#روایت_میدان
جُنود
دنیا پا به ماه است.چند وقتی است که هی درد زایمان، میگیرد و ول میکند. و اینروزها فاصلهی این دردها کوتاه شده.
حادثهای دارد اتفاق میافتد..
میخواهم از نادیدنیهای جنگ بنویسم آنهایی که دو بار در سورهای که آنروزها زیاد میخواندیم در سورهی فتح آمده.
از «جنودالسموات و الارض..»
«و لله جنودالسموات و الارض»،یعنی موشکی که دیوار به دیوار بیمارستان فاطمه الزهرا خورد و عمل نکرد.بیمارستانی که چهل زن باردار در آن چشم انتظار تولد کودکانشان بودند.
شاید ابر بارداری از آن جنود پنهان بوده و در راه با آن موشک کاری کرده که عمل نکند.
جنودی که نه تنها در این جنگ ۱۲ روزه بلکه همیشه به صف هستند و گوش به فرمان فرماندهی کل.
در مقابل هم جنود ابلیساند که آنها هم لم تروها هستند.ولی در سورهی شعرا از عاقبت آنها خبر داده شده که به رو در آتش میافتند در حالی که با هم نزاع میکنند.راستش این جنگ دوازده روزه از روز اول آفرینش آغاز شده.روزی که خدا به ابلیس فرمان سجده داد و او سرباز زد.
روز دوم خدا انبیا را فرستاد و انبیا شروع کردند به دعوت برای سپاه حق و ابلیس هم تمام سعیاش را به کار برد که از آدمها لشکر برای خودش جمع کند.
روز سوم آخرین پیامبر و بهترین خلق روی زمین را خدا فرستاد.اسم لشکریان ابلیس شد کفر و عصیان و نفاق.روز چهارم غدیر بود که امام معرفی شد.برای ادامهی مسیر، راه مستقیم معرفی شد.در روز پنجم جنگ به غایت ظهور رسید.آنچه که تا آن روز در شمشیر در غلاف امیرالمومنین و در جگر از صبر پارهی وصی دوم پنهان بود در روی نیها ظاهر شد.
شقاوت لشکر روبرو و مظلومیت سپاه حق. سیاهی لشکر باطل و روشنای نور حق.و جنودی از نصرت خدا که نمیبینیم.از لشکریان جن تا فرشتگان و حتی ابرهایی که اذن میدان گرفتند و امام حسین جوابشان کرد.
آن جنود،امروز روز که روز دوازدهم است در خدمت امام دوازدهمند.
در روز دوازدهم.در عصر انقلاب.و ما در عصر آن روزیم.روزی که آبستن آن اتفاق عظیم است.
آخرین فرستاده و یار ذخیرهی خدا قرار است بیاید.
و آن وقت یکی از فرماندهان سپاهش رعب است.که تمام لشکریان روبرو را بیتحرک میکند.میگفتند زنی در اتاق زایمان بیمارستان محب کوثر چند دقیقه به زایمانش بوده که دستور تخلیهی آن بیمارستان را میدهند.و تمام جنود ابلیس از موشک و خمپاره از ترس و وحشت و ناامیدی در کار بودهاند که صدای نوزاد در این فضا نپیچد ولی جنود خدا هم به صف شدند از دست پرستار مومن بگیر تا برانکاردی که چرخهایش سریعتر از معمول میچرخد.تا بالاخره در پارک روبروی بیمارستان صدای تولد صدای امید میپیچد.
در کنار همان موشکی که در کنار درخت خورده بوده و به خاطرش بیمارستان را تخلیه کردهبودند.موشکی که عمل نکرده بوده. حدسش زیاد سخت نیست که این نوزاد قرار است فردا از سپاهیان حق باشد.
و آن چهل نوزاد و حتی کودکان شیرخوارگاه آمنه که سریع تخلیه شد.و توسط جنود حق به جای امنی برده شدند.ما نمیدانیم گاهی دست ما پای ما شاید زبان ما از جنود خدا میشوند.
دنیا پابه ماه است
حادثهای دارد اتفاق میافتد.
در تمام مدت جنگ من پی دیدن هر چه «لم تروها»ست بودم.پی دیدن نادیدهها.همهی تحلیلگرها میگفتند اسرائیل از روش بریدن سر و ایجاد شُک استفاده کرده که با زدن سرداران و آشوب داخلی که پیشبینی کرده بوده میخواسته کار را تمام کند.ولی همدلی هم از جنود پنهان خداست.
آن زمان که اصحاب کهف از دست دقیانوس زمان به کهف پناه بردند یکی از اتفاقهای مبارکی که برایشان افتاد«وَ ربطنا علی قلوبهم»بود.
وقتی مردم ما هم از همان ابتدای جنگ،روز غدیر،به کهف به ولایت امیرالمومنین به محبت و اطاعت اهل بیت پناه بردند.خدا هم میان دلهایشان ربط داد.همان که به آن اتّحاد و همبستگی میگویند.
بله آن ریسمان نامرئی که قلبها را به هم متصل کرد هم از جنود خدا بود.که یکی از عوامل مهم فتح شد.
گفتم کهف،یاد داستان غار افتادم که در آن عنکبوتی که تار تنید و کبوتری که لانه ساخت و تخم گذاشت از جنود خداوند رب العالمین بودند.
ولی میخواهم روایتی دیگری از قول پدر یک خانواده نقل کنم که در آن عروسکی سرباز بیجیره و مواجب خداست.
عروسکی که همیشه همراه دختریست و هیچگاه از خودش دور نمیکند،همان شب حادثه ناگهان گم میشود و هرچه میگردند پیدایش نمیکنند و پدر مجبور میشود کنار دخترش بخوابد.و چند دقیقه بعد انفجار نیم دیگر ساختمان و اتاق دیگر را کاملا ویران میکند و پدر و دختر به خواست خدا زنده میمانند.
مگر نه اینکه«یسبح لله ما فی السموات والارض»،هرچه هر شی در آسمان ها و زمین، خدا را تسبیح میکنند پس میتوانند آنها هم از سربازان تحت امرش باشند.
و خدا میداند این قلمی که در دستم است چقدر دلش میخواهد اسمش را در جنود حق و روشنی بنویسند.
🖋 زهرا سپهکار
📲راهارتباطی:
↫ا[@basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#برای_ایرانم_ایستاده_ام
#روایت_میدان
نور امید
گاهی فکر میکنم چقدر من جان سخت هستم که بعد از آنهمه اتفاق تلخ هنوز نفس میکشم و راه میروم..
کارهای اشپزخانه را انجام میدم...
سبزی خوردن پاک میکنم..
اجاق گاز چرب و کثیف را با اسکاچ کفی پاک میکنم...
وقتی آن تصادف وحشتناک اتفاق افتاد و پدرم را ازما گرفت و خواهر بزرگم وهمسرش را راهی بیمارستان کرد...
وقتی بابا را کنار مزار مادرم به خاک سرد بهشت رضا سپردیم🖤
انگار دنیا دیگر برایمان تمام شد..
نمیدانم خانه قدیمی و کوچک بابا بزرگتر شده بود یا ماها کوچک شده بودیم...
چرا که هفت شب و روز همگی در خانه بابا بودیم خواهر و برادرها یم، بچه هایمان، نوه ها و نتیجه های بابا..
برادربزرگم مجتبی برایمان حکم پدری داشت هرچند بخاطر دیسک کمر کمتر کار بدنی میتوانست انجام دهد اما کنار هال روی تخت بابا مینشست و تلفنی کارها را روبراه میکرد همانجا هم شب روی تخت بابا میخوابید
دوبرادر دیگرم مصطفی و محسن کارها را بدست گرفتند...
بابا بزرگ فامیل بود باید مراسم آبرومندی برگزار کنیم
شکر خدا همه چیز با آبرو برگزار شد تشییع، ختم ، سوم و هفتم و....
باید به نبودن بابا عادت کنیم، چاره ای نداریم، رسم روزگار همین است
تنها دلگرمی مان رفتن بهشت رضا و دور هم جمع شدن مان در خانه بابا بود...
ماه رمضان هم حلول کرد.....
برنامه ماتبدیل شد به افطار دسته جمعی خانه بابا هر دوسه روز یکبار بعد از بهشت رضا همگی میرفتیم خانه بابا و افطاری مختصری تدارک میدیدیم
و دو سه ساعتی را برای رفع دلتنگی ها کنار هم مینشستیم، کمی قرآن میخواندیم و خاطرات بابا را برای هم تعریف میکردیم ....
که ناگهان دوباره فاجعه ای سخت تر اتفاق افتاد و دوباره یتیم شدیم
خبر تلخ و سخت و جانگداز بود حمله شیطان بزرگ و دیو پلید صهیون و شهادت حضرت اقا💔
اینبار نود میلیون ایرانی یتیم شدیم....
چشمه های خشکیده اشک مان دوباره جوشید..
خیابان های مشهد شد دریای خروشان ملت عزادار وقت و ساعت فرق نمیکرد گویا خستگی از یاد مردم رفته بود چند شبانه روز همه درکنار هم توی خیابان ها ،، در سرما و تاریکی شب
و درمیانه روز در تشنگی لبان روزه دار یک لحظه صدای شعار ها قطع نمیشد
مشهد صاحب عزای اصلی بود
حضرت آقا متولد مشهد بود
و گفته میشد برای ارامگاه ابدی هم قرار است به مشهد بیاید...
هفت شب و روز دوباره گذشت تا اعلام شد فرزند خلف او
اقا سید مجتبی به انتخاب مجلس خبرگان رهبر جدید انقلاب میباشند...
نور امیدی در دل سیاه شب تابید و لبخندی کمرنگ مهمان چهره های غرق اشک شد
چقدر حس و حال خانه بزرگ ایران و خانه کوچک و قدیمی بابا این روزها شبیه هم هستند..
چقدر مجتبی ها این روزها ارامش دل عزادارِ فررندانِ پدر از دست داده اند
🖋 طاهره مصطفیزاده
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
بسم الله الرحمن الرحیم🌱🌹
موقع افطار است........
افطار بیست و نهمین روز از ماه مبارک رمضان✨🌷
اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ🤲🏻
اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ🤲🏻
اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ🤲🏻
وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ🤲🏻
التماس دعای فرج🌷
این روزها برای پیروزی رزمندگان اسلام زیاد دعا کنیم🤲🏻🇮🇷🍃
36.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گزارش_ویدئویی | #موکب 🇮🇷
🔺️پیشنهاد مشاهده
در شبهای متوالی، به صحنــــــــهای از حضور
پرانرژی جوانان تبدیل شد؛ جایی که خـــدمت،
همدلی و لحظههای ناب معنوی کنار هم قرار
گرفتند.
هر گوشه از این موکب، یادآور عشق به وطن
و پیوند با آرمانهای شهیدان است؛ جوانـــانی
که باوردارند ایستادگی در برابرظلم و استکبار،
ادامه همان مسیری است که شــــهدا با خون
خود رقم زدند.
در این گزارش،مرورکوتاهی داریمبر شبهایی
که تلاشبیوقفه و روحیه جمعی دانشجویان،
چهرهایتازه و الهامبخش از فعالیت داوطلبانه
را بهنمایشگذاشت؛شبهایی که نشانمیداد
نسل جوان چــــگونه میتواند در کــــنار درس و
دانشگاه، در میدان خدمت هم اثرگذار باشد.
📍#بلوار_شیخ_مفید
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
🔺️#ویراست جدید صفحهی ویراستی
بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت:
❌ از «خواهیم دید چه میشود»
✅ رسید «به دیگر تکرار نخواهد شد!»
+ گودرررت🔥🚀
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای روزهای جنگی
یکشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۷
◀️ روایت پنجم:
تا کی بجنگیم؟! تهران غزهای دیگر!
بهروایت آقای جواد موگویی
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
#برای_ایرانم_ایستاده_ام #فتح_خیبر
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای روزهای جنگی
یکشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۷
◀️ روایت ششم:
هــــرمزگان، یک ســــــــرزمین مسلح
بهروایت آقای جواد موگویی
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
#برای_ایرانم_ایستاده_ام #فتح_خیبر
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای روزهای جنگی
دوشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۸
◀️ روایت هفتم:
اینجا، تنگه هرمز
نخستین تصاویر از درگیریها در تنگه هرمز
بهروایت آقای جواد موگویی
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
#برای_ایرانم_ایستاده_ام #فتح_خیبر
🔺️#ویراست جدید صفحهی ویراستی
بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت:
Booooom! 💸🔥
#f35
چینیها هر چه در آسمان و دریا و زمین است را میخورند.
ضربالمثل جدید:
«ایرانیها هر چه در آسمان و دریا و زمین است را میزنند.»😎✅
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
#گزارش_تصویری | #موکب 🇮🇷
🔺️1_دیشب رو با بازدید بزرگوران آغاز کردیم ؛ لطف کردند و مهمان ديشب موکب دانشجویی ما شدند🌹
سپاسگزار حضورشان بودیم:
حاج آقا تقوی مسئول نهاد رهبری استان و هیئت همراه
حاج آقا آخوندزاده نهاد حضرت معصومه (س)
حاج آقا محبی نهاد دانشگاه صنعتی
حاج آقا پورتوحیدی نهاد علوم پزشکی
📍#بلوار_شیخ_مفید | شب دوازدهم
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گرافی