جوانیام تلف شد.
ملاقه را دست گرفتم و غذای روی شعله را همزدم. افکار زیادی از ذهنم میگذشت، افکاری که همهچیز را تا اینجای زندگی زیر سوال میبرد! تا اینجا که ۲۱ سال راه پیموده بودم. کسی در من از زبان من، انگار که خودم باشم، به من میگفت: جوانیام تلف شد و اگر اینگونه پیش بروم در آینده هم زندگیام هدر خواهد رفت.
مگر چگونه پیش میرفتم؟! هیچگونهی عجیب و غریبی نبود! مانند همهی آدمهای هدفمند دیگر.
کار همیشگیام این بود که هربار اهدافم را زیر سوال ببرم، به پوچی فکر کنم، مبانیام را حلّاجی کنم و دوباره از اول، از مبداء تا اینجای راه را زیر ذرّهبین ببرم؛ بعد هم تا وقتی خیالم از بابت مسیرم راحت نشده بیخیال این دور باطل نشوم. انگار به این وسواس عادت کرده بودم. کمالگرایی مفرط کار دستم داده بود.
گاهی وقتی این پازلِ تکمیل شده را به هم میریزم تا از اول بسازم، تا خیالم راحت شود که همهچیز سر جای خودش هست و اشتباهی در آن نیست، یادم میرود نقشه چه بوده!
امشب اما فرق میکرد. آنجا که روزمرگیها انقدر درگیرم کردند که صداهای در سرم آرام شود، دقیقا همانجا به گذشتهای دور پرت شدم. همان گذشتهای که در آن ضرر کرده بودم... آری شاید بهترین کلمه برای توصیف همین بود. اینبار چیدن پازل را از اینجا شروع کرده بودم. ضرر کرده بودم و حالا نمیخواستم دوباره تکرار شود. میترسیدم مجددا در اتاقی کوچک گیر کنم و به خیال اینکه تمام دنیا خلاصه میشود در همین چاردیواری، عمرم از دست برود... .
از افکارم خندهام گرفته بود. مسخره به نظر میرسید که من پس از هزارانبار رفت و برگشت بین مبداء و مقصد زندگیام، حالا فقط به این فکر بودم که حداقل ضرر نکنم! همین و نه بیشتر از این.
انگار حالا -ضرر نکردن- برای من مهمترین دغدغه بود، همان گمشدهای که دنبالش میگشتم.
زندگیست دیگر، نمیدانی دست آخر به کدام سو میکشاندت.
✍🏻حکایتی از درون
@baten110
اللهمَّ اجْعَل قائدنا و سَیدنا السَیّد علی الخامنه ای فی دِرعِکَ الحَصینَةِ الَّتی تَجْعَلُ فیها مَن تُرید.
عادیترین مکالمهی من و مامانبزرگم تو این وضعیت حساس، وقتی حماسه خرمشهر مجید انتظامی از شبکه خبر پخش میشه:
- اینا چیه دیگه؟ اینا رو میذارن که چی بشه؟
- برای تقویت روحیه حماسی و ملیه
- آهان بشینی اینا رو گوش بدی روحیهت تقویت بشه؟
- آره، اصن به من چه من منتظر سخنرانی آقا نشستم
- آخه آقا میاد صدا و سیما؟
- گفتن آقا پیام دارن
- آره الان میاد فقط و فقط برای تو حرف میزنه، اصن فقط تو باید بشینی آقا شخصا برای تو صحبت کنه
- ننه ولم کنننن
@baten110
•باطـن•
عادیترین مکالمهی من و مامانبزرگم تو این وضعیت حساس، وقتی حماسه خرمشهر مجید انتظامی از شبکه خبر پخ
بهش میگم این حرفات و مینویسم میذارم تو کانالم
میگه آرهههه بنویس بذار تو کانالت بعد بگن این زنه ضدانقلابه
:))))))))))))
@baten110
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداخلهی بشردوستانه!
این بچههایی که امروز پر پر شدن هم ملت ایران نیستن!
زمین تا آسمون فرق هست بین کسی که تو اوج آتیش جنگ، تو اتاق عملیات مستقر میشه و مستقیما اداره جنگ رو به عهده میگیره
با کسی که تو همون ساعات اول به مقصد نامعلوم فرار میکنه
اصلا قابل مقایسه نیست که هیچ
بلکه بحث، بحثِ نطفه حلال و نطفه حرومه
بحث، بحثِ حق و باطله
بحث، بحثِ واقعیتی هست که داره حجت رو برای همهی مردم دنیا تموم میکنه
دوبار بخون!
@baten110
•باطـن•
زمین تا آسمون فرق هست بین کسی که تو اوج آتیش جنگ، تو اتاق عملیات مستقر میشه و مستقیما اداره جنگ رو
تفاوت بنیادیِ حرومزادههای صهیون خبیث
و پاکان آزادهی پیرو علی ابن ابیطالب(ع)
تا به حال انقدر مثل آینه شفاف و واضح نبوده