eitaa logo
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
1هزار دنبال‌کننده
32 عکس
2 ویدیو
0 فایل
پاتوقِ اَهلِ بَطْن 🌱توسِعه فَردی با رویکَردِ دینی و اِلهی ✍️اینجا باید اهل خواندن باشی گرچه کوتاه ... ✅بَرای کُمَکْ به سِیْرِ تَکامُلِ جَهانِ دَرون و بُرونْ اِنِرژی مُثبَت ایجاد کُنیم...! 👈 ارتباط با ما 👇 @MR_hakim
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا : روز عاشورا 1⃣8⃣ مکان : کَربَلا زمان : صُبح ۲ 🟢 این جماعت جاهل بی چِشم و رو برای اینکه چه کسی شُروع کننده جنگ باشه بینشان دعواست❗️ ظاهراً اونیکه اولین تیر رو پرتاب کند پاداش خوبی از ابن زیاد میگیرد... ابن سعد پلید می آید تا خودش اولین تیر رو پرتاب کنه و این کار رو هم می کند . 🔵 جالب است او داره از همه گواه می گیره که نزد ابن زیاد شهادت بدهند که اولین تیر رو او به سوی امام و یارانش پرتاب کرده....‼️ 🟣 وای خدای من نفرات امام تعداد قَلیلی سواره و تعداد اندکی هم پیاده هستند و در مقابلشان لااقل ۲۴۰۰۰ نفر سواره و پیاده صف کشیدن... اولین درگیری شروع میشه اما برخلاف انتظار دشمن و به خاطر شُجاعت مردان امام نبردی سخت درگرفته... ⚫️ خدایا اولین شَهید به زمین افتاد... امام دستانش رو به آسِمان برده و در حالی که اشک توی چشمانش حلقه زده با خدای خودش زَمزمه میکند شهید دوم و بعد هم شهید سوم.... ⚪️ اولین مرحله از نبرد تمام میشه و مردان امام بر میگردند سر جاهای قبلی شان ، از دور یک نفر از فرماندهان دُشمن رو میبینیم که اول سراغ ابن سعد میره و بعد از کمی بگو مگو از لشکر دشمن کنار میکشه و بعدش رفته یه گوشه‌ای ایستاده... بَدنش سخت می لرزه و داره اشک می ریزه... حالا داره میاد سمت امام نزدیک که میشه یاران امام میگویند او حُر است حر در حالی که روی اسب با صدای بلند فریاد میزنه خدایا به سوی تو آمدم و توبه کردم توبه مرا بپذیر 🤲 من دلهای اولیای تو و فرزندان دختر پیامبرت رو ترساندم ...نزد امام میرسه و در حالی که سپرش رو به حالت تَسلیم فرود آورده و داره اشک می ریزه به امام میگه فدایَت گردم من همانم که سر راه شما قرار گرفتم و از بازگَشت شما جلوگیری کردم... 😔 اکنون توبه کردم آیا خداوند توبه مرا می پذیره؟ امام بهش جواب میدهند که توبه اش پذیرفته است و حر هم از امام اجازه میگیره تا به دشمن حَمله کنه و بعد از اجازه امام به شدت با دشمن درگیر میشه... 🟤دل تو دل هیچ کس نیست و حر در حالی که با شُجاعت داره می جنگه از همه طرف مُحاصره میشه او به شدت تیر باران میشه و برای همین از اسب به زمین میفته عده ای از یاران امام میروند و پِیکرش رو نزد امام می آورند، امام در حالی که اشک می ریزند بر پیشانی خونین حر بوسه می زنند و می فرمایند:👇 آزاد هستی همانگونه که مادرت تو را حر نامید . @batno_daron
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا : روز عاشورا 1⃣9⃣ مکان : کَربَلا زمان : قَبل از ظُهر ⚪️ یه کسی اینجا بین یارانِ امام هست که برای رفتن به نبرد تن به تن بیتابی میکنه اسمش رو می پرسم میگه نامش عبدالله بن عمیر و نام همسرش که اینجاست و زن سیار سلحشوری هم به نظر میرسه ام وهب است...مرد رشید و قوی هیکلی است ، از امام اجازه می گیره و میره به میدان و مُبارز می طلبه عجیب است❗️ کسی جلو نمیاد و یکی فریاد می زند که ما تو رو نمی شناسیم ! برو و بگو زُهیر یا حبیب بن مظاهر برای نبرد تن به تن بیایند عبدالله به سمت اون مرد که عبدالله رو در حد و اندازه نبرد با خودش نمی دیدید میره و باهاش شدیداً دَرگیر میشه و او رو به دَرک واصل میکنه چه ولوله ای ... عبدالله در بین لشکریان دشمن بپا کرده ✌️عبدالله نفر بعدی رو هم با شمشیر می زند و بعد شروع به رَجزخوانی میکنه خداوندا چه صحنه دیدنی و باشکوهی.... 🟤 ام وهب عَمودی به دست می گیره و به سمت همسرش رهسپار میشه و وقتی به او میرسه به همسرش می گه که به یاریَ اش آمده و هرگز ازش جُدا نخواهد شد... عبدالله هر کاری میکنه ام و هب که پیراهن عبدالله رو گرفته ازش جدا نمیشه وضعیت خیلی خَطرناکی برای ام وهب به وجود آمده ام وهب اصرار بر ماندن کنار همسرش میکنه که امام ام و هب رو به عقب فَرا میخوانند و آن بانو هم به فَرمان امام نزد بانوان باز می گرده ... 🤲 خدایا، فریادهای این زن سلحشور در این لحظات که همسرش عبدالله بن عمیر زیر ضَربات بی امان دشمن بر زمین افتاده و داره به شهادت میرسه واقعاً غير قابل توصيف است... 🔸اشکها و فریادهایی که از یک ایمان و عشقی عمیق و الهی برخاسته... 🔹مادر دیگری اینجاست که فرزندی بسیار بزرگوار به نام وهب داره که تا لحظاتی دیگه می خواد به میدان بره ... عجب بانویِ سلحشوری است مادر وهب، اونم زنی که قبلاً مَسیحی بوده و بعد به همراه فرزندش و به وسیله امام بزرگوار به اِسلام گرویدند مدتی است که پسر نازنینش به میدان رفته و بعد از نبرد تن به تنی که داشت حالا در میان گروهی از دشمن گرفتار شده و داره سخت میجنگه و از این طرف مادرش با فَریادهای پی در پی داره پسرش رو در جنگ همراهی میکنه ...وهب با تیرهای بسیاری که به بدنش اصابت می‌کنه به زمین می افته ...دشمنان دوره اش کردند و دارند اون جَوان سلحشور رو با خودشان پیش ابن سعد می برند ابن سعد دَستور میده که گردنش رو بزنند❗️ یک نفر از دشمن میاید و می نشینه روی سینهاش خدای من داره جلوی چشم مادرش سر وهب از تَنش جدا میکنه حالا سر رو جدا کرد و داره میاره به سمت امام و یارانش به محض نزدیک شدن سر وهب رو به سمت امام پَرت میکنه.... 🔹خدا لعنتشون کنه چقدر این جماعت پَلید و بی رحم‌اند ، مادر وهب میآید و سر رو بر می داره اول سر رو تمیز میکنه و در حالی که داره اشک میریزه گونه ها و گلوی بریده پسر نازنینش رو میبوسه امام هم دارند اشک میریزند... حالا اون بانو سر پسرش رو در دستش گرفته و داره به سمت دشمن میره و رَجز میخونه به نزدیک دشمن رسید....وای خدای من... سر پسر نازنینش رو به سمت دشمن پَرتاب میکنه و فریاد میزنه👇 ✅ ما چیزی رو که در راه خدا بدهیم پس نمی گیریم. 😭 قصه بانوان سلحشور کَربلا ادامه داره، چون امروز وقتی در آخرین لحظات نبرد ام وهب همسر عبدالله بن عمیر میرود و بین شُهدا همسرش رو پیدا میکنه و می نشینه کنار همسرش و صورت مَحبوبش رو در حالی که اشک میریزه با چادُرش پاک میکنه به دستور شمر ملعون یکی از سربازان محکم با چوب بر سرش می کوبد و این بانوی بزرگوار به شهادت میرسه... @batno_daron
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا : روز عاشورا 2⃣0⃣ مکان : کَربَلا زمان : ظُهر ◾️لحظات به سَختی می گذره و یاران امام دارند یکی بعد از دیگری به شَهادت میرسند هنگام ظهر شده و ابوثمامه به امام نزدیک میشه و درباره نَماز از امام می پرسه امام می فرمایند که با دشمن صُحبت کنید تا نماز رو بخوانیم و بعد ادامه بدیم با حُصین پلید یکی از فرماندهان دشمن که نزدیک لشکر امام ایستاده موضوع رو در میان می گذارند... 🔹حصین با تمسخر میگه نماز شما پذیرفته نیست❗️ حبيب بن مظاهر به شدت از این حَرف اون ملعون عصبانی میشه و بر سرش فریاد میزنه ای دراز گوش آیا فکر میکنی که نماز آل رسول الله (ص) پذیرفته نیست و نماز تو پذیرفته است؟ 🔅 خداوندا چه آوای مَلکوتی داره به گوش میرسه امام خودِشان اذان نماز رو دارند با آوای بسیار زیبایی میخوانند و یک دفعه سُکوت همه جا حکم فرما میشه این اذان تا روزی که آخرین انسان بر روی زمین زندگی می کنه در گوش زاده آدم طنین اندازه و خوشا به حال اونهایی که اون رو دَرک میکنند و از سیدالشهدا جدا نمیشوند. ✅امام به نَماز می ایستند و زهیر و سعید بن عبدالله و چند نفر دیگر دور تا دور نماز گزاران قرار می گیرند تا از اونها در مقابل حملات و تیرباران دشمن مُحافظت کنند... خداوندا چه صحنه دردناک و در عین حال باشکوهی سعید همین طور که پیش روی امام ایستاده و داره از امام و نمازگزاران محافظت میکنه دَرد تیرهایی رو که بهش اصابت میکنه رو هم تحمل میکنه اما تا جان در بدن داره ایستاده تا نماز امام تمام بشه وقتی که امام سلام نماز خوف رو میخوانند، سعید هم همزمان به زمین میفته امام سر او رو روی پاهاش می گذارد و سعید در حالی که چَشم به چشمهای پر از اشک امام دوخته جان به جان آفرین تسلیم میکنه و شَهید میشه ... @batno_daron
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا : روز عاشورا 2⃣1⃣ مکان : کَربَلا زمان : اوّلین ساعاتِ بَعد از ظُهر 🏴 تقریباً تمام یاران امام به شَهادت رسیدند و فقط مردان اهل بیت مانده اند.😭 فرزند امام رو میبینم که داره به امام نزدیک میشه به صورت این جَوان دقیق نگاه میکنیم خدایا یعنی ما داریم روی مبارک رسول خدا رو میبینیم؟ چون میگویند صورتش خیلی شَبیه صورت رسول الله (ص) ست چقدر باوقار و باصَلابت... به امام که میرسه احترام میگذاره و سرش رو پائین می اندازه و اجازه میگیره به میدان جنگ بره.. 🔸امام فرزندش رو در آغوش میگیرند و پیشانی اش رو میبوسند و در حالی که اشک در چشمانشون حلقه زده به صورت فرزندشون خیره میشوند و می فرمایند: خدایا گواه باش جوانی که در صورت و سیرت ظاهر و باطن و گفتار شبیه‌ترین مردم به رسولت پیامبر (ص) بود و هرگاه مشتاق دیدار پیامبرت میشدیم به این جوان نگاه می کردیم برای جنگیدن با این مَردم رهسپار شد ... ◾️لحظه سخت وِداع به آخر میرسه و علی اکبر سوار بر اسب میشه تا به میدان بره اما داره اشک می ریزه و هنوز راه نیفتاده امام جلو میره و از پاره قلبش علت تأخیر و گریه اش رو می پرسه علی اکبر به پدرش میگه که فکری آزارم میدهد و بعد ادامه میده که آخه شما تنها میمانید و فکر تنها ماندن شما خیلی اذیتم میکند ، امام در حالی که اشک و تبَسمش با هم همراه شده به فرزندش می فرمایند که نگران نباشه ❗️ چون به زودی او هم به اونها ملحق میشه... نبرد شروع میشه چه شجاعتی داره این جوان مدتی از نبرد گذشته اما او همچنان به دُشمن می تازه البته جراحات زیادی برداشته اما هنوز خودش رو روی اسب حفظ کرده در میانه نبرد از فرصتی استفاده میکند و به نَزد پدرش بر میگردد. نمی دانم توی اون چند دقیقه بینشان چه میگذرد، فقط میبینیم که امام انگشترش رو بر لبان فرزندش میگذارد علی اکبر هم انگشتر و میبوسد و به میدان جنگ برمی گرده ... ❓چه رازی در این کار بود فقط خدا میداند ، چون علی رغم تشنگی زیاد، این جوان محال است که طبق گفته برخی راویان برای شکایت کردن از تِشنگی نزد پدرش برگشته باشه و قطعاً این دیدار دوباره و بوسیدن انگشتر پدر به شهادت و مقام سلام بر حسین علی اکبر جوان مربوطه... ⚔نبرد شدت میگیره... يا الله ... يا الله... به ملعونی به نام منقد نمی دانم که به آقا علی اکبر چی میگه که اون جوان شجاع سرش رو به سمت خیمه ها بر می گردونه و منقذ هم از همین فرصت استفاده میکند و با شمشیر محکم بر سر آقا علی اکبر می کوبد😭 جوری که خون فواره میزند و فرق سر پاره قلب امام کاملاً از هم شِکافته میشه علی اکبر که دیگر طاقت ماندن روی اسب رو نداره به زمین می افته و دشمن دورش رو می گیره و حالا هر کسی داره با شمشیر به او ضربه میزنه این لعنتی ها چقدر پست‌اند که دارند نه تنها با شمشیرهاشون بر پاره قلب رسول خدا یورش می برند و بدنش رو چاک چاک میکنند، بلکه با لگدهاشون به شدت به پهلو شکم سینه و سر غرق به خون آقا علی اکبر می کوبند و به او ناسزا میگویند و به پدر و مادرش توهین میکنند😭😭😭اون وسط بعضی ها هم فریاد میزنند که آهای حسین بیا و شبه جدت رو غرق به خون تحویل بگیر 😭آقا علی اکبر که با بدنی چاک چاک روی زمین افتاده در حالی که چشم به مولایَش به پدرش دوخته، زیر لب میگه یا ابتاه، علیک منى السلام" بعد جان به جان آفرین تسلیم می کند. 😔 امام آرام و با صلابت تمام شاهِد این صحنه های دردناکاند، اما از درون دارند برای فرزندشون ضَجه میزنند ، البته تا لحظه شهادت علی اکبر امام دائم کف دستشون رو بر سر و سینه و دستاشون میکشیدند...❗️انگار هر ضربه ای که فرزندش میخورد و هر دردی که فرزندش میکشید آن بزرگوار هم در وجودشون احساس میکردند و با فرزندشون هم درد بودند ، الهی بمیرم الهی بمیرم مولای من چه زجری میکشید در این لحظه امام دیگر طاقَت نمی آورد و به سرعت به سمت فرزندش میآید و سر علی اکبرش رو در آغوش می گیرد و می فرمایند: خدا بکشد این مردمی که تو را کشتند. بعد از تو خاک بر سر دنیا .... 🔺با دستاشون خاک رو از روی سرِ غرق به خون و فرق شکافته پاره قلبشون پاک میکنند که ناگهان عمه زیْنب بر سر زنان از راه می رسد و شروع به ضجه زدن میکند که امام اول بانوی بزرگوار رو به خیمه برمی گردانند و بعد با صدای بلند می فرمایند: "برادر خود را بردارید... ▫️مولای من مولای نازنین من چه لحظات سختی رو دارید تَحمل میکنید، به خصوص حالا که خودتان دارید پلکهای فرزندتان رو روی هم می گذارید و صورت خون آلودش را می بوسید. @batno_daron
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🏴صَلی اللهُ عَلَیک یا اباعَبدالله الحُسین(ع) ✍ التماس دعا فراوان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نَقْلْ 3⃣ 🍃 مرحوم آیت الله بروجردی 👇 به مقداری که امام حُسین علیه السلام بزرگ و واجبِ الاحترام است ، مَنسوبین به آن حضرت هم لازمُ الاحتِرام میباشند . 📚برگرفته از کتابِ پای درس عارفان @batno_daron