eitaa logo
•باطـن•
51 دنبال‌کننده
87 عکس
21 ویدیو
0 فایل
[من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی!] • خطوراتِ یک دانشجوی ادبیات🌱✨ • اگه حرفی هست🌻: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=xwybaXEXJgJ9ZmuU&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
نمی‌دانم کجا خوانده بودم که آغوش برای هر دردی، مثل مرهم و مُسکن است، حالا هرچقدر هم که آن زخم کاری بوده باشد! برای زندانی وقتی که درهای بزرگ و آهنی ندامتگاه باز می‌شود و او اولین کسی که سالها منتظرش بوده را به آغوش می‌کشد، برای سربازی که بعد از روزها دوری، پدر و مادر را در چهارچوب در با لباس‌های نظامی بو گرفته و سر کچل و صورت سوخته با اشک به آغوش می‌کشد. برای مادری که بعد از دردی استخوان‌خرد‌کن، نوزادش را به آغوش می‌کشد و او می‌خندد و بچه‌اش می‌گرید‌. برای معشوقی که هزارشب‌ از محبوبش دور بوده و حالا در لحظه‌ی وصال، محبوب را، در واقع جسم و روحش را به آغوش می‌کشد و آن لحظه هزاران بار تقدیم او باد‌. برای بچه‌ای که از چیزی ترسیده، مثلاً از رعد و برقی، صدای مهیبی چیزی، آغوش مادر مرهم است. تلخ‌ترین آغوش‌ها اما آغوش آخر است. وقتی می‌دانی که دیگر کسی را که بغل می‌کنی دیگر بغل نخواهی کرد! آغوش آخر، سرد است، آن کس را که محکم گرفته‌ای، محکم تو را نگرفته است. تو او را می‌بوسی و او تو را نمی‌بوسد. تو می‌خواهی با او بمیری و بروی و او تنها رفته است، بی‌تو.. این یک‌طرفه‌ بودن همه‌جای دنیا سخت است، اینجا بیشتر! نمی‌دانم کجا خوانده بودم که آغوش برای هر دردی، مثل مرهم و مُسکن است، حالا هرچقدر هم که آن زخم کاری بوده باشد! اشتباه گفته‌اند احتمالاً. بالأخره عِلم که بی‌خطا نیست.. چه کسی گفته جنگ چیزی نمی‌دهد؟ جنگ به آدم‌ها آغوش می‌دهد اما تلخ‌ترینش را.. سید مصطفی موسوی @ir_tavabin
منم موشک صورتی می‌خوام
خدانکنه من یه روزی بخوام مثل تو به کسی ظلم کنم خدانکنه من ظالم شم مثل همونایی که در حق من ظالم بودن! چقد پست بودید و هستید امیدوارم اینجوری نمونید
چرا همه رشته‌ها ۲ واحد زبان تخصصی دارن ولی من ۴ واحد سخت‌گیری به دانشجوهای ادبیات تا کی؟؟؟؟؟؟؟
به بروجردی فکر می‌کنم. اگر حالا بود، چه می‌کرد!
هدایت شده از لباس شخصی
‌منو از چيزی نترسونيد، من ديگه نميترسم، همه ترسام صد برابرش اتفاق افتاد و اين من هنوز سرپا و پروعه! @Lebasshakhse
چهل روزه که بوی گل نیومد
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- سلام بر قصیده‌ای که قافیه‌اش پس از تو گم شد. •باطـن• @baten110
فالشهادة توفیق... ۰۰:۰۰
-💔
آقای خامنه‌ای عزیز من! این ملت قبل از رهبری شما هم جان‌فداتون بودن. ۶ تیرماه سال ۶۰ بعد از نماز ظهر تو مسجد ابوذر و منفجر شدن چاشنی بمب، یادتون میاد؟ شلوغی جلوی بیمارستان بهارلو رو یادتون میاد؟ خون از دست داده بودین، اومده بودن خون بدن براتون از بس دوست‌داشتنی بودین، از بس هنوزم دوست‌داشتنی هستین. حالا منم و مرور خاطرات شما از بچگی‌تون تا الان... از نمره‌ی ۸ چشم‌هاتون، از کلافگی مردی که کتاب قرض می‌داد، از آشنایی با نواب، از شروع مبارزه، از خدمت به خانواده، از تبعید به ایرانشهر، از جلسات هفتگی تو خونه‌تون تو مشهد، از زندان و شکنجه، از هاهای گریه‌هاتون برای رحلت امام، از بحث کردن برای نپذیرفتن رهبری، از جمله‌ی «ای سید ما ای مولای ما، دعا کن برای ما. من جان ناقابلی دارم...»، از بیانیه گام دوم، از واکسن ایرانی، از درخت کاشتن هرساله، از چفیه و انگشتر، از نماز جمعه، از دیدار، از عصا دست نگرفتن وقت تهدید، از تشکر کردنِ ایستاده جلوی ملت ایران، از صبح ۱۰ اسفند، از گودی قتلگاه، از ۳۰ تا موشک، از قرآن تو دست، از یتیمی، از فریادهای ملت، از زندگی‌ای که با شهادتِ آخرش نقطه ته خطِ پرثمره‌ترین زندگی رهبرِقلب‌ها رو گذاشت. آره حالا منم و مرور خاطرات شما، حالا منم و دلتنگی، منم و قلبی که یقینا یه روز از شدت غصه‌ی مظلومیتت خواهد ایستاد و بعدِ شهادتت فدات خواهد شد. ✍🏻دلتنگ نویس •باطـن• @baten110
هدایت شده از رادیو محمدعلی
گفت: چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟ گفتم: بعد از جنگ! گفت: جنگ کی تمام خواهد شد؟ گفتم: همان وقتی که تو را ببینم... دیگر چیزی نگفت! گفتم : شباهت عشق و جنگ در یک چیز است! هر دوشان مرد می‌خواهد ...