محرم امسال " بیت رهبری "
غربت این تصویر اصل روضه ست...
" حاج قاسم و همه ی #شهدا میهمان ویژه صاحب خانه اند "
#محرم
#ما_ملت_امام_حسینیم
💠 @basijajums
13.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گزارش_تصویری
#راهیان_نور
✨ راهیان نور،گنجینه ی عظیمی است که تا مدت های طولانی ملت ما می تواند از آن استفاده کند،آن را استخراج کند و سرمایه گذاری کند.
مقام معظم رهبری✨
🔻مستندی از اردوی راهیان نور که توسط بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی اهواز در اسفندماه ۱۴۰۰ برگزار شد .
🔸قسمت اول 🔸
#شهدا
#دفاع_مقدس
#اردو_دانشجویی
#دانشگاه_علوم_پزشکی
💠 @basijajums
بسیج علوم پزشکی اهواز
#گزارش_تصویری #راهیان_نور ✨ راهیان نور،گنجینه ی عظیمی است که تا مدت های طولانی ملت ما می تواند از
7.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گزارش_تصویری
#راهیان_نور
✨ راهیان نور،گنجینه ی عظیمی است که تا مدت های طولانی ملت ما می تواند از آن استفاده کند،آن را استخراج کند و سرمایه گذاری کند.
مقام معظم رهبری✨
🔻مستندی از اردوی راهیان نور که توسط بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی اهواز در اسفندماه ۱۴۰۰ برگزار شد .
🔸قسمت دوم 🔸
#شهدا
#دفاع_مقدس
#اردو_دانشجویی
#دانشگاه_علوم_پزشکی
💠 @basijajums
بسیج علوم پزشکی اهواز
🌟 مسابقه 《ره توشه راهیان نور 》🌟 📩 ارسال آثار در قالب : 1️⃣ عکس 2️⃣ عکس نوشته 3️⃣ دلنوشته 4️⃣ خاطر
🔰#نتایجمسابقه عکاسی راهیان نور:
1- مرتضی هاشمی زاده
2- محمدسام میشانی فرد
3- فاطمه احساني فرد
#شهدا
#راهیان_نور
🌐 @basijajums
🔰#نتایجمسابقه عکس نوشته:
1- زهرا مهدویان
2- فاطمه جلالی نسب
3- محمد آلبوطاها
#راهیان_نور
#شهدا
🌐 @basijajums
🔰#نتیجهمسابقه دلونشته و خاطره نویسی:
زینب مرادی
متن دلنوشته:
بریده بودم از همهجا! از همه کس!
خسته بودم...به سوی هر دری رفتم باز نشد
جمع کردم تمامِ خودم را...قلبِ شکستهام..ذهن آشفتهام..چشمان ابریام..
قدم گذاشتم جایی که یک روزی قبلتر از من مردانی بیادعا تمام دنیایشان را فدای وجب به وجب خاک آن کردند.. شنیدهبودم دستگیرند، عند ربهم یرزقوناند.. ز جان و جا رهیدند..
خاک بوی عشق میداد..بوی شهامت..بوی ایثار..بوی غیرت
چه کرده بودم با خودم؟! دست زدم تکههای شکسته وجودم را لمس کردم!
آه که بند بند وجودم، به خودم حس ترحم داشت!
چشم گرداندم! خاک بود و خاک بود و خاک!
عشق بود! شهادت بود! معرفت بود! خدا بود!
زانوانم را به آغوش کشیدم!
زیر لب صدا میزدم سبکبالان عاشق را، بغض، سماجتوار چنگ زده بود گلویم را...جنگ دیدم! تیر و خون دیدم! پلک زدم! اشکی غلتان، همچون کودکی بیسرپناه از چشمم فرود آمد! نه اشتباه نمیکردم! خودش بود! همت!میدوید این سو و آن سو! هدایت میکرد نیروهایش را! صدایش زدم!" حاجی !حاج همت! نگام کن! "اشک لجوج پایین آمد! "حاجی! به همین خاک قسم خستم! دستمو بگیر!"
آسمان هم بغض کرده بود..میبارید آرام اما غمانگیز..همچون من!
دوباره دیدمش.."حاجی! قربون معرفتت! ببین..ببین دیگه کارم به جایی رسید که اومدم پیشت! روبرنگردون ازم!" نتوانستم جلوی ریزش بیامان چشمانم را بگیرم..باریدند..همپای آسمان!
هق زدم..برای تمام روزهایی که اشتباه رفتم.."کجایی حاجی! کجایی شهیدِ خدایی! به داد دلم برس..."
حرف زدم..گلایه کردم..گریه کردم..دلسپردم..خودم را سپردم به همت به باکریها .."حاجی! مَشتی! دلم خیلی گرفتهها...من رو برسون به اون بالا..نذار زرق و برق این زندگی ،از پا در بیاره منُ"
مُشتی خاک میان انگشتانم جا دادم، قدم برداشتم..آهسته.. قصد وداع داشتم با این بهشت زمینی.."سردار! تو راه و رسم دلبری از خدا رو بلد بودی..من بلد نیستم..هوامو داشته باش!"
#راهیان_نور
#شهدا
🌐 @basijajums