_روز_با_شهدا🌷
#آن_گلوله_ى_توپ....
🌷حاج اسکندر خیلی شجاع بود و سر نترسی داشت. با اینکه نیروی تدارکات بود و کار و وظایفش به خط اول ارتباطی پیدا نمی کرد، اما عملیات که می شد همیشه قدم به قدم در خط اول نبرد می رفت و کارهای تدارکاتی اش را در همان خط اول انجام می داد. قبل از کربلای ٥ بود، آمد پیش من، گفت: حاج قاسم من دیگه نمی خواهم در تدارکات باشم، من را بفرستید در گردان. گفتم: یعنی چه؟! کسی نمی تواند کار تو را انجام بدهد!
🌷دیدم حالش بهم ریخت. حال غریبی داشت. ناآرام بود، بی تابی می کرد. اشک می ریخت و می گفت: من می خواهم برم گردان! کار حاج اسکندر در تدارکات منحصر به فرد بود. کسی جز خودش از عهده آن بر نمی آمد. همچنین قبل از عملیات تعدادی از فرمانده گردان ها درخواست داده بودند تا حاج اسکندر رابط گردان ها با تدارکات باشد و آنها دیگر مستقیماً با تدارکات ارتباطی نداشته باشند.
🌷....از طرف دیگر حاج اسکندر چهل سال سن داشت و چشم هایش کم سو شده و دیگر چابکی یک جوان عملیاتی را نداشت. همه اینها باعث می شد که اجازه ندهم اسلحه دست بگیرد و با گردان ها پیش برود. هرجور بود آرامش کردم و گفتم: حاجی من اجازه نمی دهم شما با گردان بروید. وقتی دید حرف من یکی است و راضی نمی شوم، گفت: پس اجازه بدهید کاری بکنم. گفتم چه کار؟ گفت:....
🌷....گفت: چون در این عملیات بین ما و دشمن کانال ماهی است و یکی، دو روز اول عملیات امکان انتقال ماشین هاى تدارکات نیست، من چند نفر از طایفه بندی هندل را با خودم ببرم ماشین های جا مانده عراقی ها را راه بیاندازیم، تدارکات عراقی ها را هم جمع کنیم و بلافاصله کار تدارک رزمنده [ها] را از همان جا شروع کنیم! دیدم این جور راضی می شود. گفتم: سخته ولی شدنی هست. اما با من هماهنگ باش.
🌷خلاصه رفت تا طرحش را عملیاتی کند. تا قبل از عملیات چند باری آمد و گزارش داد که چه کار کرده است. ده نفر راننده آماده کرده بود. کسانی که می توانستند هر ماشینی را بدون کلید روشن کنند. شب عملیات شد. حاج اسکندر یک بی سیمچی خواست تا در ارتباط باشد. رمز عملیات که گفته شد، پشت بی سیم گفت: با خط شکن ها برم؟ گفتم: نه! رفت تا نقطه رهایی. گفت: برم. گفتم: نه، شما برو سمت اسکله، جایی که بچه ها از قایق پیاده می شن، کمک کن بچه ها از قایق ها پیاده بشن. چک کن، کسی اسلحه اش در آب نیافته و بی مشکل پیاده بشن.
🌷دوباره بی سیم زد من کنار اسکله هستم، همه نیروها پیاده شدند، همه رفتند. گفتم: خیلی خوب، حالا برو! با یه حالت خاصی گفت: من دیگه رفتم، خداحافظ. این آخرین جمله ای بود که پشت بی سیم گفت، یکی دو دقیقه بعد بود که آن گلوله ى توپ آمد....
🌹خاطره اى به ياد شهيد حاج اسكندر اسكندرى
#راوی: رزمنده دلاور سردار قاسم سلطان آبادى
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
" با شهدا"💫
╭┅─────────┅╮
@bashohada760
╰┅─────────┅╯
روز و شب خوابم نمی آید
به چشمِ غمپرست
بس که در بیماری هجر تو
گریانم چو شمع...❤️
سلام می کنیم به
شهید#امرالله_ربیعی🕊
و به نیابت از ایشان صلواتی هدیه می کنیم به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
🌷@bashohada760
🔰قولی که مهدی باکری و صفیه مدرس به هم دادند
نشست روبروی صفیه و گفت: اول بگو ناراحت نمیشی؟!
: «بگو! ناراحت نمیشم.»
گفت: حلالم کن! من قول داده بودم تو را مشهد یا سفر حج ببرم، اما کار آنقدر زیاد است که نشد.
صفیه هم گفت: قول میدی اگه شهید شدی، شفاعتم کنی؟
مهدی جواب داد: حتماً، حتماً.
#با_شهدا
🌷@bashohada760
زندگی با آرامش
به لجنزاری مبدل خواهد شد
و زندگی با تحرک به مبارزه صِرف.
تنها و تنها آن زندگی میتواند
در تكاثر حقيقت باشد
كه چون موج با امواج
تلفيق حاصل كند
و تكثير پذيرد.
شهید #غلامعلی_پیچک
📷 شهید غلامعلی پیچک در کنار شهید محسن وزوایی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
"با شهدا"💫
╭┅─────────┅╮
@bashohada760
╰┅─────────┅╯
🇮🇷ستارگان درخشان شهرضا🇮🇷
با عرض سلام و تحیات
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان🌷🌷🌷🌷🌷🌷
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا
بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
امروز
مصادف است با سالگرد شهادت
شهید سرافراز
امرالله ربیعی۶۱/۱/۲🌷
محمدرضا هاشمیان۶۱/۱/۲🌷
قربانعلی یونسی۶۱/۱/۲🌷
جواد چوقادی۶۱/۱/۲🌷
مسیح الله حیدر پور۶۱/۱/۲🌷
فتحعلی صالحی۶۷/۱/۲🌷
سید جمال هاشمی۶۱/۱/۲🌷
محسن حسین پور۶۱/۱/۲🌷
محمدحسن آزادی۶۱/۱/۲🌷
هدیه به ارواح طیبه شهدا صلوات
اللهم صل علی محمد وال محمد
وعجل فرجهم...
🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷