eitaa logo
•باطـن•
54 دنبال‌کننده
126 عکس
31 ویدیو
0 فایل
[من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی!] • خطوراتِ یک دانشجوی ادبیات🌱 خیر باور✨ • اگه حرفی هست🌻: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=xwybaXEXJgJ9ZmuU&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵
امروز، روزِ مهمی برایِ ما شیعیانه. امروز سالروزِ قصاصِ شَقی ترین و پَست ترینِ مخلوقات یعنی مَرَّه‌بن‌مُنقَذ‌بن‌نُعمانِ‌عَبدی قاتلِ ملعونِ حضرتِ شَهزاده علی‌اکبر، به دستِ با کفایتِ حضرتِ شجاعِ الدّین مختار اَبوعُبَیدِ ثَقَفی ست. بِن کامل سردارِ شُرطه‌هایِ کوفه به دستورِ حضرت مختار به دستگیریِ او اقدام کرد اما مَرَّه‌یِ ملعون از کوفه گریخت. در سریالِ مختارنامه متاسفانه به یکی از اشخاصِ مهم پرداخته نشد. سَعر‌بن‌اَبی‌سَعرِ‌حَنَفی از سردارانِ دست و پا دارِ کوفه که از دوستانِ نزدیکِ حضرتِ مختار بود و با همراهیِ جنابِ یزید بن اَنَس در جنگِ با پسرِ زنازاده‌یِ مَرجانه یعنی اِبن زیاد، اقداماتِ مهمی در تضعیفِ سپاهِ شام انجام داد اما مهم‌ترین کارِ سَعر، دستگیریِ مَرَّه بود. او قاتلِ پسرِ ارشدِ اباعبدالله رو دستگیر کرد و کَت و بال بسته به نزدِ حضرت مختار برد. گفتم شبِ هشت که این ملعون در کربلا بر پیکرِ حضرت علی اکبر چه کرد. مختار هم انتقامِ سختی از او گرفت. کاش امروز هم این عشقِ مذاکره‌ها رو میدادیم و یه مختار خدا به ما میداد! مختار دستور داد ابتدا دو دستِ مَرَّه رو قطع کنین. بعد به دستورِ او زبان از حلقومش بیرون کشیدن و بعد هر دو چشمِ پلیدش رو از حدقه بیرون کشیدن و بعد لب‌هایِ مَرَّه رو بریدن و در نهایت سر از تنِ نجسِ او بریدن و مختار برایِ این حیوانات قبر هم قائل نبود! دستور داد جسدش رو به آتش بکشید و بسوزونید تا چیزی از او باقی نَمونه.. بر مَرَّه‌بن‌مُنقَذ‌بن‌نَعمانِ‌عَبدی لعنت. گلِ رویِ اکبرِ لیلا صلوات. ناز شصتِ قداره کشِ حضرت مختار صلوات.
محسن توکلیانسلطان نجف_2026_09_06_13_16_32.mp3
زمان: حجم: 5.2M
- قرار دل | ۱۴ در سینه‌ها آشوب نیست، آرامش دل‌ها علی‌ست…💚🍇 •باطـن•
مـن گُنـگِ خـواب دیـده و عـالَـم تـمـام کَـر…
فکر می‌کردم فقط مامان خودم با ترکیب مواد شوینده، مواد شوینده‌ی جدید می‌سازه تا اینکه امروز متوجه شدم همسایه‌مون به دلیل ترکیب وایتکس، مَن، اتک شوینده اجاق گاز، و چندتا مایع اسیدی دیگه مریض شده.
وضعیت یه جوریه که به هرچیزی می‌خوام فکر کنم تهش به بحران می‌رسم
اصن فرقی نداره موضوع چی باشه
گاهی بین شادی و غم/غم و شادی، یه فاصله‌ی کوتاهیه. انقدر کوتاه که فکر می‌کنی چند دقیقه بیشتر نبوده هرچند ظاهرا چند روز یا چندماه بوده باشه. متوجه منظورم می‌شی؟ فاصله کم بوده در عین حال که زیاد بوده.
شب‌بیداری یه تله‌ست افتادی داخلش دیگه نمی‌تونی بیرون بیای مگر به خون جگر
من هیچی، خواب تو رو کی خورده؟
_