🔴۲۰ هزار ایستگاه صلواتی در پویش تا انقلاب مهدی(عج)
طبق اعلام دبیرخانه پویش تا انقلاب مهدی که ده روزی هست که کار خود را آغاز کرده است، بیش از ۲۰ هزار موکب و ایستگاه صلواتی اعلام آماده کردند که در جشن نیمه شعبان در محلات و خیابان های سراسر کشور فعالیت کنند.
شما هم میتونین برای پیوستن به پویش و ثبت فعالیتها برای نیمه شعبان عدد ۱ را ۳۰۰۰۳۱۲ ارسال کنید.
به شرکت کنندگان در پویش هر شب به قید قرعه ده کمک هزینه مشهد مقدس اهدا می شود.
@basirt8
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مسئلهی تقابل آمریکا با ایران چیست؟
🔰 تبیین اخیر رهبر انقلاب درباره چرایی تقابل آمریکا با ایران در ۴۷ سال گذشته را در این ویدیو ببینید.
@basirt8
این متن راحتما بخوانید ودرحدگسترده پخش کنید
شایعه بجای شلیک
**منبع سایت:
http://islamicworld.ir/fa/index.php/خانه/اخبار-خاص/1624-شایعه-بجای-شلیک
باخت قبل از شلیک (۲)
لطفا به زندگی تان برسید
[شلیک به روان مردم با شایعه]
به زندگیتان برسید.
هیاهو، همیشه زودتر از واقعیت خسته میشود.
س.م.ر
در سیاست جهانی، همیشه یک فاصله معنادار میان توان انجام یک کار و عقلانیت انجام آن وجود دارد. کشورها ممکن است ابزار تهدید را داشته باشند، اما بهندرت حاضرند هزینه واقعی استفاده از آن را بپردازند
آنچه امروز در اطراف ایران جریان دارد، بیش از آنکه مقدمه یک درکیری واقعی باشد، به یک عملیات روانی فرسایشی شباهت دارد. این فضا نه از روی شجاعت، بلکه از روی تردید ساخته میشود.
قدرتهای بزرگ زمانی دست به ریسک میزنند که مطمئن باشند طرف مقابل یا هزینه را نمیفهمد یا توان تحمیل آن را ندارد. اما وقتی به این جمعبندی برسند که هزینه دقیق، گسترده، چندلایه و غیرقابلکنترل است، رفتارشان تغییر میکند؛ حتی اگر در ظاهر صدا را بلندتر کنند
تاریخ سیاست خارجی آمریکا بارها این الگو را تکرار کرده است:
تهدید پرسر و صدا، مکث حسابشده،
عقبنشینی آرام، و در نهایت تغییر روایت.
واقعیت صحنه این است که معادله منطقهای دیگر ساده نیست. موضوع، مدتهاست از سطح ناو، پایکاه و هواپیما عبور کرده است. امروز شبکههای مالی، مسیرهای حملونقل، زنجیرههای داده، سرمایهگذاریهای عظیم و پیوندهای اقتصادی، منطقه را به ساختاری شیشهای تبدیل کردهاند. در چنین ساختاری، یک جرقه کوچک میتواند کل سازه را از کار بیندازد؛ و دقیقاً به همین دلیل است که عاقلانهترین تصمیم، نزدنِ جرقه است.
آنچه طرف مقابل بهخوبی درک کرده، این است که هر خطا، محدود و نقطهای باقی نمیماند.
پاسخها الزاماً شبیه سؤالها نیستند و بازی لزوماً در همان زمینی که شروع میشود، تمام نمیشود.
اشارات استراتژیکی که هم سردارشهیدحاج قاسم عزیز گفت وهم دوروز قبل حضرت آقا( روحی فداه)فرمودند که تبعاتش کل منطقه را در بر میگیرد.
وقتی چنین فهمی شکل میگیرد، «گزینه نظامی» از یک ابزار واقعی به یک ابزار نمایشی تبدیل میشود؛ ابزاری برای ترساندن، نه برای استفاده.
نکتهای که معمولاً در هیاهوی رسانهای گم میشود، شناخت قلق تاریخی آمریکا و اسرائیل در حملات واقعی است. تجربه نشان داده که هرگاه این دو موجود خبیث و جنگ افروزولاابالی تصمیم به اقدام نظامی واقعی داشتهاند، دقیقاً برعکس امروز عمل کردهاند:
نه هیاهو، نه لشکرکشی علنی، نه شمارش معکوس رسانهای
برنامهریزیها سالها محرمانه مانده، مذاکرات پوششی بهراه افتاده، و حمله ناگهان در نقطهای رخ داده که کمترین انتظار وجود داشته است. !
در چنین الگوهایی، سر و صدا دشمن اقدام است، نه مقدمه آن.
بههمین دلیل، وقتی تهدیدها روی میز رسانه میآید، روز و ساعت اعلام میشود، ناوها نمایش داده میشوند و فضای عمومی پر از
«امشب یا فرداشب» میشود،
[دوروز قبل حقیر در فروشگاهی بودم مردم سبدها را پرمیکردند همانجا شنیدم یک آقایی به همسرش میگفت یک چرخ دیگر بیاورپر کنیم امشب شب حمله است دونالد جون حرفش قطعیه بگه میزنم میزنه]
اینجا شایعه جای شلیک را میگیرد و جنگ روانی، جای جنگ واقعی مینشیند.
در چنین شرایطی، کسانی که مدام از جنگ میگویند، یا منطق صحنه را نمیشناسند یا منافعشان در تشویش افکار عمومی است. برای برخی رسانهها و جریانهای سیاسی بیروننشین، ترس یک سرمایه است. هرچه جامعه نگرانتر باشد، آنها بیشتر دیده و شنیده میشوند. اما این ترس، هیچ نسبتی با واقعیت تصمیمسازی در سطوح بالا ندارد.
این نه نشانه آمادگی برای حمله، بلکه نشانه نبودِ تصمیم برای حمله است.
تصمیمسازی واقعی، سرد، حسابشده و بهدور از هیجان است. نه با تیتر روزانه عوض میشود و نه با فشار فضای مجازی.
پیرو تحلیل پیشین با عنوان «باخت قبل از شلیک۱»، امروز روشنتر از قبل میتوان دید که مسیر به سمت درگیری واقعی نرفته، بلکه به سمت جایگزین آن حرکت کرده است. وقتی جنگ امکانپذیر یا مقرونبهصرفه نیست، «سایه جنگ» فعال میشود. در این فاز، شلیک جایش را به شایعه میدهد، عملیات به تیتر تبدیل میشود و فشار واقعی، نه بر طرف مقابل، بلکه بر زندگی مردم وارد میشود.
اما در این میان، یک واقعیت بنیادین وجود دارد که عمداً نادیده گرفته میشود:
آنچه هدف تهدید و هیاهو قرار گرفته، صرفاً یک دولت یا یک تصمیم مقطعی نیست. سخن از انقلابی است که بر پایه یک باور عمیق، یک اندیشه الهی و یک هدف فراتر از جغرافیا شکل گرفته است. انقلابی که برای آن صدها هزار شهید داده شده و قرار نیست با تصمیم یک فرد لا ابالی وقمارباز، با محاسبات کوتاهمدت یک سیاستمدار متزلزل، یا با هیاهوی رسانهای فروبریزد.
این انقلاب، محصول هنر یک مرجع بزرگ دینی بود؛ امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه)
که سیاست را از سطح قدرتطلبی به سطح معنا ارتقا داد و نشان داد میتوان معادلات جهان را بدون تکیه بر زر و زور، اما با ایمان و مردم تغییر داد.
ولذا از همان روز نخست، روشن بود که مسیر این انقلاب الهی با فشار، تهدید و حتی جنگ متوقف نمیشود.
تداوم این انقلاب نیز، نه با هیجان، بلکه با درایت و رهبری حکیمانه رهبر فرزانه آن رقم خورده است. آرامشی که در بحرانیترین مقاطع از رأس این نظام ساطع میشود، آرامش انفعال نیست آرامشی است برخاسته از یقین
آرامشی که وعدههای الهی پشتوانه آن است و دقیقاً به همین دلیل، خشم دشمنان را بیشتر برمیآشوبد
همین آرامش است که نهفقط به داخل کشور، بلکه به کل منطقه و جهان اسلام پیام ثبات و اطمینان میدهد.
برای همین است که پروژه سایه جنگ، پیش از آنکه به ایران آسیب بزند، طراحانش را فرسوده میکند. چون با انقلابی طرفاند که نه با تهدید از راه میرود و نه با ترس از مسیرش برمیگردد.
اینجاست که منافع اپوزیسیون و جریانهای بحرانزیست معنا پیدا میکند. آنها دو سود بیشتر نمیشناسند:
یا جنگ رخ دهد، یا اگر رخ نداد، ترسِ آن زنده بماند. جنگ، همان سناریوی قدیمی است که در آن مصداق ضربالمثل میشود:
تغاری بشکند، ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسهلیسان.
اما وقتی تغار نمیشکند، پروژه دوم فعال میشود:
گروگانگیری زندگی مردم با شایعه، تعلیق و اضطراب دائمی.
برای مردم ایران، دانستن یک نکته کافی است:
اگر قرار بر تصمیمی پرهزینه و واقعی بود، نشانههایش پیش از هیاهوی رسانهای دیده میشد، نه بعد از آن. وقتی صداها بلند است اما رفتارها محتاط، یعنی طرف مقابل به بنبست محاسباتی رسیده است. این دقیقاً همان نقطهای است که جنگ از دستور کار خارج میشود و جنگ روانی جای آن را میگیرد.
زندگی را نپاید گروگان تحلیلهای هیجانی کرد. بازار، کار، تولید، شرمایهگذاری و آینده شخصی، قربانی شایعه میشوند نه واقعیت. کسانی که امروز مردم را از زندگی میترسانند، فردا هیچ مسئولیتی در قبال خسارتهای روانی و اقتصادی آن نخواهند پذیرفت.
پیشبینی روشن است و تغییری نکرده است.
تنش در سطح گفتار باقی میماند، نه در سطح اقدام. روایتها عوض میشوند، بهانهها جابهجا میشوند، و همانهایی که امروز طبل میزنند، فردا از عقلانیت و مدیریت بحران سخن خواهند گفت. این مسیر، بارها در تاریخ تکرار شده است.
آرامش، انفعال نیست، نشانه فهم صحنه است.
کشوری که هزینه را میشناسد، عجله نمیکند.
ملتی که واقعیت را میفهمد، زندگیاش را معطل هیاهو نمیگذارد.
ن
س.م.ر
باخت قبل از شلیک
http://islamicworld.ir/fa/index.php/خانه/اخبار-خاص/1622-باخت-قبل-از-شلیک
باخت قبل از شلیک
به بهانه عاقبت نمایش نخ نماشده در برابر ایرانِ متمدن
اعزام ناوهای آمریکایی به خلیج فارس، پیش از آنکه یک تصمیم صرفاً نظامی باشد، یک انتخاب سیاسی با زمانبندی حسابشده است. ترامپ این مقطع را تصادفی انتخاب نکرده است. فشارهای داخلی، بحرانهای انباشته در سیاست داخلی آمریکا، شکافهای اجتماعی و فرسایش مشروعیت، همگی او را به شمتی سوق دادهاند که بار دیگر سیاست خارجی را به ابزاری برای حاشیهبردن مشکلات داخلی بدل کند. لشکرکشی دریایی، در این چارچوب، بیش از آنکه خطاب به ایران باشد، پیامی برای افکار عمومی آمریکاست؛ تلاشی برای بازتولید تصویر «رئیسجمهور مقتدر» در لحظهای که اقتدار در داخل در حال فروپاشی است.
اما مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود. نمایش قدرت زمانی کارآمد است که طرف مقابل یا دچار تردید باشد، یا فاقد آمادگی، یا گرفتار شکاف درونی. آنچه امروز ترامپ را خشمگینتر کرده،
آرامش رهبری معظم انقلاب اسلامی است. آرامشی که از اطمینان به موازنه واقعی قدرت وحضور حماسی یک ملت مقاوم واتکا به وعده های الهی ناشی می شود ،
در منطق بازدارندگی، آرامش طرف مقابل در لحظه تهدید، نشانه آمادگی است، نه ضعف؛ و همین آرامش است که محاسبات تهدیدکننده را بر هم میزند.
این تهدید دقیقاً در ایامی صورت میگیرد که حافظه تاریخی ایران فعال است. تقارن این نمایش نظامی با روزهای استقبال از ورود امام خمینی(ره) در دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ و نزدیکی به یوم الله بیستودوم بهمن و دهه فجر، صرفاً یک همزمانی تقویمی نیست. این ایام، نماد پیروزی اراده سیاسی یک ملت بر قدرتهای مسلح است؛ ملتی که انقلابش نه با ناو مهار شد، نه با تحریم، و نه با تهدید. در چنین بستری، تهدید نظامی نهتنها ترس تولید نمیکند، بلکه حافظه مقاومت را فعالتر میسازد.
از منظر میدانی نیز، ترامپ امروز با ایرانی مواجه است که بهمراتب آمادهتر از هر مقطع پیشین ایستاده است؛ حتی فراتر از شرایط جنگ دوازدهروزه. سپاه و نیروهای مسلح مقتدر ومجهز در وضعیت آمادگی کامل قرار دارند. هزاران موشک، پهپاد، قایقهای تندرو، اژدرها و سامانههای متنوع دریایی و زمینی، در کنار تجربه عملیاتی و شبکه گسترده دفاعی، صحنه را بهگونهای شکل داده که هر درگیری، الزاماً محدود، کوتاه یا قابلکنترل نخواهد بود. این آمادگی صرفاً سختافزاری نیست؛ آمادگی ذهنی، سازمانی و راهبردی است.
در سطح اجتماعی و سیاسی نیز، آنچه آمریکا با آن مواجه اشت، ساختاری است متکی بر حمایت اکثریت قاطع ملت ایران از انقلاب و رهبری انقلاب. این مؤلفه، شاید مهمترین عنصر بازدارندگی باشد. کشوری که جامعهاش در لحظه تهدید دچار واگرایی نشود، از درون شکستناپذیر است. این همان نقطهای است که ابزارهای کلاسیک قدرت آمریکا در برابر آن، کارایی خود را از دست میدهند.
ترامپ و گنده لاتی جهانی
در تهرانِ قدیمِ ما، میان گُندهلاتهای چاقوکشِ برخی محلهها، قاعدهای نانوشته وجود داشت. تا وقتی چاقو در جیب بود، هنوز امکان جمع شدن دعوا بهواسطه یک لوطی یا یک ریشسفید وجود داشت. اما لحظهای که گُندهلات چاقو را بیرون میکشید، برای حفظ حیثیت لاتی، باید ضربهای میزد؛ دیگر عقبنشینی بیهزینه ممکن نبود.
اگر ضربهای زده نمیشد، هیبتش برای همیشه فرو میریخت.
گاهی حتی ضربه حیثیتی را به خودش میزدتا باصطلاح ضایع نشود…!
اعزام ناو، در منطق قدرت لاتی ولاابالی گری، دقیقاً همان بیرون کشیدن چاقوست، ترامپ با این اقدام، خود را وارد مرحلهای کرده که نه زدن برایش امن است و نه نزدن.
اگر اقدام نظامی کند، پاسخ ایران اجتنابناپذیر است؛ پاسخی که نه الزاماً متقارن خواهد بود و نه محدود به یک جغرافیا. دامنه درگیری از کنترل خارج میشود و هزینهها بهسرعت از سطح نظامی به اقتصاد، سیاست داخلی و اعتبار جهانی آمریکا سرایت میکند.
و اگر اقدام نکند و به نمایش قدرت بسنده کند، پیام ضعف را بهصراحت مخابره کرده و اعتبار بازدارندگی خود را میساید. هر دو مسیر، پرهزینهاند.
از سوی دیگر، ناو هواپیمابر برای آمریکا صرفاً یک ابزار جنگی نیست؛
نمادقدرت امپراتوری فرسوده است. حتی تهدید معتبر علیه این نماد، محاسبات واشنگتن را فلج میکند، زیرا آسیب دیدن آن، فرو ریختن یک اسطوره است. به همین دلیل، آمریکا نه توان پذیرش ریسک درگیری واقعی را دارد و نه امکان عقبنشینی آشکار. این وضعیت، تعریف دقیق یک بنبست استراتژیک است.
نبود اجماع بینالمللی و فاصله گرفتن اروپا، ( البته اروپای روبه زوالی که در مشکلات خودش دست وپا میزند)این بنبست را تشدید کرده است. آمریکا در این ماجراجویی عملاً تنهاست و فشاری که پشتوانه سیاسی نداشته باشد، بیش از آنکه طرف مقابل را تضعیف کند، ضعف اعمالکننده آن را عیان میسازد.
واقعیت این اشت که هدف اولیه ترامپ از این لشکرکشی، ایجاد ترس بود. اما اکنون نشانهها حاکی از آن است که نهتنها ترسی ایجاد نشده، بلکه او با ایرانی آمادهتر، آرامتر و منسجمتر مواجه شده است. در چنین شرایطی، جستوجوی راهی برای بازگشت، طبیعیترین واکنش است.
به زبان همان تهرون قدیمِ ما:
چاقو بیرون آمده، اما صاحبش خوب میداند که اگر بزند، گیر میافتد و اگر نزند، میریزد.
و این دقیقاً همان لحظهای است که پیش از شلیک، بازی باخته شده است.
اما این چند سطر خطاب است به آنان که در مواجهه با صدای ناو، زودتر از همه دست به ماشینحساب بردهاند؛
کسانی که تهدید را نه برای فهم موازنه، بلکه برای فرار به توافق، آن هم به هر قیمت میخواهند:
ترس، ابزار تحلیل نیست. سیاست خارجی با لرزش دست پیش نمیرود. اگر قرار است هزینهای داده شود، آن هزینه را ملت داده، نه میز مذاکره؛
پس با ترس شخصی، برای یک ملت تصمیم نگیرید.
ونکته ای به غربزدگان:
جنگ، نردبان ترقی نیست؛ آسیاب است.
و در این معرکه، آنکه خیال میکند از آوار بالا میرود، معمولاً اولین کسی است که زیرش دفن میشود.
ترامپ نه ناجی است، نه فرصت؛ و در این قبری که برایش شیون میکنید، مردهای برای زنده شدن وجود ندارد.
جمهوری اسلامی ایران مقتدر است، آرام است و آماده.
و در برابر چنین ملتی، هر ناوِ متجاوزی، بیش از آنکه ابزار تهدید باشد، قایقی گذری در آبهای حریم خلیج همیشه فارس است.
اصلا چنین متنوتحللی درهیچ کانال وسایتیوخلگزاری مشاهده نمیکنید
بطور گسترده منتشر منید
از بعد فتنه بارها درکانال گفتیم فعلا جنگی نخواهد شد
تماما برای ترس وشایعهست
از ماهها قبل ترهم گفته بودیم هدف مذاکرات ست