•باطـن•
حرم همونجایی که...؟
زمانی که این عکس رو میگرفتم،
اون خانم که ایستاده تو قاب رو ندیدم
تمرکزم روی گنبد بود.
اما حالا دارم به این فکر میکنم که
بالاخره اون چیزی که داشت روبهروی گنبد
از امام رضا میخواست رو گرفته یا نه!
اصلا چی میخواست اون لحظه؟!
شاید داشته زیر لب میگفته این زیارت رو زیارت آخرم قرار نده
شاید از استیصال میگفته، شاید هم اصلا چیزی نمیخواسته و فقط دردِ دل میکرده از غمی که روی دلش سنگین شده و نه مرهم و نه محرمی براش نیست.
ای بابا امام رضا، ما همهمون انگاری خیلی وقته که خستهایم...
ادبیات خوندن اینجوریه که
میخوای یـــــــک شـــــــــعر رو
سبــــــــــــکشنـــــــــــاسی کنی،
بــــــه عنــــــــــــوان تكليــــــــــف
تحویل استــــاد بدی و تمام.
بهنظرطبیعیومعمـولیمیاد،
پـس کتـــــاب رو باز میکنی؛
امــا روی همـــــــون بیت اول
قفل میشی! انگــــــار شــاعر
سرش رو از ورقههای تاریخ
بیرونآوردهو تو رو صدا زده،
برگشتــی نگــــاهش کردی و
او شــــــــــــــــروع کرده بـا تــــو
حرف زدن... حـــــــــــرف زدن
از دردِ استخوانســـــوزی که
شــــــــایـــــد تـــو هم یه روزی
تجـربه کردی یا خواهی کرد
از ادبیـــــــــات میگم بــــــرات،
همــــــــــــــون دوا و درمــــــونِ
تلخ و شیــــــرینِ زندگی من.
•باطـن•
@baten110
تو پوستر هیئتتون قید کنید مراسم برای برادرانه یا خواهران
تو پوستر هیئتتون قید کنید مراسم برای برادرانه یا خواهران
تو پوستر هیئتتون قید کنید مراسم برای برادرانه یا خواهران
حافـظ از جورِ تــو حاشـا که بـگرداند روی
مــن از آن روز کـه در بنــدِ تـــو ام آزادم…
•باطـن•