2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻اعتراض یک فعال ایرانی - آمریکایی به حمایت رضا پهلوی از جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران در جریان سخنرانی امروز او در واشنگتن دی سی:
کجا بودی وقتی مردم ما در ایران کودکانشان را از زیر آوار بمب های جنگی که تو حامی آن بودی بیرون می کشیدند.. شرم بر تو باد
#بسیج_دانشجویی_استان_قم
@BSO_QOM
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
🔻اعتراض یک فعال ایرانی - آمریکایی به حمایت رضا پهلوی از جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران
وقتی پهلوی آچمز میشود...
خانم شجاع ایرانیتبار: به چه حقی از "مردممن، ایرانمن" حرف میزنی در حالی که دعوت کردی تا ب.مب روی سر ملک و ملت بریزند؟
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
#روایت_میدان
نان گرم – آسمان داغ
بوی پیازداغ پیچیده توی خانه.
نشستهام کف آشپزخانه و دارم سیبزمینی خرد میکنم.
دیشب پسرم هوس دوپیازهآلو کرده بود. حالا دارم بساطش را به راه میکنم.
گوشیام یکسره نوتیف میدهد: «انفجار در نقاطی از شیراز...»
صدای جنگندهها و انفجار، شبیه موزیک متن، توی خانه پخش میشود.
زیر لب چیزی زمزمه میکنم که خودم هم درست نمیفهمم.
شاید شهادتین است. شاید هم دعایی برای نیفتادن لرزه به دستهایم و سیبزمینی بعدی را با حوصله پوست میگیرم.
توی ذهنم کارهایم را تیک میزنم:
«پنجره اتاق عقبیه بازه. بچهها جاشون امنه. همسر سر کاره.
نون سنگک رو از فریزر گذاشتم بیرون تا آرومآروم یخش باز شه.
ظرفا رو چیدم تو ماشین. آخ... یادم باشه پایین پرچم بزرگهی امیر رو چسب بزنم،
دیشب بچهم کلافه شد...»
صدای جنگندهها هی بلندتر و نزدیکتر میشود.
بالاخره جیغ ماشین لباسشویی بلندم میکند.
سیبزمینیهای خرد شده را توی ماهیتابه میریزم و سبد میآورم تا لباسهای شستهشده را پهن کنم.
پرده را کمی کنار میزنم. بیرون غوغاست،
اما این جا بوی دوپیازهآلو مشامم را پر کرده است.
لباسها را یکی یکی روی بند پهن میکنم.
بوی تند مایع لباسشویی با بوی محو پلاستیک سوخته توی هوا قاطی شده.
از پشت سرم دوباره صداهایی بلند میشود.
چشم میگردانم. رد موشک توی آسمان پیدا است.
پوزخندی میزنم و فکر میکنم:
«بگذار هر چقدر میخواهند با جنگندههایشان در آسمان ما عربده بکشند.
بچههای ما، به لطف پدرهایی که سر کارشان هستند، راحت توی رختخواب خوابیدهاند.»
🖋 زهرا ذوالمجد
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
#روایت_میدان
پدافندهای مادرانه
در این روزها زمین و زمان بر عکس میچرخد. زندگی شبیه تمام فیلمهای تخیلی، ترسناک، اکشن و تاریخیای شده است که تا به حال دیدهام؛ اما میخواهم همچنان پسر شش سالهام خیال کند که جهان گل و بلبل است و ظلمی نیست و موشکی هم…
لذا هر بار که صداها بلند میشد، با بیتفاوتی و نشنیده گرفتن میگذراندم. پسرک هم خیلی متوجه نمیشد و با جملههای مندرآوردی که _راستی غذا نمیخوری؟_ حواسش را پرت میکردم.
اما این آخری فرق داشت!
صدای جنگنده طوری بود که انگار آمده دم بالکن و هر لحظه ممکن است بیاید داخل!!
پسرم گفت مامان صدای چیه؟!
فهمیدم که این تو بمیری دیگر از آن تو بمیریها نیست!!
پس دستش را گرفتم از پنجرهها دور شدیم و در حالی که زانوهایم خالی کرده بود، شروع کردم بلند بلند آواز خواندن…
“یه روز آقا خرگوشه، افتاد دنبال موشه، موشه پرید تو سوراخ…”
در حالی که سر پا بودم، دستهایم را هم تکان میدادم و عین مجری برنامه کودک با صدای بلند برنامه جذابی را اجرا میکردم؛
تا گفتم “خرگوشه گفت آخ “صدای انفجار با لرزش شیشهها آمد و من بلندتر ادامه میدادم.
”خرگوشه گفت آخ!
وایسا وایسا کارت دارم” را که میخواندم در ذهنم مرور میکردم که: _زود باش محیا بدون اینکه شعر رو قطع کنی اشهدت رو بخوان …_
ادامه دادم“من خرگوشی بی آزارم…”
انفجار دوم آمد. مهیبتر و نزدیکتر بود. انگار یک مشت سنگ ریزه را میپاشیدند توی شیشه.
اما من نه زمانی داشتم که دقت کنم صدا از کجاست، نه میتوانستم پسرم را رها کنم که بفهمد جهان جای امنی نیست و هیچ چیز در آن گل و بلبل نیست!
در نتیجه بدون مکث ادامه دادم “بیا از سوراخت بیرون. اومدم مهمون. اومدم مهمون”
انفجار سوم آمد. پسرم گفت مامان صدای چیه؟! گفتم نمیدونم فکر کنم آسمون غرمبه است.
باز با صدای بلند گفتم: “ولش کن بیا…مادر موشه عاقل بود، زنی باهوش و کامل بود…”
و همه جا در سکوت فرو رفت…
شعر تمام شد،
و صدای موشکها هم…
نشسته بودم روی مبل.
گوشی را برداشتم، با صدای لرزان به کسی که پشت خط بود فقط گفتم: کجا رو زدن؟!
و بعد از گفتگوی کوتاهی تلفن را قطع کردم.
از پشت پنجره، ستون دودِ به هوا بلند شده را نگاه میکردم…
پدافندهای مادرانه من با موفقیت هر چهار موشک را رهگیری کردند…
🖋 فائزه امجدیان
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
🌹نماز حاجت روز پنج شنبه🌹
یه نماز حاجت هست که مختص امروزه!
این نماز توصیه مرحـوم آقای بهجت بوده
و واقعا هم گرهگشاست،بخونید که
ان شاءالله حاجتتون برآورده
خواهد شد حتما....
زمانش امـروز تا غـروب هم
میشه خوند حدود نیم
ساعت هم وقت
لازم داره!
ان شاءالله حاجت روا باشید و به زودی زود حاجتتون برآورده بشه🥰
ان شاءالله در رأس همهی حوائج ظهور آقا امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف 🥺😍🌹
و نابودی دشمنان اسلام🤲🏻🇮🇷
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
🌹نماز حاجت روز پنج شنبه🌹 یه نماز حاجت هست که مختص امروزه! این نماز توصیه مرحـوم آقای بهجت بوده و و
.
.
.
اگر شرایطش رو دارید این نماز
رو امروز به نیت حفظ جانرهبر
انقلاب و همـه خدمتگزاران به
انقــلاب و دفــــع بلا و خیــانت از
این عزیزان و ریشه کن شدنِ
دشمنان اسلام بخونید
التماس دعا🌱🌷
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ فردوسی، ایران را سروده است
🎨 پوستر جدید KHAMENEI.IR به مناسبت ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و پاسداشت زبان فارسی
💬 رهبر شهید انقلاب: من با شاهنامه مأنوسم. حکمت شاهنامهی حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکمت اوستایی نیست؛ حکمت قرآنی است. اگر کسی به شاهنامه دقت کند، خواهد دید فردوسی ایران را سروده، اما با دید یک مسلمان؛ آن هم یک مسلمان شیعه.
✏️ بیان زندگی قهرمانها و پهلوانها و شخصیتهای مثبت مثل رستم و اسفندیار در شاهنامه، در اندیشههای اسلامی ریشه و ظهور و بروز دارد. ۱۳۷۲/۰۶/۱۰
📥 نسخه چاپ و استوری
🖥 Farsi.Khamenei.ir
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناگهان یاد تو افتادمُ دلم گرفت❤️🩹
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#برای_ایرانم_ایستاده_ام
#روایت_میدان
چقدر مانده تا به خط پیروزی برسیم؟
ایستادهاند کنار خیابانها. خانوادگی. زن و مرد. پیر و جوان.
تصویر روبهرویم مرا یاد مسابقهها میاندازد. انگار که دارند تشویقمان میکنند.
انگار قرار است چند متر جلوتر از خط پایان عبور کنیم و پیروز شویم.
لبخند میزنند و مشت گرهکردهشان بالاست و پرچمهایشان روی دست باد میرقصد.
به قسمتهایی که آدمها ایستادهاند میرسیم، شیشه را بیشتر پایین میدهم و گوش تا گوشم میشود لبخند.
مشت گرهکردهام را به نشانهٔ پیروزی بیرون میبرم و توی چشم زنها و دخترهایی که ایستادهاند نگاه میکنم و بعد پلکهایم را روی هم فشار میدهم. که انگار دارم ابراز دلگرمی میکنم. دلهایمان به هم متصل میشود و آنها هم لبخند میشوند. بغض گلویم را بغل میگیرد. هیچوقت انقدر این آدمها را دوست نداشتهام. حالا اما انگار با تمام این مردم خانواده شدهام. مردمی که ایرانم را به خوبی نگاهداشتهاند. و حالا سی و چند شب است که باهمیم. زیر سایهٔ پرچمِ سه رنگی که به داشتنش مینازم. و نامِ اللهاش نگهدار همهٔ ماست.
راستی چقدر مانده تا به خط پیروزی برسیم؟
🖋 فائزه امجدیان
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
#روایت_میدان
هنوز ۲۴ ساعت از شهادت نگذشته
امشب حالم اصلا خوش نبود. می خواستم زودتر از هر شب برگردم خانه تا شاید با استراحت، کمی بهتر بشوم. اما پای رفتن نداشتم و برای همین پیشنهاد همسرم برای رفتن به موکب میدان مفید را سریع پذیرفتم. هنوز روبروی آبنما نرسیده بودیم که مجری برنامه از مهمان های ویژه اش حرف زد. گفت و گفت و گفت تا رسید به این جمله که مهمان های ما تا دیشب با پدر، مادر، خواهر و برادر می آمدند به این موکب، اما از امشب به بعد بدون پدر، مادر، خواهر و برادر آمده اند. چون تک تک این عزیزان در بمباران دیشبِ هنرستان شهید شده اند.
با شنیدن این جمله، بدنم سرد شد و توان از زانوانم رفت. اما آنچه دوباره جان به بدنم برگرداند، این بود که فرزندان شهید مهدی رسولی و برادرش خواسته بودند بیایند موکبی که محل تجمع شبانهشان بود و رجزخوانی کنند.
تمام جمعیت چشم و گوش شدند برای رجزهای هانیه، حلما و حسین رسولی. میکروفن به دستِ هر کدام می رسید، جوری کلمه ها را بر زبان می آورد که انگار اتفاقی برایش نیفتاده است. و جوری صلابت را چاشنیِ مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسراییل، مرگ بر وطن فروش و مرگ بر منافق می کرد که انگار نه انگار عزادار است. و جوری از ناراحتی برای شهید نشدن و اشتیاق برای فدا شدن در راه پرچم و رهبر می گفت که آدم از بزرگی اش به وجد می آمد.
با خودم گفتم مگر این بچه های قد و نیم قد چطور بار آمده اند که وقتی هنوز ۲۴ ساعت از شهادت خانواده شان نگذشته، بلند شوند و بیایند در میدانِ دفاع از وطن برای رجزخوانی؟!
یکباره با «یا حسین» و «یا زهرا» گفتنِ جمعیت به خودم آمدم. هنوز چند قدمی از موکب دور نشده بودم که صدای «مٰا رَأیْتُ اِلّاٰ جَمیلاً» پیچید توی گوشم.
حالم با دیدن این همه زیبایی، خوش شد. آنقدر که یادم رفت چقدر احوالم ناخوش بود.
🖋 خاطره شِیوندی
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
📣 پیام رهبر معظّم انقلاب به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
📱 @rahbar_enghelab_ir
📣 پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
📝 بسمالله الرّحمن الرّحیم
▫️ زبان فارسی علاوه بر ابزار گفتار و نوشتار، قالب شناخت و رشتهی اتّصال اندیشه و مرزهای هویتی ایرانیان را تشکیل میدهد. زبان و ادب فارسی یکی از بزرگترین ظرفیتها برای ترویج فرهنگ و تمدّن غنی ایرانِ اسلامی در گسترهی جهانی است؛ و توصیهی رهبر حکیم و شهیدمان اعلیالله مقامهالشریف به قدرتمند شدن زبان فارسی، چراغ راه اقتدارِ «تمدن ایرانی ـ اسلامی» میباشد.
▫️ ملت عزیز ایران در دفاع مقدس سوم نیز همچون دو جنگ تحمیلی قبلی ثابت کردند که داستانهای اسطورهای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانهی آنان بوده و مفاهیم انسانساز، سلحشورانه، و قرآنیِ شاهنامه، همهی اقوام و اقشار ایران را در حفظ هویت، اصالت و استقلال خود و مبارزه با «ضحّاکوَشانِ» متجاوز، همدل و همراه و همساز میکند. این حماسهی حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر میگذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند؛ فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار کنند.
▫️ از سوی دیگر مقاومت غیورانه و پیروزی افتخارآمیز در برابر تهاجم دیوسیرتان و شیاطین جهان، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی، و سبک زندگی امریکایی آمادهتر کرده است تا با ابتکار و نوآوریِ فعالان عرصهی فرهنگی در جهت تأمین پدافند زبانی و گفتمانی و رشد و بالندگی کودکان، نوجوانان و جوانان، مراحل باقیمانده تا پیروزی نهایی را با استواری بیشتر بپیماید، بِعَونِ الله تعالی.
✍🏼 سیدمجتبی حسینی خامنهای
🗓 ۲۵/اردیبهشت/۱۴۰۵
📱 @rahbar_enghelab_ir