🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 4⃣2⃣
🕌 ادامه وَقایِع کوفه
🔸همان طور که گفته شد اسرا وارد کوفه شده و از خیابان اصلی عبور داده شدند ، قبلا ذکر شد که بعد از سؤال یک زن کوفی در مورد اینکه اسرا از کدام قبیله هستند و پاسخ بانوان که میفرمایند ما اسیران آل محمد (ص) هستیم ،سکوت 🤭همه جارو فرا می گیرد و اشکها و ناله ها شروع میشه.
🤔 ممکنه سؤال کنید که مگه کوفیان نمیدانستند با چه کَسی دارند می جنگند؟
👈 در جَواب باید بگوییم که چرا ، اما کوفه دو دسته بودند ! یک دسته از طرفداران امام علی(ع) که یا در یاری رساندن به امام کوتاهی کردند و یا به خاطر تبلیغات دشمن که حسین (ع) رو خروج کرده از دین معرفی کرده و بهشون گفته شده بود که رضایت خدا در رضایَت ولی امر خدا یزید است و یا به خاطر پول هنگفت و یا تَرس از یزید مرداشون به جنگ امام آمده بودند و دسته دوم که از خَوارج و قبایل شمر و قاتلین امام و عمدتاً مخالفین آل على(ع) محسوب میشدند و بر بر علیه امام به جنگ اومدند.
💔 امام سجاد (ع) در حالی که دستهاش با زَنجیر بسیار قطوری از پشت گردن بسته شده بود و به همان شکل حدود ۸۰ کیلومتر راه رو با تب و درد زیاد طی کرده بود 😭وقتی گریه مَردم رو میبینند از همه می خواهند ساکت بشوند 🤫 و بعد می فرمایند👈 به حال ما نوحه و گریه
میکنید؟ پس ما را چه کسی کُشت؟
🔻حضرت زینب(س) که بسیار خسته به نظر میرسد و راه زیادی رو در باد و خاک و
در حالی که چند بار تَرکه دشمن بر وجودش خورده طی کرده ، با همه وجود و با صدای رَسا شروع به خواندن خُطبه میکند و مردم کوفه رو به شدت ملامَت کرده اونها رو نیرنگ باز و بی وفا می داند ...که از فضیلتی جز لاف گزاف و آلودگی و کینه برخوردار نیستند و اونها رو شبیه کنیزان چاپلوسی میداند که در باطن دشمن کینه جو هستند 😏 به اونها میگویند که کار بسیار زشتی کردند و خشمِ خدا رو برای خود خریدند و بدبختی رو به نام خودشان زدند و در عذابی جاودان باقی خواهند ماند .
🔹بعد از خطبه رسای زینب کبری (س) فاطمه صغری (س) خطبهای ادیبانه و در عین حال روان و برخوردار از فصاحت و بلاغَت بیان میکند و مردم کوفه رو اهل نیرنگ و بی وفا و خودخواه خطاب میکند و از کرامت خانواده خودش میگه و اینکه باید منتظر عذاب و لَعنت خدا باشند بعد ام کلثوم دختر امام علی (ع) به ایراد خطبه می پردازه و از کار بسیار زشت کوفیان میگه و از تَنها گذاشتن امام و خونهای پاکی که ریختند و اموالیذکه غارَت کردند و بانوانی که اسیر کردن میگه و اونها رو حزبِرشیطان میداند که در زیان خواهند بود و بهشون آتش دوزخ رو بشارت میدهد .
🟢 بعد هم امام سجاد که دستاشون پشت گردن با زنجیر بسته است و از تب و درد به خودشان می پیچند در همان حال به ایراد خطبه می پردازند و ضمن معرفی خودشون می فرمایند👈 من علی پسر حسین فرزند علی بن ابی اطالب هستم، همان کسی که کنار فرات سَرَش را بریدند😭 پسر کسی که حریم حرمتش رارشکستند و مال او را به یغما بردند و اهل بیتش را به اسیری گرفتند .
🔴 بعد امام از مردم میخواهند که نصیحتش رو گوش کنند و وقتی مردم با اشک و ناله می گویند که به فرمانش خواهند بود و به فرمانش جَنگ میکنند و با هر که او بخواهند صُلح می کنند امام فریاد زنان اونها رو فریبکار و دَغَل باز می دانند و ازشون می پرسند که آیا قصد دارند همونجوری که پدرش رو یاری کردند او رو هم یاری کنند ❓سپس به اونها نصیحتشان رو می گویند . میدونید نصیحت امام به اهل کوفه چیه⁉️
اینه👈 نه با ما باشید و نه بر علیه ما .
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا #کوفه
@batno_daron
📜 فِهرسْت مطالبِ موضوعی کانال تا به امروز 👇👇👇
🌱 👈 تولد دوباره
🧐 👈 انتخاب
👤 👈 خودِ حقیقی
😔 👈 غمِ عصرِ جمعه
🏇 👈 تاثیر فعالیت های جسمی بر روح
🚩 👈 گام به گام با کاروان کربلا
🪴 👈 آسودگی و آرامشِ خودِ حَقیقی
😵💫 👈 نقش و اثر تلقین در زندگی
👂 👈 #نقل ها
💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐
🗯 👈 تمایلات و نظرات #سیاسی
💬 👈 #دیدگاه_شما
🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃
ضمنا مطالب دیگه ای هم به عنوان یک پُستِ کوتاه در کانال قرار داده میشه که به عنوان بحث و موضوع اصلی مطرح نیست و صرفا جنبه ی نکُته گونه داره ... مثل نَقل حکایات خوبان ، مناسبات تاریخی و دینی ، سیاسی و... که با کلیک روی هشتگ مورد نظر میشه بهش دسترسی پیدا کرد .
#فهرست #پیام
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
📜 فِهرسْت مطالبِ موضوعی کانال تا به امروز 👇👇👇 🌱 👈 تولد دوباره 🧐 👈 انتخاب 👤 👈 خودِ حقیقی 😔 👈 غ
خِدمَت عزیزانی که به تازگی وارد کانال شُدند💐
👈روی موضوع کلیک کنید .
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
ٰ ✍بدون توجه به دلیل و متن پاسختون ، به قید قُرعه از بین کسانی که پَیام دادند به یک نَفر یک جِلد کِت
🎁 #الوعده_وفا
😉 البته قول یک جِلد کِتاب داده بودم ولی خُب روزیشون بوده و بهشون رسیده.
📍 شهر اراک
#کتاب #هدیه #سوال #پرسش #پاسخ #مشارکت #قرعه_کشی #غم_عصر_جمعه
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
✍ در قبرستانِ اِبْنِ بابِویه در شهرِری (تهران) یک اتاقکی درست کردند که مزار شیخ رجبعلی خیاط اونجاست
ٰ👆👆
✍ اینجا راجع به جِنابِ #شیخ_رجبعلی_خیاط چند خَط نوشتم ، بخونید 🙏
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
📜 فِهرسْت مطالبِ موضوعی کانال تا به امروز 👇👇👇 🌱 👈 تولد دوباره 🧐 👈 انتخاب 👤 👈 خودِ حقیقی 😔 👈 غ
ٰ
✍ موضوع شناختِ #خود_حقیقی رو بخونید ، ببینید تو این سِنّی که هستید چقدر خودتون رو دَرْک میکنید .
👈از قسمتِ فِهرِسْت کلیک کنید. 💐
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 5⃣2⃣
🕌 ادامه وَقایِع کوفه (۲)
🔸در این لحظه میخوام شما رو برگردانم به دشت نینوا تا از یک خانواده براتون بگم:
👈 نام پدر علی و نام مادر فاطمه و اسم پسر ۴ ساله اونها : محمد.
👈👈 مادر یعنی فاطمه دختر امام حسن (ع) و از زنان بسیار مؤمنه و نجیب و در عین حال دانش آموخته قرآن و ادبیات روز و حکمت و پدر هم که برای هممون آشناست: محمد بن حسين معروف به زین العابدین (ع).
◾️ شاید یکی از زنانی که تا به حال به شدت مظلوم واقع شده همین بانوی بزرگوار، یعنی مادرِ محمد باقر است که رنج و عذابی بسیار کشید، اما از پا نیفتاد و به صبر و مقاومت و پرستاری و مادری از پسر و شوهرش که سَرنوشت بشر به سلامتی اونها در اون واقعه عظیم بستگی داشت ادامه داد.... وقتی اون بانوی کریمه زجر
و درد و تب و به خصوص ترکه خوردنها و لگد خوردنها و ناسزا شنیدن های همسر نازنینش رو میدید، دیگر زانوانش توان ایستادن نداشت و روی خاک می نشست و بر صورتش میزد و های های اشک میریخت😭 و در بسیاری از مواقع هم میدوید و خودش رو سپر امام سجاد(ع) قرار میداد و همین امر موجب شده بود که ناسزاهای بسیار بشنود و ترکه های فراوان بخوره...
❤️🩹 او عاشق تمام عیار همسر و فرزندش بود و نمی توانست تحت هیچ عنوان عذاب کشیدنهای اونها رو ببینه ، دشمن پسر کوچولوش رو با سیلی میزَد و اون مادر میدوید و خودش بچه رو در آغوش💔
می گرفت و کتک میخورد و بدترین ناسزاها رو می شنید.
🔹دشمن پسر کوچولوش رو دوره میکرد و به اذیت و آزار و سنگ انداختن به سمت
محمد کوچولو می پرداختند و اون پسر ناز هم که تا اون موقع اصلا به دور خودش
این چنین موجودات پلیدی ندیده بود، سرش رو می گرفت توی دستاش و زار زار اشک می ریخت و مادر و پدرش رو صدا میزد و فاطمه باز میدوید و خودش رو سپر پاره دلش قرار می داد. در طول راه کوفه دستای پسر کوچولوش رو از پشتِ گردن بسته بودند و زنجیر قطور دستهای پسرک کوچولو رو شدید آزار میداد و مادر که می دید جگر گوشهاش چه زجری میکشه بر سر و سینه میزد و به شدت میگریست...
🟡 بدترین حال زمانی به فاطمه دست داد که در کوفه یه پیرمرد چند تیکه نان خشک رو انداخت جلوی پسرش و حضرت رقیه و با لحنِ خیلی زشتی اون دو تا بچه رو خطاب قرار داد که نان خشک ها رو بخورند 😡 رقیه و محمد کوچولوهاج و واج به پیرمرد نگاه کردند و بعد از مکث کوتاهی نان خشکها رو گوشه دیواری گذاشتند و آرام آرام اشک ریختند.
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا #کوفه
@batno_daron
💬 #دیدگاه_شما
#نظر #پیشنهاد #انتقاد #پرسش #پاسخ
✍بَعضی پَیام ها گرچه سادِه ولی موجِب دلْگرمیه🙏
@batno_daron