هدایت شده از |بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
🌱دَر دُنیایِ بَعدی زِنْدِه تَر اَز اینْ خواهیمْ شُد! اَما بِه شَرطْ ! #حی #حیات @batno_daron
ٰ
✍ به زیباتَرین و مَفهومی تَرین بَرداشتْ از این جُمله ( در دنیای بعدی...) یک جلد کِتاب با ارسال رایگان هِدیه میدم .
👈 چون انتخاب بهترین برداشت ممکنه سَلیقه ای باشه ، از بین تَمام پیام هایی که داده میشه 👈 بی توجه به برداشتی که میگید به قید قُرعه یک جلد کتاب دیگه هم هدیه داده میشه .
✅ پَس شُد ۲ جِلد کِتاب 😉
#مسابقه #قرعه_کشی #کتاب #برداشت
@batno_daron
از هوش مصنوعی کمک نگیرید تابلو میشه😁 برداشت خودتون رو بنویسید 🙏
✍ما انسان هایی هستیم مُتفاوت ، هر برداشت شما میتونه جِلوه ای از جایگاهتون در خلقت رو برسونه ...و نوع نِگاهِتون رو...
نَقْلْ 5⃣
🫂 مُلاقاتِ غِیرِ عادی ‼️
🍃 مرحوم تَوکّلی ( از شاگردان و دوستان نزدیک جِنابِ شِیخ ) میگفت 👈 همیشه کار دندانپزشکی ام را طوری تنظیم میکردم که در مناسبت های مَذهَبی در تهران خدمت اُستادم جناب شيخ(ره) باشم... لذا چند روز کار را تعطیل میکردم و به تهران می آمدم 🚗 ولی این بار بعلت مشغله زياد فراموش کردم به نحوی برنامه ریزی کنم که روز عیدِ غَدیر در طهران باشم...
⏳وقتی از بیرون به منزل آمدم و متوجه شدم امروز عید غدير است ناراحت شدم و با خود گفتم امروز دیگر هیچ مراجعه کننده ای را نمیپذیرم 😔 درب اتاق را بستم و خیلی گریه کردم و برای این فراموشی افسوس خوردم و گفتم حالا از خدا چه بخواهم؟
😢اگر في المثل از آسمان مقدار زیادی طلا هم برای من بفرستد جای آن چیزی را که از دست داده ام نمی گیرد.
🧐در این فِکر بودم و روی حصیری که جای نَمازم بود در از کشیدم تا بخوابم که
صدای پائی شنیدم که به طرف اتاقم بالا می آید❗️ گفتم لابد مشتری آمده و مـن
نمی خواستم او را بپذیرم😒 در را باز کردم و با کمال تعجب مشاهده کردم که جناب
شيخ است😳 خیلی خوشحال شدم 😍 ايشان وارد شد و پس از دقایقی صحبت و دلجوئی از من گفتند: تو اجر خودت را بردی دیدم که گريه كردی امدم ترا دلداری بدهم❗️ گفتم ناهار پیش من باش ،گفت ،نه من مهمان دارم.
ادامه پست بعدی...
📚برگرفته از کتابِ خاطرات جناب شیخ
#حکایت #علما #پند #عرفا #نقل
#امام_حسین #زیارت #خواب #احترام
@batno_daron
ادامه...👇👇👇
وقتی خواست برود از پله ها آمد پائین و اصرار داشت که من به داخل اتاق بروم🤨 من هم این مطلب را که او با طى الارض آمده درک نکرده بودم، حتى خیال کرده بودم با رفقا به آن حوالی آمده باشند و پرسیدم پس رفقا کجا هستند❓ در پاسخ برای اينكه من متوجه نشوم و ایشان هم خلاف نگویند فرمودند👈 هستند ولی نگفتند رفقا در كجا هستند و به دلیل اینکه ایشان گاهی با دوستان به آنجا می آمدند
پرسیدم با رفقا به بهشهر آمدید؟ گفتند نه، با خُدا آمَدم😊
🔸باری هنگام رفتن شان متوجه شدم که گویا میخواهند به طرف دريا 🌊 بروند ! لذا
گفتم راه از آنطرف است بازار آنطرف است. ایشان توجه نکردند و بمن گفتند شما
بروید داخل بعد دیدم بسوی راهی که پلی به سمت دریا داشت رهسپار شد و وقتی
به سر پل رسید راه را کج كرد و به طرف دریا رفت و من دیگر چیزی نفهمیدم 🧐 تا وقتی که به تهران آمدم دریافتم که در روز عید غدير او خودش مهمان داشته پس
چطور پیش من آمده و هنگامیکه فهمیدم با طی الارض آمده و موضوع را به او گفتم فرمود👈تا وقتی که من زنده هستم اگر به کسی بگویی راضی نیستم و من هم به کسی نگفتم و با جناب شیخ از اینگونه نگوها و بگوها داشتیم .
#پایان
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
🌱دَر دُنیایِ بَعدی زِنْدِه تَر اَز اینْ خواهیمْ شُد! اَما بِه شَرطْ ! #حی #حیات @batno_daron
ٰ
✍ اگر میخواهیم در دُنیایِ بَعدی زِنده یا زِنده تَر زِندگی کنیم ، گاهی باید دوباره مُتِولد بشیم .
موضوعِ 👈 تولد دوباره رو بِخونید .
@batno_daron