و بالاخره روزی
در برابر ظلمهایی که بر من روا داشتند،
چنان آهی از دل برآورم
که دودمانشان بر باد رود
امشب شب جمعهست،
مولا! به نظرم کمیل همچین وقتی دلش تنگ شده بود برای اینکه شما سر بذارین روی خاک، از مرواریدِ چشماتون خاکْ گِل بشه، دعا بخونین:
- اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ...
و کمیل با تموم وجود گوش بسپره به اون صدای ملکوتی.
به نظرم همچین زمانی چاه کوفه دلش تنگ شده، برای نجواهای نیمهشب که از سر مظلومیت و تنهایی باهاش درد دل کنین.
به نظرم، یتیمای کوفه این شبها پشت در خونهشون زانو بغل گرفتن، دلشون برای صدای نعلین شما تنگه، تصور میکنن دوباره شما پشت دری...
مولا! امشب و این شبها، تاریخ و آدماش دلشون برای شما تنگه
صفحه به صفحهی این کتابِ قطورِ تاریخ، بوی دلتنگی میده
مولا! دل منم میون این کاغذا گم شده، درست همونجا که نخلهای نخلستون منتظر دست مهربون شما بودن که به تنشون بکشین، دل من یه جایی افتاد!
نمیدونم کجا
زیر سایه کدوم نخل
یه گوشه رو خاکِ داغ، هنــوز منتظرِ استشمامِ ردّ بوی شما...
✍🏻حکایتی از درون
•باطـن•
@baten110
هدایت شده از نامحرمات🇮🇷🇱🇧
جالبه که الان ورود سگ به منطقه آزاده
ولی آمریکایی حق نداره وارد تنگه هرمز بشه
پس ورود سگ آزاد و ورود آمریکایی ممنوع
اقتدار اینه پهلوی الاغ
گرم اسـت به هم
پشـتِ رقیبــان
پـیِ قتـــلم،
ای عشقِ دلافروز
دلِ مـــن بـه تـــو
گــرم اسـت
ای عشقِ دلافروز، دلِ من به تو گرم است:)
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
نفر جلویی ام شهید شد..
تقریبا سر اذان ظهر، نزدیک ما انفجاری رخ داد. برگشتیم ببینیم کجا بوده.
دیدم دو نفر جلویم زمین خورده اند. رفتم کمک. خانم میانسالی سرش شکافته بود و شهید شده بود. همسرش او را در بغل گرفته بود و گریه می کرد.
نگران روحیه بچه هام بودم. بعد نیم ساعت به دخترم گفتم: شهادت را دیدی که چطوریه؟ گفت: بابا دیدی دروغ نمی گفتیم که ما اهل کوفه نیستیم؟ دیدی وقتی بمب زدند شعار دادنمان قطع نشد؟ دیدی فرار نکردیم؟ اگر این صحنه را در فیلمهای حاتمی کیا دیده بودم، می گفتم چه نمادپردازی اغراق شده ای. ولی اینها عین واقعیت بود:
یک نفر بین آن همه آدم انتخاب شد.
رمضان
جمعه
فردای شب قدر
اذان ظهر
راهپیمایی روز قدس
چهارراه فلسطین
در آغوش همسر
زیر باران
#ارسالی
@ir_tavabin