eitaa logo
نقد و نظر ٫ ع ا بسطامی
187 دنبال‌کننده
23 عکس
25 ویدیو
0 فایل
🔸مدرس حوزه و دانشگاه 🔸 تأملاتی درباره دین، فرهنگ، جامعه و... ارتباط @bastamiaa کانال تلگرام https://t.me/bastamialia
مشاهده در ایتا
دانلود
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸مسعود بهنود : آقای خامنه‌ای دست کم سه کتابخانه در سه نقطه مختلف دارد اما شاه حتی ۵ کتاب هم نخوانده بود . https://eitaa.com/bastamia .
. ✍️ یکی از تاثیرگذارترین آثار پیرامون فاطمه زهرا سلام الله علیها، بدون تردید کتاب «کشتی پهلو گرفته» است ، که تا کنون ۶۲ بار به چاپ رسیده است، اثری به قلم سید مهدی شجاعی که غم و اندوه فاطمه زهرا را از زبان نزدیکان آن حضرت مانند پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع)، امام حسن (ع)، امام حسین (ع) ، حضرت زینب (س) و ... با زبانی عاطفی و ادبی بازگو می‌کند. بخشهایی از این اثر خواندنی در اینجا آورده می شود : ▫️از زبان پیامبر (ص) : فاطمه جواز بهشت است   ببین دخترم!- جان پدرت به فدایت- این را بگویم که تو اولین کسی هستی که به بهشت وارد می‌شوی. تویی که بهشت را برای بهشتیان افتتاح می‌کنی. این را اکنون که تو مهیای خروج از این دنیای بی‌وفا می‌شوی نمی‌گویم، این را اکنون که تو اسماء را صدا می‌کنی که بیاید و رخت‌های مرگ را برایت مهیا کند نمی‌گویم... این را اکنون که تو وضوی وفات می‌گیری نمی‌گویم، همیشه گفته‌ام، در همه جا گفته‌ام که من از فاطمه بوی بهشت را می‌شنوم. یک بار عایشه گفت: چرا این‌قدر فاطمه را می‌بویی؟ چرا این‌قدر فاطمه را می‌بوسی؟ چرا به هر دیدار فاطمه، تو جان دوباره می‌گیری؟ گفتم: «خموش! عایشه! فاطمه بهشت من است، فاطمه کوثر من است، من از فاطمه بوی بهشت می‌شنوم، فاطمه عین بهشت است، فاطمه جواز بهشت است، رضای من در گروی رضای فاطمه است، رضای خدا در گروی رضای فاطمه است، خشم فاطمه جهنم خداست و رضای فاطمه بهشت خدا.» فاطمه جان! خاطر تو را نه فقط بدین خاطر می‌خواهم که تو دختر منی، تو سیده‌ی زنان عالمیانی، تو برترین زن عالمی، خدا تو را چنین برگزیده است و خدا به تو چنین عشق می‌ورزد. این را من از خودم نمی‌گویم، کدام حرف را من از جانب خودم گفته‌ام؟ آن شب که به معراج رفته بودم، دیدم که بر در بهشت به زیباترین خط نوشته است: خدایی جز خدای بی‌همتا نیست، محمد (ص) پیامبر خداست. علی معشوق خداست؛ فاطمه، حسن و حسین برگزیدگان خدا هستند و لعنت خدا بر آنان که کینه‌ورز این عزیزان خدا باشند. این را اکنون که تو غسل رحلت می‌کنی نمی‌گویم. آن روز که من در خیمه‌ای نشسته بودم و بر کمانی عربی تکیه کرده بودم یادت هست؟ تو و شوی گرامی‌ات علی و دو نور چشمم حسن و حسین نشسته بودیم و من برای چندمین بار اعلام کردم که: «ای مسلمانان بدانید: هر کسی که با اینان- یعنی با شما- در صلح و صفا باشد من با او در صلح و صفایم و هر کس با اینان- یعنی با شما- به جنگ برخیزد، من با او در ستیزم، من کسی را دوست دارم که این عزیزان را دوست بدارد و دوست نمی‌دارند این عزیزان را مگر پاک طینتان و دشمن نمی‌دارند این عزیزان را مگر آلودگان و تردامنان.»    فاطمه جان بیا! بیا که سخت در اشتیاق دیدار تو می‌سوزم، بیا، بیا که دنیا جای تو نیست و بهشت بی‌تو بهشت نیست. راستی! به اسماء بگو: آن کافور که از بهشت برایم آمده بود و ثلث آن را خود به هنگام وفات خویش به کار گرفتم و دو ثلث دیگر آن را برای تو و علی گذاشتم بیاورد. به آن کافور بهشتی حنوط کن دخترم که ولادت تو بهشتی است و وفات تو نیز بهشتی است. سلام بر تو آن روز که زاده شدی، سلام بر تو آن دو روز که زیستی، سلام بر تو اکنون که می‌آیی و سلام بر تو آن روز که برانگیخته می‌شوی. 📚 «کشتی پهلو گرفته» . https://eitaa.com/bastamia .
▫️از زبان امام علی(ع): زهرای من! این تازه ابتدای مصیبت ماست این پای را بگو از ارتعاش بایستد، این دست را بگو که دست بدارد از این لرزش مدام، این قلب را بگو که نلرزد، این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد. این دل بی‌تاب را بگو که فاطمه هست، نمرده است. ای جلوه‌ی خدا! ای یادگار رسول! زیستن، بی‌تو چه سخت است. ماندن، بی‌تو چه دشوار. این مرگ، مرگ تو نیست. مرگ عالم است. حیات بی‌تو، حیات نیست. این مرگ، نقطه‌ی ختمی است بر کتاب جهان. زمین با چه دلی ترا در خویش می‌گیرد و متلاشی نمی‌شود؟ آسمان با چه چشمی به رفتن تو می‌نگرد که از هم نمی‌پاشد و فرونمی‌ریزد؟ خدا اگر نبود من چه می‌کردم با این مصیبت عظمی؟ اِنّا للَّهِ و انّا اِلیْه راجِعُون. فاطمه جان! عزیز خدا! دردانه‌ی رسول! چه بزرگ است فتنه‌های جهان و چه عظیم است ابتلاهای خدای منان. پس از ارتحال پیامبر، خدا می‌داند که دل من، تنها گرم تو بود. در آن وانفسای بعد از وفات نبی که همه مرتد شدند جز چندتن، چشمه‌ی زلال اسلام محض از خانه‌ی تو می‌جوشید. در آن طوفانها که کشتی اسلام را دستخوش امواج جاهلیت می‌کرد تنها لنگر متین و استوار، لنگر رضای تو بود. در آن گردبادهای سهمگین پس از وفات پیامبر که حق در زیر پای مردم، کعبه در پشتشان، پیامبر در زوایای غفلت زده و زنگار گرفته دلهایشان و شیطان در عقل و چشم و گوششان جای می‌گرفت، جاده‌ی منتهی به خانه‌ی تو، تنها طریق هدایت بود، که بی‌رهرو مانده بود. در آن ابتدای میعاد مستمر موسای اسلام، که سامری بر منبر هدایت نبوی و ولایت علوی تکیه می‌زد، تنها تجلی انوار ربوبی بر درختان خانه‌ی تو بود. رضای تو اسلام بود و خشم تو کفر. هیهات. هیهات. اگر رود خروشان اسلام در مسیر اصلی خویش، یعنی جرگه‌ی رضای تو نه شوره‌زار غضب خداوند جریان می‌یافت، مدت اقامت تو در دنیای پس از رسول، این‌سان قلیل و ناچیز نمی‌گشت. آنچه تو، همسر جوان مرا شکست، شکست نور بود پس از وفات پیامبر و آنچه تو، مادر مهربان کودکان مرا به بستر ارتحال کشانید خود دل بود. اهل زمین و آسمان گواهند که تو پس از پیامبر، هیچ نخوردی، جز خون دل. زهرای من! این تازه ابتدای مصیبت ماست. این من که سر تو را بر دامن گرفته‌ام، پس از تو جز بر بالش غم سر نخواهم گذاشت و جز نخل‌های کوفه همراز نخواهم یافت. این حسن که سر بر سینه‌ی تو نهاده است و گریه جگر سوزش امان مرا بریده است روزی خون دل عمر خویش را بواسطه‌ی زهر خیانت بر طشت غربت خواهد ریخت. این حسین که ضجه‌هایش دل ملائکۀ الله را می‌لرزاند و بعید نیست که هم الان قالب تهی کند و جان نازک خویش را به جان تو پیوند زند روزی بجای لبیک، چکاچک شمشیر خواهد شنید و بجای متابعت، خنجر و نیزه و تیر خواهد دید. این زینب که هم اکنون بر پای تو افتاده است و هر لحظه چون شمع، کوچک و کوچکتر می‌شود، مگر نمی‌داند که باید پروانه‌وش به پای چند شمع بسوزد و دم برنیاورد؟ تو را به خدای فاطمه سوگند که برخیز و به ام‌کلثوم بگو که اگر جان مرا می‌خواهد لحظه‌ای از گریستن دست بدارد که من نمیدانم غم تو جانسوزتر است یا گریه‌ی ام‌کلثوم؟ و نمیدانم دخترکی که در یک مصیبت فاطمی اینچنین بی‌تاب است با آن مصیبت‌های عاشورایی چه می‌کند؟ این نو گُلان که اکنون اینچنین جامه می‌درند جز چند روز از فصل خزان عمر تو را درنیافته‌اند. 📚 «کشتی پهلو گرفته» . https://eitaa.com/bastamia .
. 🔸اجابت دعای باران فرعون! ✍️ شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه از امام جعفر صادق (ع) روایتی نقل کرده که ، یاران فرعون نزد او از کاهش آب نیل و این که آن مشکل موجب هلاک‌مان خواهد شد سخن گفتند؛ فرعون گفت فعلاً بروید. شب که شد فرعون به میانِ رود نیل رفت و دست‌ به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! می‌دانی که می‌دانم جز تو کسی نمی‌تواند آب بیاورَد پس آب‌مان دِه. صبح که شد، رود نیل فوران زد و سرشار از آب شد. متن روایت: 《قال الصادق ع جاء أصحاب فرعون إلى فرعون فقالوا له غار ماء النيل و فيه هلاكنا فقال: انصرفوا اليوم، فلما ان كان من الليل (جن اللیل) توسَّط النيل و رفع يديه إلى السماء و قال: اللهم إنّك تَعلم أنّى أعلم أنه لا يقدِر على أن يجئَ بالماء إلّا أنت فجِئنا به فأصبَح النيل يَتَدَفَّقُ》 (جامع احادیث الشیعه ج ۶ ص ۳۷۳ و ۳۷۴ ش ۵۳۵۲ ، من لا يحضره الفقيهِ صدوق  ج ۱ ص ۵۲۶) تصویری که این روایت پیشِ روی ما می‌گذارد، عجیب است، فرعونِ مدّعیِ «أنا ربّکم الأعلى»، شبانه به نیل می‌رود، دست‌ها را بالا می‌برد و از خدایی که وجودش را انکار می‌کرد، آب می‌طلبد. و شگفت‌تر آن‌که، صبحگاهان، نیل می‌جوشد و پر آب می‌شود. در این جا نکته‌ی به‌ظاهر متناقضی وجود دارد که فهم آن نیاز به تأمل دارد، چگونه ممکن است انسانی همچون فرعون، که مظهر ظلم و طغیان و سرکشی است، دعایش چنین سریع به اجابت برسد!؟ پاسخ این پرسش در فهم درستِ «سُنّت‌های الهی» و تأمل در آیهٔ «أمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ » نهفته است. قرآن یک قاعدهٔ عام مطرح می‌کند به این عنوان که «خداوند، درخواست انسان مضطر را اجابت می‌کند.» این یک قانون الهی است ، سنتی فراگیر و تغییرناپذیر. مضطر، یعنی انسانی که در اوج درماندگی، تمام تکیه‌گاه‌های ظاهری‌اش فرو می‌ریزد و فطرت خالصش بیدار می‌شود. انسان در حالت اضطرار، تمام غرور و خودخواهی‌اش رنگ می بازد و به حقیقت وجودی خود بازمی‌گردد. تجربه چنین شرایطی مرز نمی‌شناسد، مؤمن و کافر، عادل و جائر، همه در مقام اضطرار به یک حقیقت می‌رسند، اعتراف به ضعف خویش و نیاز به بی‌نیاز مطلق.در این لحظه، کسی چون فرعون ، دیگر آن فرعون خود خداپندار متکبر نیست، بلکه انسانی است، مواجه با ناتوانی مطلق خود. سنت الهی این است که هرگاه انسان در چنین حالتی خدا را بخواند، خداوند پاسخش را خواهد داد، زیرا فطرت الهی در او فعّال شده و این ارتباط ناب، اثر خودش را می‌گذارد. اجابت دعای فرعون از همین باب است، خداوند به مقام فرعون پاسخ نداد، به حالت اضطرار انسانی او پاسخ داد. اما تفاوت انسان‌های الهی با فرعون در این است که آنان حالت اضطرارشان به «بیداری دائمی» تبدیل می شود، امّا فرعون پس از برطرف شدن بحران، دوباره به همان غرور و طغیان بازگشت. اضطرار برای او «بیداریِ لحظه‌ای» بود، نه تحول روحی دائم. بنابراین اجابت دعا هیچ تغییری در باطن او ایجاد نکرد و برای او نه کرامت بود و نه نشانهٔ قرب، در حقیقت اجابت دعا محصول «فطرت بیدارِ او در آن لحظه اضطرار» بود، نه به اعتبار شخصیت او بنابراین اجابت دعا همیشه نشانهٔ مقام معنوی و قرب الهی نیست. گاهی خداوند به دعای انسان پاسخ می‌دهد، نه برای اینکه او صاحب منزلتی است، بلکه برای اینکه جهان بر اساس نظامی قانون‌مند به نام سنت های الهی اداره می‌شود. همچنانکه کافران علیرغم کفرشان از نعمتهای خداوند محروم نیستند اما نکته ایمانی این حکایت : حتی در تاریک ترین لحظه های عمر و زندگی‌، نباید از رحمت خداوند نا امید بود . https://eitaa.com/bastamia .
. 🔸 در نقد سخنان اخیر دکتر سریع القلم ✍️ اخیرا دکتر محمود سریع القلم در یک برنامه اینترنتی ، تلویحا یکی از عوامل عدم توسعه ایران را وجود افرادی در حاکمیت دانسته‌اند که به علت زندگی و رشد در خانواده‌هایی فقیر ، فاقد توان و ظرفیت ذهنی برای مدیریت در سیاست و اقتصاد هستند و گفته اند نباید اجازه داد کسی از زیر طبقه متوسط وارد سیاست و اقتصاد شود این سخن غیر از آنکه متضمن توهین و تحقیر به بخشی از جامعه است ، ادعای بی مبنا و غیر دقیقی است که هم شاهد علمی معتبری برای آن وجود ندارد و هم وجود شمار بسیاری از سیاستمداران و اقتصاددانان مشهوری که از خانواده های کارگر و کشاورز و دست فروش و ... برخاسته اند آن را نقض می کند، آبراهام لینکلن، جیمی کارتر ، نیکسون ، که از روسای جمهور آمریکا بوده اند همه از طبقه فرودست جامعه برآمده‌اند، لینکلن در کودکی مجبور بوده است برای کمک به خانواده کار کند، کارتر کشاورز زاده ای بوده که خانه‌شان فاقد امکانات اولیه شهری بوده است این نمونه ها را صرفا از آمریکا مثال زدم چراکه نزد آقای سریع القلم آمریکا سرآمد کشورها از لحاظ توسعه و پیشرفت است، اما در عین حال چنین افراد تأثیر گذاری در تاریخ آن وجود دارند که برخلاف تئوری ایشان است آن بخش از سخنان دکتر سریع القلم پذیرفتنی است، که سیاست و اقتصاد بخاطر پیچیدگی های آن، نیازمند به افرادی است که از ظرفیت و توان ذهنی و شخصیتی مناسبی برخوردار باشند اما قسمت دیگر سخن او که افراد فقیر جامعه مطلقا فاقد این ظرفیت ذهنی و شخصیتی هستند نادرست است همچنانکه که اشاره شد، تاریخ سیاسی اجتماعی جوامع مختلف نقض این ادعا را ثابت کرده است، حتی در مواردی عکس آن را نیز می توان ادعا کرد،کسی که با فقر زیسته و محرومیت را چشیده باشد شاید بیش از بسیاری از نظریه‌پردازان، قادر باشد ریشه‌های بحران اقتصادی و عدالت اجتماعی را بفهمد، چون درد را لمس کرده است. یکی از تبعات غالب شدن این نوع تفکر محرومیت طیف وسیعی از مردم از فعالیتهای سیاسی و اقتصادی است اگر سیاست را عرصه سرنوشت جمعی بدانیم، نمی‌توان آن را مختص به طبقات خاصی از جامعه دانست در این نوع نگاه، رفته‌رفته فقرا تبدیل به شهروندانی درجه چندم می شوند، و این، تصویری است که بوی «پدرسالاری روشنفکرانه» می دهد بنابراین سخن دکتر سریع‌القلم، اگرچه شاید به زعم خود از سر خیرخواهی برای رشد ملک و مملکت باشد اما ناخواسته منجر به «طبقه‌گرایی» می شود، و نتیجه آن به نفی بخش بزرگی از جامعه می‌انجامد. در نگاه انسانی، اخلاقی و نیز در سنت فرهنگی ایران و اسلام، فضیلت، دانش و ظرفیت انسانی معیار ارزش‌گذاری است، نه سطح رفاه یا طبقه اجتماعی. فقر، هرچند تلخ و گاه خردفرساست، اما نافـی عقل، درایت و توان مدیریتی نیست. اگر دکتر سریع القلم به‌جای جمله «فقرا نباید وارد سیاست و اقتصاد شوند»، می گفت: «برای سیاست‌ورزی و مدیریت اقتصادی، نیاز به آموزش عمیق و فهم ساختاری داریم، حالا چه آن شخص فقیر باشد یاغنی»، سخن ایشان هم درست‌تر و عقلانی تر بود و هم انسانی‌تر . https://eitaa.com/bastamia .
. 🔶 ام البنین ✍️ در تاریخ، شخصیت‌هایی هستند که ظاهراً در حاشیه بوده‌اند اما تأثیرشان از بسیاری چهره‌های مشهور چشم گیرتر است. امّ‌البنین، همسر امیرالمؤمنین(ع) و مادر حضرت عباس(ع)، از همین گروه است، او فراتر از همسری علی(ع)، شاگرد مکتب او بود. بسیاری از زنان، همسر پیامبران و اولیای الهی بوده‌اند، اما این پیوند، لزوماً موجب تعالی آنان نشده است. آنچه امّ‌البنین را به مرتبه‌ای والا رساند، معرفتی بود که نسبت به خاندان وحی داشت. وقتی وارد خانه علی(ع) شد، احترام ویژه‌ای برای فرزندان حضرت زهرا(س) قائل بود نامش فاطمه بنت حُزام بود اما پس از شهادت فاطمه زهرا (س) نخواست نامش خاطر کودکان داغ‌دار زهرا(س) را بیازارد، پس چنان‌که خود خواست، او را «امّ‌البنین» مادر پسران، خواندند. این رفتار، گذشته از ظرافت عاطفی آن ، نشان از بلندای معرفت این بانو است. ▫️ام البنین نمونه یک مادر فهمیده و بصیر است، انگار می‌دانست فرزندانی که در دامانش پرورش می‌یابند، روزی سربازان ولایت خواهند شد، و این آگاهی، شیوه تربیت او را شکل داد. نتیجه آن شد که عباس(ع)، نماد وفاداری و ادب شد و سه فرزند دیگرش نیز در کربلا به شهادت رسیدند. اما آنچه شخصیت او را بی‌مانند می‌کند، واکنشش در مواجهه با خبر شهادت فرزندانش است. در منابع تاریخی آمده است هنگامی که کاروان اسرا بازگشت و خبر شهادت فرزندانش را برای او آوردند، انگار این مصیبت سنگین برایش اهمیتی نداشت، بجای عزا و ماتم برای فرزندانش، مدام سراغ حسین بن علی(ع) را می گرفت. این حالت، برای یک مادر، غیرعادی است، اما برای یک انسانِ تربیت‌یافته در مکتب ولایت، که جان و مال و فرزندانش را فدای امامش می خواهد، دور از انتظار نیست ، او فرزندانش را برای حسین(ع) می‌خواست، و این معنای عمیق تربیت ایمانی است، چنین نگاهی است که از او چهره‌ای درخشان در تاریخ اسلام و تشیع ساخته است. ▫️یاران حسین ابن علی (ع) فقط آنها نبودند که کنار امام حسین شمشیر زدند، کسانی هم بودند که پیام آور نهضت امام شدند ، امّ‌البنین از همین گروه است، او با مرثیه‌های خود، با گریه‌هایش، و با یادآوری مظلومیت اهل‌بیت(ع)، نخستین پرچم‌دار زنده نگه‌داشتن پیام عاشورا شد. تاریخ نشان می‌دهد که مرثیه‌های او در مدینه، یکی از کانون‌های نخستین برای انتقال پیام عاشورا به نسل‌های آینده بود. ▫️انسان در گمنامی هم می‌تواند عظمتش شکوفا شود.این دریافتی است که می توان از زندگی ام البنین داشت، او ویژگی و شاخصه مهمی در زندگی‌اش نداشت, اما رسالتی را که در توان داشت، بی‌کم‌وکاست انجام داد, تربیت فرزندانی که در کربلا، ستون‌های خیمه حق و حقیقت شدند. و همین کافی است تا نامش در شمار زنان بزرگ تاریخ باقی بماند. . https://eitaa.com/bastamia .
. 🔸فحاشی و غیرت دینی ✍️ ناسزاگویی، در هر شکل و شرایطی، بر خلاف اخلاق اسلامی و روح دیانت است. در سنت اسلامی، برخی رفتارها به‌عنوان واکنش‌های استثنایی پذیرفته شده‌اند، مانند تکبر در برابر متکبر یا غیبتِ آشکارِ فاسق. اما دشنام، به‌ویژه ناسزای ناموسی، هیچ‌گاه در دایره جواز قرار نگرفته است. این ممنوعیت، نشانه‌ای از پیوند عمیق دین با کرامت انسانی و عقلانیت اخلاقی است. در ماجرای مناظره اخیر پیرامون شهادت فاطمه زهرا(س) که بین حامد کاشانی و سلیمانی اردستانی انجام شد، اردستانی سخنانی موهن و بی اساس را با بی پروایی و عدم ملاحظه عقلایی به زبان آورد، و در بخشی از صحبتهایش هم صراحتا به ساحت امام جواد (ع) مرتکب جسارت شد، در واکنش به این سخنان سخیف، برخی از مداحان در مجالس عمومی از سر غیرت دینی، با فحاشی و ناسزای ناموسی ایشان را مورد خطاب قرار دادند، در واقع، به توجیه غیرت دینی، مرتکب رفتاری غیر اخلاقی شدند. در سیره پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) چنین رفتارهایی منع و نکوهش شده است امام على عليه السلام وقتی كه شنيد در جنگ صفین گروهى از يارانش به شاميان ناسزا مى گويند فرمود : إنّي أكرَهُ لَكُم أن تَكُونُوا سَبّابِينَ ، من خوش ندارم كه شما ناسزا گو باشيد روشن است که دوستداران اهل بیت (علیهم‌السلام) جسارت به آن بزرگواران را بر نمی تابند، ناراحت می شوند و دلشان به غیظ و غضب می افتد، اما تربیت دینی اقتضا می کند که این خشم به رفتار غیر اخلاقی منجر نشود، در این ماجرا، روش درست همان بود که از حجت الاسلام حامد کاشانی در مناظره دیدیم، متین و محکم و مستدل، و در کمال ادب، بی اساس بودن ادعاهای طرف مقابل را آشکار کرد، شیوه اهل بیت (ع) در مواجهه با مخالفان فکری و اعتقادی هم همین بوده است، نمونه‌اش منش امام صادق(ع)، "ابن ابی العوجأ " یکی از ملحدان زمان امام صادق (ع) بود ، روزی با یکی از شاگردان امام وارد بحث شد ، در میانه بحث، آن شاگرد نتوانست خشم خود را از سخنان او کنترل کند و شروع کرد به توهین و بد و بیراه گفتن ، ابن ابی العوجأ گفت: «ای مرد، اگر تو از یاران جعفر بن محمد صادق هستی، او خود با ما چنین سخن نمی‌گوید و این گونه با ما مناظره نمی‌كند. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدی بارها شنیده ولی دشنام نداده است و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است، او آرام و بردبار و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی‌شود، سخنان و دلائل ما را می‌شنود تا آنكه هر چه در دل داریم بر زبان می‌آوریم، آنگونه که گمان می‌كنیم بر او پیروز شده‌ ایم، آنگاه با كمترین سخن دلائل ما را باطل می‌سازد و با كوتاهترین كلام، حجت را بر ما تمام می‌كند چنانكه نمی‌توانیم پاسخ دهیم، اینك اگر تو از پیروان او هستی، چنانكه شایسته اوست، با ما سخن بگو». غیرت دینی اگر تکیه بر عقل و اخلاق نداشته باشد، به آسانی به بی اخلاقی و بی‌ادبی بدل می‌گردد و حقیقت دین را وارونه نشان می‌دهد. آنچه از سیره پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) فهمیده می شود، غیرتی است که با حلم و بردباری همراه است، غیرتی که خالی از هر گونه تحقیر و ناسزاست . https://eitaa.com/bastamia .
. 🔸«دلبسته شیکاگو سرباز خمینی نمی شود!» ✍️ در حضور وزیر محترم اقتصاد در بزرگداشت روز دانشجو در دانشگاه شریف، یکی از دانشجویان دست نوشته ای بلند کرده بود با این مضمون « دلبسته شیکاگو سرباز خمینی نمی شود » اشاره داشت به وزیر اقتصاد که تحصیلات خود را در دانشگاه شیکاگو گذرانده است. متاسفانه در چند سال اخیر، از طرف برخی گروه های سیاسی، صرف سابقه تحصیل در خارج از کشور تبدیل به صفتی مذموم شده است، و مسئولانی که چنین سابقه‌ای داشته باشند را قابل اعتماد نمی دانند پیداست که این دیدگاه، پشتوانه منطقی محکمی ندارد، صرف تحصیل کسی در یک کشور بیگانه به تنهایی دلیلی برای وابستگی سیاسی فکری او نیست مگر اینکه قرینه و نشانه های دیگری برای آن داشته باشیم. کم نداریم از وفا داران نظام و انقلاب که تحصیل کرده دانشگاههای غربی و آمریکایی بوده‌اند، شهید مصطفی چمران که همه عمرش در جهاد و خدمت به نظام و انقلاب گذشت در دانشگاه تگزاس آمریکا درس خوانده بود، مرحوم دکتر احمد توکلی که از شخصیت های وفادار به نظام و انقلاب بود دکتری اقتصاد را از دانشگاه ناتینگهام انگستان گرفته بود ما از مشرکین که بدتر نداریم، در منابع تاریخی اسلام، نقل است که پیامبر (ص) در زمان جنگهایش با مشرکین، هرگاه اسیر با سوادی از مشرکین را می گرفتند آنها را در ازای با سواد کردن ده نفر از مسلمانان آزاد می کردند، یعنی مسلمان به امر پیامبر(ص) پای درس مشرکین می نشستند و از آنها سواد یاد می گرفتند. از این کار پیامبر(ص) معلوم می شود که هیچ اشکالی در کسب علم از بیگانگان نیست, حتی اگر مشرک و دشمن خدا باشند در تاریخ تمدن اسلامی هم بارها دیده‌ایم که دانشمندان مسلمان برای فراگیری علوم به سرزمین‌های دیگر سفر کرده‌اند. مثلاً بسیاری از فلاسفه و پزشکان مسلمان آثار یونانیان را ترجمه کردند و از آن‌ها بهره بردند، اما این بهره‌گیری به معنای وابستگی به فرهنگ یا سیاست یونان نبود. بلکه آن دانش را در چارچوب جهان‌بینی اسلامی بازسازی کردند و به تمدن خود افزودند. البته همانطور که اشاره شد، نگاه بدبینانه‌ به تحصیل در دانشگاه های غربی، بیشتر ریشه در رقابت‌های سیاسی و جناحی دارد تا واقعیت.اما آثار منفی این نوع برچسب‌زنی، متوقف در مجادلات سیاسی نمی ماند، هم به نخبگان کشور آسیب می‌زند و هم جامعه را از ظرفیت‌های علمی محروم می‌کند. اگر قرار باشد هر کسی که در غرب درس خوانده است مورد بی اعتمادی قرار گیرد، عملاً بخش بزرگی از سرمایه انسانی کشور نادیده گرفته می‌شود. . https://eitaa.com/bastamia .
. 🔸ارتفعْ لتبصر، لا لتُبصَر «اوج بگیر که ببینی نه اینکه دیده شوی» منسوب به امام علی(ع) ✍️ از خصوصیات ما آدمیان، میل به دیده شدن و جلب توجه دیگران است ، این میل تا اندازه‌ای طبیعی است اما اگر از حد بگذرد، آن وقت تبدیل به رذیله اخلاقی و اختلال روانی می گردد. این جمله کوتاه و تاثیرگذارِ منسوب به امام علی(ع) توصیه به چنین افرادی است : «اوج بگیر که ببینی، نه اینکه دیده شوی» کسی که برای دیده شدن تلاش می کند، هنوز اسیر «خود» است، اسیری که به دیگران وابسته است، اسیری که وجودش را در آینه نگاه‌ دیگران می‌جوید.آن‌که برای دیده شدن بالا می‌رود، می‌خواهد تأیید شود، تحسین شود، تثبیت گردد. چنین شخصی هرچه بالاتر می‌رود، نگران‌تر می‌شود، چون جایگاهش را نگاه دیگران تعیین می کند. کافی است نگاه‌ها از او برگردند تا سقوطش آغاز شود. اوج گرفتن از این منظر، نوعی خودشیفتگی روانی و ناپختگی اخلاقی است، چرا که ارزش عمل‌اش را نه در خودِ آن عمل، بلکه در بازتاب آن در چشم دیگران می‌بیند. اما اوج گرفتن برای دیدن و فهمیدن، عملی است که ریشه در پختگی شخصیت و خودآگاهی واقعی دارد. آن‌که برای دیدن و فهمیدن بالا می‌رود، از «من» عبور کرده است. او نمی‌خواهد تا مرکز توجه باشد، می‌خواهد جهان را بدون واسطه بفهمد، می‌خواهد حقیقت را دریابد، هدفش شهرت و اعتبار نیست. این نوع نگرش، به شادی‌های ناپایدار و لذت‌های زودگذر بی توجه است ، در بند قضاوت یا حسادت دیگران نیست. رشد و کمالِ انسان نیز از همینجا آغاز می شود: فروتنی و خود را ندیدن،» همان که در ادبیات حِکمی ما نیز توصیه شده است، «بزرگی از آن یافت، کو پست شد در نیستی کوفت تا هست شد» رها شدن از خودخواهی و خودنمایی، انسان را به حقیقت‌پذیری و بصیرت اخلاقی نزدیک‌تر می‌کند. انسان وقتی هدفش بر دیدن و فهمیدن باشد، قضاوت‌هایش، انتخاب‌هایش و عملش با حقیقت همسو می‌شود، نه با توقعات دیگران. شاید عمیق‌ترین پیام آن جمله کوتاه امام علی(ع) این باشد : اگر می‌خواهی زندگی‌ات ارزشمند باشد، از ارتفاعی صعود کن که جهان را بهتر ببینی و بفهمی، نه از ارتفاعی که دیگران تو را ببینند. . https://eitaa.com/bastamia .
. 🔸إنَّما یُفتَحُ بابُ الفِتنَةِ إذا سُکِتَ عنِ الحَق « درِ فتنه آن‌گاه گشوده می‌شود که از حق سکوت شود.» حضرت زینب(س) ✍️ سالروز شهادت حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد، حدیثی که در مطلع آمد از سخنان قابل تأمل این بانوی بزرگوار است که در آن به یکی از عوامل شیوع فتنه در جامعه اشاره دارد، فتنه بلایی است که به جان هر جامعه ای بیفتد آن را از درون فرسوده کرده و زمینه فروپاشی آن را آسان‌تر می‌کند. جامعه‌ی دچار فتنه، جامعه‌ای است که در آن افراد دچار سردرگمی شناختی می شوند، نمی‌دانند چه چیزی موجه است و چه چیزی ناموجه، چه کاری اخلاقی است و چه کاری غیراخلاقی.چه کسی حق می‌گوید و چه کسی ناحق و ..‌. حال سوال این است که این وضعیت چگونه پدید می‌آید؟ در حدیثی که آمد، پاسخ حضرت زینب( سلام الله علیها) روشن است: از سکوت در برابر حق. سکوت در جامعه فتنه زده دیگر به معنای انفعال و بی طرفی نیست، بلکه ترک یک وظیفه‌ی معرفتی ، اخلاقی، اجتماعی و شرعی است. اگر کسی حق را می‌داند و آن را بیان و از آن دفاع نمی‌کند، در واقع اجازه می‌دهد فضای شناختی جامعه با داده‌های نادرست، ناقص یا تحریف‌شده پر شود. در چنین مواقعی ذهن و فکر انسان در خلأ نمی ماند، اگر به آن، حقیقت عرضه نشود، شبه‌حقیقت یا دروغ جای آن را می‌گیرد. نکته‌ی مهم در این سخن این است که مسئولیت فتنه، صرفاً متوجه بنیانگذاران فتنه نیست، بلکه متوجه انسان های ساکت و بی تفاوت در برابر حق نیز هست. اگر حق، به‌موقع، شفاف و قابل‌فهم بیان نشود، جامعه وارد وضعیتی می‌شود که در آن روایت‌های متعارض و اغلب نادرست غالب می شوند. در چنین فضایی، افراد نه الزاماً از روی شرارت، بلکه به دلیل سردرگمی شناختی و بی‌اعتمادی، به کنش‌های خشن و ناهنجار و به اصطلاح اغتشاش روی می‌آورند. اغتشاش هم نشانه‌ی فروپاشی اعتماد و تضعیف عقلانیت جمعی است. سکوت در برابر حق در این فضا، می‌تواند مصادیق متعددی داشته باشد، سکوت مسئولان در قبال خطاها و ناکارآمدی‌شان، سکوت نخبگان در برابر بی‌عدالتی‌های آشکار، یا حتی سکوت رسانه‌ها در برابر پرسش‌های واقعی جامعه. این سکوت‌ها الزاماً از سر خیانت نیست، گاهی از نبود شجاعت، مصلحت‌اندیشی یا محافظه‌کاری ناشی می‌شود. اما نتیجه‌ی آن یکسان است: خالی‌شدن فضای عمومی از توضیح عقلانی و اقناعی. در چنین شرایطی، میدان به کسانی واگذار می‌شود که ساده‌سازی می‌کنند، هیجان تولید می‌کنند و واقعیت را واژگون نشان می‌دهند. وقتی حق گفته نمی‌شود، باطل خود را به‌عنوان تنها روایت موجود عرضه می‌کند. فتنه دقیقاً از همین جا شکل می‌گیرد، جایی که جامعه دیگر قادر به تمایزگذاری روشن میان اعتراض موجه، مطالبه‌ی مدنی و اغتشاش مخرب نیست. از این منظر، مسئولیت وضعیت موجود فقط متوجه کسانی نیست که دست به خشونت و تخریب می‌زنند. بخشی از مسئولیت متوجه کسانی است که در وقت مناسب خود، از بیان حقیقت پرهیز کرده‌اند و در اصلاح امور کوتاهی نموده‌اند. اگر توضیح صادقانه، نقد درون‌زا و پذیرش خطا زودتر و جدی‌تر صورت می‌گرفت، زمینه‌ی روانی و اجتماعی اغتشاش تا این حد فراهم نمی‌شد پی نوشت: نقش عامل بیگانه در ایجاد و دامن زدن به فتنه ها قابل انکار نیست ، بویژه در اغتشاشات اخیر کاملا روش است، اما چون بنای این نوشته ناظر به حدیث حضرت زینب (س) و اشاره به عامل درونی فتنه ها بود، به آن پرداخته نشد . https://eitaa.com/bastamia .