eitaa logo
•باطـن•
53 دنبال‌کننده
93 عکس
23 ویدیو
0 فایل
[من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی!] • خطوراتِ یک دانشجوی ادبیات🌱✨ • اگه حرفی هست🌻: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=xwybaXEXJgJ9ZmuU&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
ســـــلام بر شهید آوینی سیدشهیدان اهلِ قلم او که روایـــــــــت‌گری را به مــا آمــــــــــــــــــوخـــت و هم‌او که‌برای روایـتِ آخـــر و پیـــروزیِ نهایی رجـــــــعت خواهد نمود ان‌شاءالله... . ۲۰ فروردین، آسمانی شدن خاک فکه (یادبودی از دیروز، که باید امروز قضایش را به جا می‌آوردم!) •باطـن•
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فکــــــــر می‌کنم دیگر انتــــــــــظار و توقـــــفِ در زمـــــــــان، بـــــــرای دوبــــاره برگشـــــــتنت کــــــافی باشد...!💔 بــــــــــــــدرود ای عزیزِ سال‌های طولانی‌ام. *اندر احوالات: گذارِ چهل و دومین روز از صبح آن روزی که دفترکاری به قتلگاه بدل شد. •باطـن• @baten110
می‌گفت برای قدرشناسی تشکر کردن لازم نیست، همین که یه کاری نکنی طرف پشیمون شه کافیه... راست می‌گفت.
حرم همونجاییه که آدمایی که نمی‌شناسی میان بغلت میکنن، بهت لبخند میزنن، برات دعای خیر میکنن و تو توی خجالت غرق میشی و هیچوقت مهرشون فراموشت نمیشه انگار می‌خوان یه جوری برای چند لحظه هم که شده جای یک خلأ رو برات پر کنن! ولی اصلا انگاری خاصیت این دنیا همینه، تو تنگناها بیشتر به روت میاره که جای یه سری چیزا چقدر تو زندگیت خالیه. *ثبتِ احوالی از چندماه پیش که امشب لابه‌لای نوشته‌هام پیدا شد و خب، تاریخ انقضا نداره.
•باطـن•
حرم همونجایی که...؟
زمانی که این عکس رو می‌گرفتم، اون خانم که ایستاده تو قاب رو ندیدم تمرکزم روی گنبد بود. اما حالا دارم به این فکر می‌کنم که بالاخره اون چیزی که داشت روبه‌روی گنبد از امام رضا می‌خواست رو گرفته یا نه! اصلا چی می‌خواست اون لحظه؟! شاید داشته زیر لب می‌گفته این زیارت رو زیارت آخرم قرار نده شاید از استیصال می‌گفته، شاید هم اصلا چیزی نمی‌خواسته و فقط دردِ دل می‌کرده از غمی که روی دلش سنگین شده و نه مرهم و نه محرمی براش نیست. ای بابا امام رضا، ما همه‌مون انگاری خیلی وقته که خسته‌ایم...
- جز رنج برایت چه داشت؟! - هــیچ...
ادبیات خوندن اینجوریه که می‌خوای یـــــــک شـــــــــعر رو سبــــــــــــک‌شنـــــــــــاسی کنی، بــــــه عنــــــــــــوان تكليــــــــــف تحویل استــــاد بدی و تمام. به‌نظرطبیعی‌ومعمـولی‌میاد، پـس کتـــــاب رو باز می‌کنی؛ امــا روی همـــــــون بیت اول قفل می‌شی! انگــــــار شــاعر سرش رو از ورقه‌های تاریخ بیرون‌آورده‌و تو رو صدا زده، برگشتــی نگــــاهش کردی و او شــــــــــــــــروع کرده بـا تــــو حرف زدن... حـــــــــــرف زدن از دردِ استخوان‌ســـــوزی که شــــــــایـــــد تـــو هم یه روزی تجـربه کردی یا خواهی کرد از ادبیـــــــــات میگم بــــــرات، همــــــــــــــون دوا و درمــــــونِ تلخ و شیــــــرینِ زندگی من. •باطـن• @baten110
به خنجر، دل سپر کردن...
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ولی خب یادت نره عدو، عدوست! نه دوست
ولی من هنــوز اون روضه رو، یادمه. هنـــوز خط به خط از بَرَم...