هدایت شده از بسیج مهندسی | دانشگاه شیراز
📩نامه سرگشاده #مدار_مطالبه به دولت جمهوری اسلامی ایران و رییس جمهور محترم:
⭕️ به نام قاچاق، به کام آشوب
🔷اصلاح ساختار انرژی نباید با تصمیمات شبانه و شوک اقتصادی همراه باشد. محروم کردن منطقهای از سوخت، راه مبارزه با قاچاق نیست.
🔷چرا یارانه باید به خودرو تعلق بگیرد نه به انسان؟ افزایش ناگهانی قیمت سوخت، هزینه کلیه کالاها و خدمات را بالا میبرد و بیشترین فشار را به اقشار بدون خودرو وارد میکند. دولت باید شفاف پاسخ دهد.
🔷راهکار چیست؟ حذف سهمیهبندی و عرضه تکنرخی، پرداخت یارانه نقدی/مستقیم به تمام شهروندان، و تخصیص هوشمند یارانه حملونقل بر اساس بارنامه و GPS، نه سوخت ارزان!
🔷با قدردانی از توقف تصمیم اخیر، اعلام میداریم آمادگی همکاری برای تدوین یک طرح جامع را داریم. «اگر قرار است قیمت سوخت اصلاح شود، ابتدا باید اعتماد مردم اصلاح شود.» به نام قاچاق، به کام آشوب نباشد؛ به نام اصلاح، به کام عدالت باشد.
مدار مطالبه | کارگروه تخصصی انرژی بسیج دانشجویی دانشکده های مهندسی دانشگاه شیراز
📲مدار_مطالبه را در ایکس (توئیتر) دنبال کنید.
بسیج مهندسی | @basijshu_eng
بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های استان فارس برگزار میکند :
دوره آموزش مبانی اندیشه اسلامی (طرح ولایت) شامل 6 کتاب :
1.معرفت شناسی2.خداشناسی 3.انسان شناسی4. فلسفه اخلاق 5.فلسفه حقوق 6.فلسفه سیاست
مدل برگزاری :
سه شنبه←بعد از ظهر چهارشنبه، پنج شنبه،جمعه←صبح تا عصر
محل برگزاری : شهر شیراز
بازه شروع دوره :
3 الی 6 شهریور←معرفت شناسی
17 الی 20 شهریور←خدا شناسی
31 شهریور الی 3 مهر ←انسان شناسی
14 مهر الی 17 مهر← فلسفه اخلاق
28 مهر الی 1 آبان ←فلسفه حقوق
12 آبان الی 15 آبان ←فلسفه سیاست
لازم به ذکر است :
🔻از آنجایی که اسکان شبانه به افراد تعلق نمیگیرد لذاچنانچه افراد ساکن شهرستان هستند تامین اسکان بر عهده خودشان میباشد.
🔻وعده نهار و هزینه کتب دوره بر عهده متقاضی میباشد.🔻
ازپذیرفته شدگان پس از مراحل مصاحبه،مبلغ پانصد هزار تومان بابت ضمانت حضور تا پایان دوره اخذ میگردد در صورت حضور فعال تا پایان دوره،مبلغ مذکور عودت داده میشود.فراگیر ملتزم به رعایت آیین نامه آموزشی دوره خواهد بود که شامل:
۱.حضور به موقع و بدون تاخیر و تعجیل در ساعات تعیین شده کلاسی(سه تاخیر یا تعجیل بیش از ده دقیقه معادل یک غیبت محسوب میگردد)
۲.تعداد غیبت مجاز با هماهنگی مسئول آموزش در هر درس تا سقف سه جلسه میباشد و بیش از آن،فرد میبایست مجدداً در دوره های بعدی آن درس را شرکت کند که موفق به کسب گواهی گردد .
۳.پس از هر درس ،آزمون مربوطه برگزار خواهد شد. نمره قبولی هر درس ۱۰ و معدل کل دروس بایستی بالای ۱۲ باشد.
۴.در پایان گواهی معتبر از موسسه امام خمینی ره قم برای افراد دارای شرایط مربوطه صادر خواهد شد.
✅جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام از پیوند زیر استفاده نمایید:
https://survey.porsline.ir/s/Yw8KY30X
🌐صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🎒📚مهر، وقتی زیباتر میشود که با هم تقسیمش کنیم.
💌جمع آوری کمک های مردمی جهت خرید و آماده کردن 150 بسته لوازم التحریر برای دانش آموزان نیازمند
شماره کارت جهت واریز:
💳 ۵۸۹۲۱۰۷۰۵۰۱۶۴۶۷۵
💠 گروه جهادی شهید صدرالله فنی
جهت اطلاعات بیشتر تماس بگیرید
📞 ۰۹۳۰۸۷۱۶۶۱۰ آقای شاه بندری
🌐بسیج دانشجویی دانشکده علومتربیتی و روانشناسی دانشگاه شیراز
هدایت شده از بسیج مهندسی | دانشگاه شیراز
📖 مجموعه دنبالهدار #پروفسور_محمود_حسابی؛ قسمت اول
وقتی پدر، پدر نبود 💔
«خانه را تخلیه کنید... خرجی هم قطع شده است!»
مادربزرگم، گوهرشاد خانم، زنی بود با چشمانی نافذ و قلبی به وسعت آسمان.
پدربزرگم، معزالسلطنه، از افراد سرشناس هیئت وزیران بود که برای پیشرفت شغلی، به عنوان سرکنسول به «شامات» ــ سوریه و لبنان امروزی ــ اعزام شد.
سفر یکسالهای که با قافلهای از اسب و قاطر و کجاوه آغاز شد، پر بود از خطر راهزنان و شبهای هراسناک در بیابانهای بیپایان.
اما پس از مدتی، پدربزرگم دل به ثروت و قدرت بیشتر بست.
او با زنی به نام «همدمالدوله» از خاندان قاجار ازدواج کرد تا به شاه نزدیکتر شود و شبهایش را در مهمانیهای اشرافی و مجالس قمار بگذراند.
همسر جدیدش شرطی گذاشت: برای رسیدن به مقام بالاتر، باید همسر و فرزندان اولش را رها کند و خرجی آنها را نیز قطع کند.
یک روز عصر، پیشکار خشن پدربزرگم درِ خانهی سفارت در بیروت را زد.
مادربزرگم، با همان وقار همیشگی، به استقبال رفت.
پیشکار با بیرحمی گفت:
«جناب سرکنسول دستور دادهاند که باید سفارت را ترک کنید. خرجی شما هم قطع شده است. ظرف یک هفته، اثاثیه را بیرون بگذارید!»
مادربزرگم آنقدر تحت فشار قرار گرفت که رنگ از رخسارش پرید.
نامه را با دستهای لرزان گرفت و خط شوهرش را شناخت.
درِ اتاق را بست و گریههای تلخش در فضا پیچید.
اما در میان آن همه اندوه، به محمود و محمد نگاه کرد و گفت:
«بچهها، نترسید... خدا هست!»
حاج علی، خدمتکار وفادار سفارت، که مردی همشهری و مهربان بود، آنها را به خانهی کوچک خود برد.
مادربزرگم برای تأمین نان شب، مجبور شد یکییکی جواهرات عروسیاش را بفروشد.
شبها، وقتی بچهها از گرسنگی بیدار میشدند، او دست به دعا برمیداشت و از خدا راهی میخواست.
تا اینکه یک شب، برای فروش آخرین تکهی طلا به سراغ صندوقچه رفت...
اما جای خالی آن، تمام وجودش را لرزاند.
نه پولی بود و نه طلایی.
فریادی کشید و روی زمین افتاد.
سکتهای شدید او را از ناحیهی کمر به پایین فلج کرد.
اما روح بزرگش هرگز شکسته نشد...
ادامه دارد... 📖
ــــــــــــــــــــــــــــ
📌 برگرفته از کتاب «استاد عشق»
✍️ به روایت ایرج حسابی (فرزند پروفسور حسابی)
بسیج مهندسی | @basijshu_eng