بِسْمِ اللهِ الرَحْمنِ الرَحیمْ
✍ به امید و توکل بر خُدا اولین مبحث کانال رو شروع میکنیم ، البته مباحث دیگه هم به مرور و به موازات بحث قبلی شروع و به جلو میره انشاءالله ...
💐 ضمن تشکر از حضور و توجه سبزتون از انتقاد و پیشنهاد و نقطه نظراتتون مایلیم بهره مند بشیم و میشه از طریق ارتباط با ادمین این کار رو انجام داد 🙏
#پیام #ادمین #مدیر #نظر #ارتباط #بحث
@batno_daron
⁉️ سوالی که ممکنه داشته باشید اینه 👇
چرا باید تو این کانال عضو بشم یا بمونم ؟
✅پاسخ:
✍ ما سعی داریم تو این فراوانی و تعدد کانال و پیج اعتقادی و مذهبی و امثالهم یک نگاه به روز و کاربردی برای انسان امروزی از حقایق مربوط به دَرونِ اِنسانْ ارائه بدیم و در اصل بتونیم شعار کانال که همون فَراتَر از ظاهِر هست رو بهش تحقق بدیم...
🔸انسان امروزی اگر در ظواهر بماند از انسان گذشته پشیمان تر خواهد شد ، چرا که او نمیدانست یا کمتر میدانست و به زندگی بعدی و ابدی خودش پا گذاشت ولی انسان امروزی عذری برای این موضوع نداره...
🔹از جهت دیگری هر جایی در مجازی به فَهم ، بَطن و دَرون موضوعات انسانی و معارف اون نمیپردازه که در این جا سعی میکنیم این موضوع رو هم پوشش بدیم انشاءالله
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
📎 ضَمیمه پُستِ بالا : 📌به مَلَکوتِ آسِمان ها وَ زَمینْ راه نَخواهَد یافت ، مَگر کسی که دوباره مُتِوَ
👆🙏 خُبْ بَرایِ وُرودْ بِه موضوعْ وَ بَحثِ اَوَّلْ ، مَطْلَبی کِه روشْ ریپْلایْ خورده رو مُرور کنید لُطفاً .
🗣 موضُوعِ نِوِشْتارِ اَوَّلْ : تَوَلّدِ دوبارِه
✍ اِنسانی که میخواد در طول عمر و زندگیش دوباره متولد بشه باید نوعِ نگاهِش به وَقایِع رو مجدد بررسی و نقاط ضعف رو اصلاح و نقاط قوتش رو تقویت کنه...
نوع نگاه ما به زندگی که برگرفته از اَفْکار ما هست هرچه که باشه نوع عمل و رَفتار مارو رقم میزنه ... مثلا شخصی که خَسیسْ هست ، چون این طور فکر میکنه ، نمیتونه به کسی کمک کنه تازه اگه از کمک دیگران به هم آزرده نشه 🤦♂! پس چون این طور فکر میکنه 👈 همون طور عمل و رفتار میکنه ...
✅ نتیجه رفتار و عمل ما در طول زندگی و عمرمون میشه اون چیزی که در دنیای بعدی هم زندگی اش خواهیم کرد ... یعنی بعد از مرگ دنیایی مون... پس نمیشه کسی در این دنیا بُخل و خِساسَت داشته باشه و در دنیای بعدی و اَبَدی انتظار بریز بپاش از جانب خداوند داشته باشه و خودش رو غرق در نعمت های اخروی ببینه ...
#تولد_دوباره #نگاه #فکر #انسان
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
🗣 موضُوعِ نِوِشْتارِ اَوَّلْ : تَوَلّدِ دوبارِه ✍ اِنسانی که میخواد در طول عمر و زندگیش دوباره متو
🧠 اینکه چطور اَفْکارِمونْ رو مدیریت کنیم یا اینکه چه عواملی در اون موثره بَحث جدایی ست که شاید بعدها بهش بپردازیم...
اما بصورت کلی بدونیم باید مُراقِب ورودی های ذِهن و فکرمون باشیم تا هر چیزی رو واردش نکنیم ، برای مثال هر چیزی رو نبینیم و یا نشنویم و بسنده کنیم به مطالب سودآورِ درستِ اَخلاقی .
#مراقبه #اخلاق
@batno_daron
⁉️ اَصْلا چِرا دُنْبالِ تَوَلّدِ دوباره باشیم ؟
✅ چون هم در راه و روش زندگی و هم در نتیجهِ عمرِ فعلی فاصله ی زیادی با یک انسانِ موردِ رضایت داریم ...
هم رضایت خودمون هم رضایت خُدا !
👈اگر شخصی از خودِ فِعلیش راضی هست یعنی رضایت داره از اون چیزی که الان هست دلیلش اینه که اطلاعات و فَهْمِش از خودِ اصلیش کافی نیست !
#رضایت #خود_اصلی #تولد_دوباره
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
⁉️ اَصْلا چِرا دُنْبالِ تَوَلّدِ دوباره باشیم ؟ ✅ چون هم در راه و روش زندگی و هم در نتیجهِ عمرِ فعل
.
✍شنیدید میگند : زمانی که انسان میمیرد خودِ مَطلوب یا ایده آلش رو به او نشون میدند ، یعنی هَدَف خلقت او و انتظار از خلقت او این میزان رشد و کمال بوده ...
انسان وقتی میفهمد که میتوانست کجا باشد و کجاست احساس خُسران و زیان میکند ، بُرد با کسانی ست که در این دنیا این موضوع رو فَهْم کنند و براش تلاش .
به اندازه خودشون برای رسیدن به مطلوبِ خلقتشون تلاش واقعی کنند .
#مرگ #خلقت #فهم #تولد_دوباره
@batno_daron
📈 بسیاری از بیماری ها ، کمبودها ، اختلالات و مشکلاتی که اِنسانِ مُدِرنِ امروزی باهاش دستُ و پنجه نرم میکنه ناشی از عدَم شناخت و فَهمِ کافی و درست از خودش هست ...
#تولد_دوباره #گرفتاری
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
📈 بسیاری از بیماری ها ، کمبودها ، اختلالات و مشکلاتی که اِنسانِ مُدِرنِ امروزی باهاش دستُ و پنجه نرم
ٰ
✍فَهمِ خود بالاتر از شِناختِ خود است .
✅فهم توام با حِس است .
❌شناخت میتواند فقط داشتن اطلاعات باشد .(البته اطلاعاتی که پا به دنیای عمل و رفتار نگذارد و صرفا اندوخته ای در کُنجِ ذهن باشد)
@batno_daron
نَقْلْ 1⃣
💰پَنْجْ تومانْ تَهِ دَخْلْ !
📖 از آن روزی که مالک حجره به کاروانسرا آمد و گفت:
❕راضی نیستم در اینجا بمانی رجبعلی وسایل کارش را به خانه آورده بود و در اتاقی نزدیک به در ورودی خیاطی میکرد، وقتی صاحب حجره از او خواسته بود که برود، او بدون هیچ چون و چرا و چانه زدنی و بدون آنکه طلب حقی از او بکند میز و چرخ خیاطی اش را برداشته و به خانه آورده بود؛ حالا دیگر آن خانه کوچک که از مادرش گوهر تاج به او ارث رسیده بود، هم محل کارش بود و هم محل زندگی خانواده پرجمعیتش ،در ابتدا هم برای او و هم برای خانواده اش این موضوع کمی سخت آمده بود که اتاقی در خانه برای کار اشغال شود اما رجبعلى عادت داشت که با سختی ها کنار بیاید از همان دوران کودکی که پا به پای پدر برای خرید و فروش پارچه راه
بین جعفر آباد ورامین تا اصفهان و بعدها تهران تا اصفهان را بارها طی کرد به این شیوه زندگی خو گرفت.
🔹در اصفهان پدر که برای خرید پارچه می رفت او گاه فرصتی پیدا میکرد که به حوزه های درس طلاب سرکشی کند و برهان الدین خوراسگانی را هم در یکی از آن مجالس دید.
با اینکه کودکی اش به او اجازه نمیداد معنی و مفهوم همه آنچه می شنید را بفهمد از صحبتهای آن مرد، سرخوشی و لذت به او دست می داد که نمیخواست آن را از دست بدهد حتی مرگ مشهدی باقر در دوازده سالگی رجبعلی و تنها شدن او و مادرش مشقتی نبود که نتواند با آن کنار بیاید دیگر سفرهای او به اصفهان به پایان رسیده بود و باید جانشین دیگری برای آن عارف اصفهانی پیدا میکرد.
کار سخت برای تأمین معاش خود و مادرش او را از ادامه این راه باز نداشت بالأخره در مسجد سلسبيل، سيّد على مفسر و سيّد على غروی را پیدا کرد تا پای درسشان بنشیند و با قرآن و احادیث آشنا شود.
رجبعلی همچنان که مشغول بریدن پارچه بود، متوجه شد که شاگردش عبدالکریم که به دنبال کاری رفته بود، آمده است. دیگر دیر وقت بود و باید او را مرخص میکرد؛ اما هنوز
چند کار مانده بود که باید انجام می داد. دخل را روی میز خالی کرد و پولها را شمرد.
💰پانزده تومان بود شب عید بود و باید دستمزد و عیدی عبدالکریم را هم میداد ده تومان به او داد و روی کاغذی چند نشانی نوشت و به او داد و گفت: بیا و برو تا دیر نشده کمی برنج بخر و به این نشانی ها ببر و بده و زود برگرد که کارت دارم !
به زودی عبدالکریم بر میگشت و باید دستمزد و عیدی او هم داده می شد.
رجبعلی طبق قراری که با خودش داشت و عهدی که بسته بود خود را مقید به رسیدگی به زندگی افرادی می دانست که عبدالکریم را به در خانه شان فرستاده بود و نمی توانست در این شب عید آنها را فراموش کند. حالا خودش مانده بود و عبدالکریم و آن پنج تومان ته دخل.
‼️تردید داشت به سراغش می آمد که عبدالکریم از راه رسید، رجبعلی بی محابا پول را به طرف او گرفت و گفت: بیا
این هم دستمزد و عیدی خودت.
رجبعلی هر چه حساب کرد دید کمتر از آن نمی تواند به عبدالکریم بدهد؛ اما عبدالکریم ایستاده بود و پول را بر نمی داشت تردید عبدالکریم رجبعلی را هم به فکر
انداخت لباسهای بچه ها کهنه و حتی پاره بود، سر زانوی شلوار حسن پاره شده بود و با رفو هم درست نمی شد! چه کار باید می کرد؟... . پول را به سمت عبدالکریم هل داد و گفت:
زودتر پولت را بردار شب عیدی این قدر به خانه ات دیر نرو عبدالکریم پول را برداشت؛ اما خم شد و به سرعت آن را داخل کشو گذاشت و مانند کسی که خلافی انجام داده باشد با عجله بیرون رفت و دور شد رجبعلی هر چه فریاد کشید عبدالکریم اعتنایی نکرد. لا اله الا اللهی گفت ✂️ را توی کشو گذاشت پول را برداشت و از جا بلند شد. وقتی به در خانه عبدالکریم رسید نفس او هنوز جا نیامده بود پول را به عبدالکریم داد و با عصبانیت گفت:«چرا پول را برنداشتی؟ شب عیدی کار برایم درست میکنی؟
عبدالکریم تا آمد حرفی بزند، رجبعلی پول را در دستش گذاشت و گفت: دیگر حرف ندارد. دستمزدت را بگیر و برای
من هم در دسر درست نکن !
📚برگرفته از کتابِ خیاط شهر ما
#حکایت #شیخ_رجبعلی_خیاط #پند #عرفا #نقل
@batno_daron