#روایت_میدان
آخرین مغروق
ترامپ گفت که ناوچهی دنای ایرانی را به خاطر سرگرمی غرق کرده است. به فیلم هایی که از ملوانها گرفته شده نگاه کردم. به شور و شوق شان.جوانهایی بودند قد بلند. با لباس های سفیدی که بر تنشان نشسته بود. چشمان نافذی داشتند. از همان چشمانی که میخندد و با آدم حرف می زند. کلمه به کلمه داستان مارکز جلوی چشمانم مرور شد. مارکز داستانی به نام آخرین مغروق را نوشته است..
به گمانم یکی از زیباترین داستانهای موقعیت است که خواندم. در جایی از داستان در بارهی استپان که جسدش از دریا روی ساحل آمده این گونه نوشته است..
"*همه جایش بوی دریا می داد.و تنها شکل ظاهریش نشان می داد که جسد یک آدم است.چون قشری از گل و فلس پوست تنش را پوشانده بود."*
کلمهها و واژههای داستان، مخاطب را با خود میکشاند. فضا و اتمسفر خواننده را میخ کوب میکند.در جایی از داستان جثه بزرگ و سنگین استپان را به تصویر می کشد.
*"زنها مسحور بزرگی و زیبایی او شده بودند. تصمیم گرفتند از پارچه بادبان بزرگ، برایش شلوار بدوزند و با پیراهن کتان عروسی، پیراهن درست کنند تا هنگام دفن نیز، وقارش حفظ شود.زن ها حلقه وار دور مرده نشسته و سرگرم خیاطی بودند. حس کردند هیچ شبی مثل آن شب باد پی در پی نورزیده و دریا آن قدر ناآرام نبوده است.و پیش خود نتیجه گرفتند که اتفاق ایجاد شده ارتباط با مُرده دارد. فکر کردند مَرد چنان نفوذی داشته که کافی بوده ماهی های دریا را صدا بزند تا هر چه ماهی میخواسته به چنگ بیاورد."*
این روزها شهر هر کدام از ما ایرانی ها پر از زنانی شده است که برای از دست دادن استپان ها همین حال را دارند. برای مراسم تشییع فرماندهانشان با دهان روزه، زیر زوزه هواپیماها، مثل موج دریا، خروشان در حرکتند..
پرچم ها در دستانشان می چرخد.انگار شهرها شکل دریا شده اند. همان قدر وسیع، زیبا، مقاوم....
🖋 معصومه امیرزاده
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پیشنهاد_مشاهده
🏷 | لگو انيميشن #ایران برای تشکر
از جــــــبههی مــــقاومـــــــ✊ــــــت
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
#تو_چیکار_کردی؟
حالا باید چند روز باشد که گندمهای جوانهزده و ریشهدار را ریخته توی ظرف. باید بوی تمیزیهای آخر سال پیچیده باشد توی خانهاش. باید ظرفهای ادویه و حبوبات توی کابینتها برق بزند. باید لیوانها و فنجانهای پذیرایی، شستهشده روی خشککن ردیف شده باشند. باید حداقل دو روز از این هفته، عطر هل و کره پیچیده باشد توی خانهاش. ظهرها با ظرافت، گلولههای کوچک خمیر را یک اندازه، چونه کرده و قالب زده باشد. و بعد تا بچهها هشیار نشدند شیرینیهای سرد شده را توی ظرف گذاشته و جاساز کرده باشد. باید دغدغهاش برای شب آخر سال این باشد که شببوی بنفش پیدا میکند یا نه؟ باید با بچهها و همسرش کلنجار رفته باشند که ماهیگلی بخرند یا نه و عاقبت حریف ذوق بچهها نشده باشد. باید برای چهارشنبهسوری فکر تدارک خانوادگی باشد تا بچهها را از ترقه و آتشبازیِ پرخطر دور کند. قصه قاشقزنیهای کودکی بگوید و آجیل شیرین چهارشنبهسوری مهیا کند.
باید این روزها توی یادداشت گوشیاش کم و کسریهای خرید بچهها را نوشته باشد؛ «چادر زهرا، جورابشلواری نورا، کفش امیرحسین.» و خواسته باشد برای خودش هم بنویسد؛ «چادر خانگی، شلوار، کفش، روسری، جوراب» بعد یاد تارهای سفید شقیقه همسرش افتاده و ننوشته باشد! حالا باید رفته باشد سراغ شیشه پنجرهها از بیرون، بیکه نگران باران باشد. حالا باید با هر تماسی که با خانواده دارد، انشاءالله انشاءاللهگویان، نزدیک شدن وقت دیدارشان را وعده بدهد. همه اینها و کلی باید دیگر حالا باید اتفاق میافتاد.
اما او حالا، شانزده شبست همهی ظرافت و دقت و توان زنانهاش را آورده کف خیابان تا دماوند همچنان نماد ایران بماند. نشسته روی صندلیهای پلاستیکی موکبهای برپاشده توی خیابان و رنگ میزند، طراحی میکند و لبخند هدیه میدهد. زنها میدانند شستن و پختن و خریدنها قضا نمیشود؛ مبادا وطن که قضا شود!
🖋 سبا نمکی
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
#تو_چیکار_کردی؟
دبستانی بودیم. نصف صفحههای دفتر نقاشیمان، نقاشی تانک و سنگر و تفنگ و پرچم بود. پُرتکرارترین بازی ما با خواهر و برادرهایم این بود که با بالشها و پشتیها سنگر درست کنیم؛ تفنگهای اسباببازی دست بگیریم؛ یا تکهچوبی، ملاقهای، چیزی را تفنگ فرض کنیم؛ دو تا گروه بشویم و از پشت سنگرها به هم شلیک کنیم.
آن روزها ما جزو یکعالمه دختر بچههایی بودیم که روزی هزار بار میگفتیم: «کاش پسر بودیم و میرفتیم جبهه!»
سالهای کودکی ما، تمامش توی جنگ گذشت و حسرت پسر بودن و جبهه رفتن، شاید پررنگترین تصویر ذهنهای ما در آن سالها بود.
حال و هوای دنیایمان که عوض شد، آن حسرتها هم فراموش شدند. تا اینکه ناگهان، از پس چند دهه گذر عمر، روزی رسید که خط مقدم جبهه آمد و آمد تا رسید به خیابانهای شهرمان!
به خود آمدیم و دیدیم رهبرمان در پیامش به ما مأموریتِ «حضور مؤثر» داده است. دیدیم سردار بزرگ، فرمانده موشکها، پیام داده و گفته است برای شکست دشمن، به ما به اندازهٔ موشکها و حتی بیشتر، چشم امید دارد.
چشم باز کردیم و دیدیم به جای تفنگهایی که آرزو داشتیم مرد باشیم تا آنها را در دست بگیریم و به جنگ دشمن برویم، میلهٔ پرچم در دست، گوشههای چادر را در مشت گرفتهایم و شبیه لشکری استوار، در حال رژهٔ نظامی، داریم خیابانهای شهر را نگهبانی میکنیم.
قصهٔ ما هم به پاسداری رسید. به آرزویمان رسیدیم؛ در روزگاری که فکرش را نکرده بودیم.
حالا ما سربازهایی هستیم که به رسمیترین شکل ممکن، در تقسیم کارها و مأموریتهای پاسداری از ایران اسلامی و نظام اسلامی، برگ مأموریت گرفتهایم.
این مأموریت را سرافرازانه به پایان خواهیم رساند؛ قسم به قطرهقطرهٔ خون رهبر شهیدمان، فرماندهان شهیدمان و مردم شهیدمان.
🖋 نظیفه سادات مؤذن
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
#روایت_میدان
درِ هوشمند
درِ هال شده بود برایمان یک نشانه. هربار که میلرزید میفهمیدیم یک جایی را زدند؛ حالا یا داخل شهر یا بیرون شهر.
اوایل فکر میکردیم باد است؛ اما وقتی میدیدیم که درختها ساکت و بی حرکت ایستادهاند و دارند برّوبر نگاهمان میکنند، مطمئن میشدیم که بمبی همین حوالی به زمین نشسته؛ حتی قبل از قم آنلاین. دیگر به لرزشهایش عادت کردیم.
یک شب تازه افطار خورده بودیم که باد در را لرزاند. زینب که داشت با پرچم کوچک ایرانش بازی میکرد، سرش را بلند کرد و گفت: " زدن.." بعد پرچمش را توی دستش حرکت داد و خواند : " الله الله اکبر، آمریکا شیطان الاکبر"
دیگر حتی بچههایمان میدانند با بمبها چطور برخورد کنند.
🖋 سمیه غلامرضاپور
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
🌹نماز حاجت روز پنج شنبه🌹
یه نماز حاجت هست که مختص امروزه!
این نماز توصیه مرحـوم آقای بهجت بوده
و واقعا هم گرهگشاست،بخونید که
ان شاءالله حاجتتون برآورده
خواهد شد حتما....
زمانش امـروز تا غـروب هم
میشه خوند حدود نیم
ساعت هم وقت
لازم داره!
ان شاءالله حاجت روا باشید و به زودی زود حاجتتون برآورده بشه🥰
ان شاءالله در رأس همهی حوائج ظهور آقا امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف 🥺😍🌹
و نابودی دشمنان اسلام🤲🏻🇮🇷
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
🌹نماز حاجت روز پنج شنبه🌹 یه نماز حاجت هست که مختص امروزه! این نماز توصیه مرحـوم آقای بهجت بوده و و
.
.
.
اگر شرایطش رو دارید این نماز رو
امروز به نیت نابودی و ریشه کن شدن دشمنان ایران عزیز و حفظ جانرهبر انقلاب و همـه خدمتگزاران به انقــلاب و دفــــع بلا و خیــانت از این عزیزان بخونید
التماس دعا🌷
🔻#کاف_گاف | کافه گفتگو دانشجویی
🔸جایی برای پرسیدن و نقد کردن . . .
📍مکان: ابتدای بلوار بهار
📩سوالاتتون به شماره ۰۹۹۳۸۵۷۴۸۹۸ پیامک کنید
🔗جهت شرکت در برنامه در لینک زیر ثبتنام نمایید:
https://survey.porsline.ir/s/37pOyH2m
#بسیج_دانشجویی_استان_قم
@BSO_QOM
#روایت_میدان
🪴کار انقلاب روی زمین نمیماند
خیلی فرز بود. عکسی که از او گرفتم تار شد.
دلم نیامد به عکس اکتفا کنم. دوست داشتم همچین دستهایی را ببوسم.
دنبالش راه افتادم. نیمدایره میدان را پشتسرش پا تند کردم. یک لحظه هم نمیایستاد. خودم را بهش رساندم و دست روی پشتش گذاشتم. ثانیهای ایستاد و برگشت. صورتش را دیدم. دختر جوانی بود. شاید در آستانهی بیست و چهار سالگی. با لبخندی گفتم:
_خداقوت.
چشمهایش پر آب شد و گفت:
_ممنون.
هر دومان فهمیدیم دارد چه کار میکند.
نمیخواست کار انقلاب روی زمین بماند.حتی اگر جمع کردن زباله باشد.
🖋 سیده شهربانو حسینی
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
#روایت_میدان
شهادت این پسربچه نتیجه قانع کردن خودمون با این سوال هاست 😭❤️🩹
مردم هستند دیگه !
فقط امشب نمیرم!
آخه الان کارم مهمتره!
امشب اصلا حال ندارم!
من فقط یک نفرم،حالا
نرم که چیزی نمیشه!
انتخاب باش شماست...
🖋 آتنا یزدی | ۱۴۰۵/۱/۵
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام