eitaa logo
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
528 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
582 ویدیو
33 فایل
بِسمـ‌اللّٰه!🇮🇷 . . 🖇 بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت دختران قم . . 🇮🇷وطن دوستی ، مهارتِ ملیِ ماست🇮🇷 . . 💭راه ارتباط: @Zahra_Barzehkar 🌍بسیج‌دانشجویی‌استان‌قم: @Bso_kh_qom
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امامم، رهبرم، پدرم، دردمندم... چه زیبا واژه‌ها را کنار هم چیده بودی تا بگویی هستی، چه زیبا قدردان پدر گرامیت و حضرت آقای شهید ما بودی.... ما با شما درد کشیدیم و این درد به وسعت تاریخ خواهد بود اما شما جایگزین مردی هستی که هم رحماء بینهم را خوب می‌شناخت و هم اشداء علی‌الکفار را... لحن زیبایت گویای همین حقیقت و تربیت بود... می‌خواهم بگویم ای سلاله‌ی سید علی هر چند در فراق عزیزمان اشک در چشمانمان هر لحظه سرریز است و جای آن آقای شهید در قلبمان همیشگی‌ست اما دلمان قرص است به آمدنتان، بودنتان... با مشــ✊ــت گره‌کرده‌ی خودمان به دفاع از مکتب خمینی و آرمانش، به دفاع از رهبر شهیدم و به دفاع از شما تا همیشه‌ی زندگی‌مان هستیم و در دفاع از این مکتب لحظه‌ای مکث نخواهیم کرد تا پیروزی قطعی جبهه‌ی حق بر باطل... ان‌شاءالله عزیزمان هستی و بر این عزت می‌بالیم که در زمانی زیسته‌ایم که شما بودید و حجت زندگی ما شدید... خداوند متعال حافظ نام و مکتب شما باشد. 🖋 مهتا صانعی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
تابستان آن سال می‌رفتم کلاس والیبال. قدم بلند بود و روی تور پریدن برایم راحت و لذت‌‌بخش بود. آخرهای ترم یک روز آنقدر بهم خوش گذشت که یک شیفت بیشتر ماندم توی باشگاه که بیشتر بازی کنم. خیلی خوش گذشت اما مشکل این بود که انرژی‌ام اندازه دو شیفت نبود و به اندازه کافی آب و خوراکی برنداشته بودم‌. ظهر که برگشت خانه مثل توبره‌ی بزرگ خالی‌ای بودم که آمادگی بلعیدن دنیا را داشت. گرسنه، تشنه، گرما خورده. مامان یک بشقاب کوکو سبزی گذاشت جلویم و یک تکه نان. هنوز خاطره‌ی عطر آن غذا را با جزئیات توی ذهن دارم‌. عطر سبزی سرخ شده و سبزی روغن داغی که شره کرده بود توی بشقاب‌. بلند شدم گوجه برداشتم و کنار برش زدم. مست آخرین لقمه بودم که مامان گفت: عاشق مربی والیبالت شدم. نگاهش کردم. -وقتی از باشگاه می‌تونی خر رو با بارش بخوری. حتی غذای مونده‌ی دیشب رو. تکه‌ی آخر غذا توی دستم بود. نان سنگک را حسابی کف بشقاب کشیده بودم و سبزی روغن بهش نشسته بود‌. تازه یادم افتاد. این غذا را دیشب داشتیم و من گفته بودم بهش میل ندارم. خودم را با نان و ماست سیر کرده بودم و خوابیده بودم‌. دیروز که از ظهر روی خبرگزاری‌ها خبر انتشار پیام رهبری نشست، مدام صفحات مختلف را چک می کردم که ببینم کی انتظار چندین روزه‌مان برای شنیدن خبری از او به سر می‌رسد. بیرون بودم که بریده‌های پیام‌‌شان توی کانال‌های خبری آمد. تا خانه دنده‌هوایی آمدم، تلویزیون را روشن کردم و نامه را با صدای فضه‌سادات گوش کردم. بعد دلم آرام نگرفت. خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر را باز کردم و نامه را خواندم. آن‌جایی که از زهرا خانم یاد می‌کنند، حکایت صلابت و دست مشت کرده را چند باره نگاه کردم و خواندم. و شاید باورتان نشود، حتی پایان نامه را. "رحمت"،"برکات" و "تحیات" را. به امضا رسیدم و تماشایش کردم. قبلا وقت نمی‌گذاشتم صحبت‌های آقا را دقیق نگاه یا گوش کنم و به خلاصه‌هایش در فضای مجازی‌شان اکتفا می‌کردم. می‌دانی؟ گاهی مضیقه آدم را به نان کشیدن کف بشقاب می‌اندازد‌. 🖋 زهرا کاردانی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
دستهای مشت شده اولین باری که برای تو گریه کردم سال 77 بود، سالی که کنکور داشتم. یادم نیست چه اتفاقی افتاده بود که آشوب اجتماعی رخ داده بود و تو سخنرانی کردی. برایم عجیب بود که به رهبر یک کشور توهین کنند و او صبوری کند. از مدرسه به راهپیمایی رفتیم و حضورحماسی مردم کشور را آرام کرد.  آشوب کوی دانشگاه که رخ داد، دوباره با مردم حرف زدی و گفتی حتی اگر عکس مرا پاره کردند، شما چیزی نگویید. با تمام نوجوانی‌ام بغض می‌کردم  و این شعر را با خودم تکرار می‌کردم مگه من مرده باشم، عکس تو رو پاره کنند    مگه من مرده باشم، به تو اهانت بکنند همان روزها کنکور داشتیم، آزمون را عقب نینداختند، در یک وضعیت خاصی در هجده تیرماه 78 کنکور دادم و مستقیم از آزمون کنکور به خیابان رفتم. راه پیمایی حماسی مردم در آن سال، فتنه کوی دانشگاه را جمع کرد.  بعد از آن دانشجو شدم، کارمند شدم، مادرشدم و...بارها و بارها فتنه ها رخ می‌داد، می‌آمدی وسط و پدرانه همه چیز را جمع می‌کردی، از خودت مایه می‌گذاشتی تا مردم چند دسته نشوند و ایران حفظ شود.  امروز خبر شهادتت آمد و من نمی توانم گریه‌های بلندم را قطع کنم. اولین گریه‌ام را خوب یادم بود، اما می‌دانم از این به بعد گریه‌هایم، آخرین نخواهد داشت. شاید هم از این به بعد گریه به کارمان نیاید، باید دستهایمان را مشت کنیم و فریاد بزنیم. غم و سوگ جای خود را به فریاد و حماسه خواهد داد. مثل *دستهای مشت شدۀ رهبر شهید.* 🖋 مرضیه نفری 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای روزهای جنگی دوشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۵ ◀️ روایت دهم: اشــــــــــــغال جــــــــــــزایر ایــــرانی؟! به‌روایت آقای جواد موگویی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
🔺️ جدید صفحه‌ی‌ ویراستی بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت: + سطح دست انداختن و تمسخر ایرانی‌ها = ۱۰۰٪ 🔥 این دیگه اوجِ سینماست 🍿🔥 ▫️ترامپ روز جمعه: «هیچ‌کس تو ایران نمونده که باهاش حرف بزنیم، همه رهبرها از بین رفتن!» ▫️ترامپ روز دوشنبه: «دو روز گذشته گفت‌وگوهای خیلی خوبی داشتیم. دیگه به ایران حمله نمی‌کنیم» ایران کاری کرده که کلاً قاطی کنه ▫️ساعت ۳: ترامپ گفت گفت‌وگوی خوبی با ایران درباره آتش‌بس داشته ▫️ساعت ۴: ایران 🇮🇷 پوسترهای ترامپ رو روی موشک‌ها زده و نوشته: «کمکم کن هرمز رو باز کنم، ترامپ احمق» امشب ترامپ خوابش نمی‌بره 🤣 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
توئیت جدید فرمانده هوا و فضای سپاه دقت کنید که ایشون برای چندمیـن بار تاکیـد کردنـد که کارآمـدی میـدان در گرو حضور مردم در خیابان است 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
اینجا حتی عروسک‌ها هم پرچم به دستن…🇮🇷🔥 قصه از همین قاب‌های ساده شروع می‌شه؛ از یه شیشه‌ی ماشین، از یه عکس که فقط یه تصویر نیست! خلاصه‌ی یه ملته. ملتی که وقتی پای کار میاد،جنگ براش فقط خط مقدم نیست؛ خیابون‌ها هم می‌شن سنگر. از یه عروسک که شاید از دور فقط یه اسباب‌بازی باشه، اما وقتی دقیق‌تر نگاه می‌کنی، می‌بینی این فقط یه عروسک معمولی نیست بلکه پرچمی که دستشه،به اندازه‌ی تاریخ این سرزمین بزرگه، این تصویرِ واقعی مردمه. مردمی که حتی توی ساده‌ترین جزئیات زندگیشون، وطن رو زمین نمی‌ذارن.🫂 اون‌روزها که سایه‌ی تهدید جدی‌تر از همیشه بود،وقتی اسم آمریکا و اسرائیل توی خبرها سنگین‌تر می‌نشست، خیلی‌ها فکر می‌کردن مردم عقب می‌کشن… اما اشتباه کرده بودن. اون‌هایی که از دور نشستن و نسخه‌ی فروپاشی می‌پیچن، هیچ‌وقت این صحنه‌ها رو نمی‌فهمن نمی‌فهمن چرا یه ملت،حتی توی دل سختی و فشار،بازم پرچمشو نگه می‌داره… حتی توی دست اسباب‌بازی‌ها.🚀✊ اینجا، همدلی یه واژه نیست،یه واقعیته. مقاومت یه شعار نیست،یه سبک زندگیه. و تاریخ همیشه اینو نشون داده: ملتی که توی جزئیاتش هم به وطنش وفاداره، توی بزرگ‌ترین طوفان‌ها هم نمی‌شکنه. اینجا، حتی اسباب‌بازی‌ها هم یاد گرفتن چطور سمت درست تاریخ بایستن.🇮🇷 و اون‌هایی که خودشون رو از این مسیر جدا کردن،شاید هیچ‌وقت نفهمن قدرت واقعی یه ملت، دقیقاً توی همین صحنه‌های ساده‌ست… جایی که پرچم از دست هیچ‌کس نمی‌افته. 🖋 فائزه عباسی |۱۴۰۵/۱/۲ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
هفت سین ۱۴۰۵ ۴۰۴ نفس های آخرش را می کشد! برایمان شد خاطره، خاطره ای که نمیدانم بگویم تلخ یا شیرین، اما این را خوب میدانم که سال آرزوها بود،آرزوهایی که در قلب صاحبانش جای گرفت. آرزوی شهادت! اما! چه بگویم! چه بگویم، از آرزوها هایی که پشت درِ۴۰۴ جا ماندن. چه آرزوهایی! حالا دیگر آیین باستانی ما دگرگون شده است، سین های سفره ها بار دیگر از دل معنا بیرون می آیند، سین اول را درمیان سرخی خون شهدا دیدم، به سرخی همان سیب زیبا که پرچمش سلامتی است، سین دوم سبزه را به امید و رویش می بینم که حالا جوانه هایش روییدند و پرپر شدند کودکان شهید وطنم، سین سوم میوه صبر و عشق،سنجدی که درونش عشق می روید،عشقی که ثمره آن انقلاب است. سین چهارم را جور دیگری می‌بینم،سمنو هایی که با لطافت زنان در دیگ های بزرگ پخته می شوند اما دیگر سمنو هایمان به شکل های مختلفی پخته می شوند،تا به دست قدرت این مرز و بوم مدافعان امنیت برسد این است قدرت و برکت این وطن، سین پنجم پختگی و تجربه این وطن است،سرکه ای که جا افتاده است،مرغوب تر است،پس انقلابی که از چله اش گذشته است...، سین ششم اقتصاد کشور است! سکه هایی که عمری از خود به جا گذاشته اند، حالا دگر دنیای اقتصاد ما در تنگه ی هرمز است، سین آخر دیگر دندانه هایش ریخته است، سنبل هایی که پر پر شده اند،سنبل های میناب. حالا دگر این است هفت سین ما هفت سینی متفاوت! 🖋 زهرا صالحی |۱۴۰۵/۱/۴ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
26.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای روزهای جنگی دوشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۵ ◀️ روایت یازدهم: اینجا، جزیــــــــــــره خـــــــــارک به‌روایت آقای جواد موگویی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]