#ضرورت_الگو_گیری_از_شهدا
#شهدا_سنگ_نشانند_که_ره_گم_نشود
ان را كه خبر شد، خبرش بازنيامد
نزديك ظهر بود كه به اسارت دشمن بعثي افتادم وهوا به قدري گرم بود كه مي شد روي سنگها روغن ريخت وتخم مرغ املت كرد.دستهاي مرا از پشت بستند ومرا به عقب كاميوني پرت كردندكه با صورت به كف كاميون افتادم ، خودم رو جم جور كردم و در گوشه اي نشستم ، ديدم سربازي در كف كاميون افتاده و پشت هاي تنش مانند پوست درختان كه پيچ مي خورد در آمده و از فرط تشنگي در حال جان دادن بود و من و ديگر اسرا چون دستمان از پشت بسته بود نمي توانستيم به او كمك كنيم.
دائم به خودم مي گفتم كمكش كن،كاري بكن .آهن هاي كف كاميون بقدري داغ بود كه انگاري زيرش فر روشن كرده باشند. نگهبان عراقي در نزديك در عقب كاميون مواظب ما بود ،هرچه فكر كردم كه با عربي به او چيزي بگويم چيزي يادم نيامد فقط كلمه هايي يعني آب به خاطرم آمد.
آنقدر نگاه نگهبان كردم تا نگاهش به نگاه من افتاد وبا اشاره و ايما به او گفتم :ماء ماء يعني آب آب وبه سرباز نگاه كردم ، او منظور مرا فهميد و يكي دو درب قمقمه به او آب داد وسرباز چند لحظه بعد شهيد شد و او در بين راه در گوشه اي انداختند و ديگر از او اطلاعي ندارم ولي چهره اش را هيچ وقت از ياد نمي برم.
بعضي اوقات با خودم فكر مي كنم كه شايد از دست من عصباني باشدكه نگذاشتم مانند امام حسين (ع) و يارانش تشنه شهيد شود ، خدا آنها را رحمت كند و با امام حسين محشورشان بدارد؛ آمين.
راوي: رزمنده كاظم قنبري
✔️ جامعه نیازمند تبیین و آگاهیست
👈 #خبرهای_کم_ولی_خاص👇
بصیرت ظهور &ایتا👇
eitaa.com/basiratezohor
👈 #خبرهای_کم_ولی_خاص👇
https://splus.ir/basiratezohor