🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 3⃣4⃣
🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا
( وقایع شام ۳ ، ادامه)
🔵اون پزشك وَصْف علي علیه السلام رو شنيده بود كه چجور توي اهواز و ري و نيشابور و فارس و مازندران ، مردم رو از وحشي گرهاي بعضي از سربازها و فرمانده هاي عرب نجات داده بود و اون سربازها و فرمانده هاي خاطي رو مجازات كرده بود و امنيت و آرامش مردم رو بهشون برگردونده بود 😍 براي همين ، همشهري هاش مثل خودش كه زرتشتي بود ، علاقه زيادي به امام علي و خانواده اش داشتن و هر مشكلي داشتن به نماينده امام رجوع ميكردن .
🟣 بخت يشوع از همون اول وقتي از فاجعه ي كربلا مطلع شد و فهميد اسرا ، اهل بيت حسين بن علي هستن ، شديدا متاثر شد و در عين حال سعي كرد براي امام سجاد و چند بيمار ديگه هركاري ميتونه انجام بده .
⚫️ مردم دسته دسته ميان و از پُشت تيركهاي چوبي كاروانسرا به تماشاي اسرا مي پردازن ، چون در ساعاتي از روز بچه ها و بانوان رو مجبور ميكنن به حيات بزرگ كاروانسرا بيان تا مردم اونها رو ببينن و بهشون لعن بفرستن و اذيتشون كنن😢
⚪️ اونچه كه شديد رقيه و بقيه بچه ها و بانوان رو بيشتر از سنگ خوردن و ناسزا شنيدن آزار ميده ، نون خشك انداختن بعضي از مردم از روي ترحم بسمت اونهاست 😭
🟤 ساعت از نیمه شب گذشته و جز امام سجاد و همسرش فاطمه و زينب كبري ، بقيه اسرا خوابيدن ...
🔺اما نه...يه دختر كوچولو هنوز از پشت پنجره ذُل زده به يه سمتي كه حيات كاخ يزيد ملعون اون سمت قرار داره❗️آخه بهش گفتن كه سرِ بر نيزه ي باباي مهربونش اونجاست و فردا قراره باز با سرِ بابا ديدار داشته باشه ...اينه كه دل تو دلش نيست تا فردا صبح برسه😔
🔻عمه زينبش مياد و رقيه رو بغلش ميكنه و ميگه اگه بخوابي زودتر صبح ميشه و ميتوني بابا رو ببيني...اين حرف باعث ميشه تا رقيه هم بره و در حاليكه اشك ميريزه ، چشماشو ببنده تا شايد خوابش ببره و زودتر صبح بشه...
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا #شام
@batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 4⃣4⃣
🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا
( وقایع شام ۴)
🟥 چهارم ماه صفر و بالاخره دارن اسرا رو به بارگاه يزيد ملعون ميبرن 🥺
😏 مردم باز شروع ميكنن به لعن فرستادن و ناسزا گفتن و رقص وپايكوبي كردن ...
🔴 اما چند كلمه در مورد بارگاه يزيد👇
👈اُمَويان از پادشاهان رومي همه چي رو تقليد مي كردن❗️ مثلا در بارگاه پُر بود از زيورآلات كه به سقف آويزون بود و انواع تابلوها و فرشهاي گرانبها .
🟧 نوع نشستن خليفه هم درست مثل سلاطين رومي بود ، يعني روي يه تخت زرين مينشست و دو طرفش ، هر طرف سه تا نوجوان ايستاده بودن و روبروشم يه فضاي خالي بود و بعدش هم كرسي هاي كوچيك و بزرگ كه مسئولين حكومتي روشون مينشستند و پشت سر اونها هم بقيه مسئولين رده پايين و ديگران ، بشكل نيم دايره مي ايستادن ‼️
🟠 خليفه دو جور بار داشت ، بار عام و بار خاص . در بار عام بجز مسئولين عالي رتبه كسي حق نشستن نداشت ، اما در بارِ خاص ، مهمانها ومدعوين هم مينشستند.
🟨 امروز براي اسرا بار خاص دادن واسرا به محض ورود ، روبروي يزيد و جلوي مسئولين روي زمين مينشينن ، اما هنوز دستاشون به رديف بسته اس ، رديف جلو امام سجاد نشسته و چند تا پسر بچه و رديف پشت بانوان ودختربچه ها😔
ادامه...👇
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا #شام
@batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 4⃣4⃣
🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا
( وقایع شام ۴ ، ادامه )
🟥 يزيد ملعون وارد ميشه و ميره روتختش مينشينه و بلافاصله سر امام حسين رو توي يه تشت ميارن ومي ذارن جلوش ، اونم درست روبروي اسرا.
🔹 با اينكه سر امام مدت زيادي تو راه بوده اما اصلا تغييري نكرده ، يعني مثل همون وقتي كه سر رو توي كوفه ديديم ، ابروهاي امام يكي بالا وديگري پايينه و گوشه ي پيشوني مباركش شكستگي كاملا مشخصه و لبهاش ترك داره و موهاي بلندش هم بدورش ريخته و پوست صورت امام هم هنوز حالت چروكيدگي بخودش نگرفته وچشماشون هم يكي بسته اس و ديگري كمي بازه و بسمت پايين نگاه ميكنه 😭
🔸يزيد زير چشمي و با لبخند و تمسخر به اسرا نگاه ميكنه وبا يه چوب خيرزان شروع ميكنه به ضربه زدن به دندوناي امام😭
🔸زينب كبري وقتي اين كار زشت يزيد رو ميبينه با صداي بلند و اشك ريزان و ناله كنان فرياد ميزنه و نام برادر مظلومش رو به زبون مياره و بلافاصله هم رقيه و فاطمه و سكينه با گريه و ناله فرياد ميزنن و يزيد رو بشدت مورد خطاب قرار ميدن كه نزنه و رقيه بي حال ميفته رو زمين و اسرا بشدت شروع به گريه ورازي مي كنند😭😭
🔺برخي از حاضرين مجلس از جمله يه زن از بارگاه يزيد كه در ايوان نشسته هم شروع به اشك ريختن ميكنن...
🔻 ابوبرزه نامي كه پيرمرده و صحابه ي رسول خداست ، مياد جلو و بشدت به يزيد ميتوپه كه اين دندونها و لبها رو بارها ديدم كه پيامبر مي بوسيد و تو حق نداري با چوب بزني...
🔴 مجلس براي مدتي بهم ميريزه و ماموران يزيد اون پيرمرد رو كشان كشان و با كتك ميبرند و بلافاصله بيرون بارگاه گردنش رو ميزنن....❗️
🟠 يزيد دست از اين كار زشتش بر ميداره و بعد با اعتراضِ امام سجاد ، دستور ميده دستاي اسرا رو باز كنن و رقيه رو كه بيحال افتاده و سرش رو پاي بانوست رو ميبرن يه گوشه و آبي به صورتش ميزنن و وقتي حالش سرجاش مياد ، چشمش ميفته به راس پدرش و بلند بلند بابا بابا ميگه و دوباره شروع ميكنه به شدت گريه وناله كردن 😭
بانو زينب ، رقيه رو ميگيره تو بغلش و آرومش ميكنه....
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا #شام
@batno_daron
✍ مطالب مربوط به پیدا کردن اُسْتاد به فِهرست اضافه شد .
👈 از اینجا شروع کنید .
#استاد
🍃 قرار بود وارد موضوع لِذّتِ مُسلمانی بشیم ولی چون برای تعدادی از عزیزان پیدا کردن استاد سوال بود ، ابتدا به اون موضوع پرداختیم ، انشاءالله به زودی به موازات مطالب قبلی بَحث جدید رو شروع میکنیم .
#پیام
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
✍ مطالب مربوط به پیدا کردن اُسْتاد به فِهرست اضافه شد . 👈 از اینجا شروع کنید . #استاد
👈 اگر سوالی گوشه ذهنتون مونده بگید انشاءالله امشب پاسخ میدم .
✍ امروز رَفته بودم یک کالایی رو که سِفارش داده بودم بگیرم ، تو راهِ برگشت پشتِ فَرمون 🚗، ذِهنم درگیر موضوعی شد و داشتم حالات مختلف اون موضوع رو بررسی میکردم 🧐 با خودم میگفتم مَن اگه بودم فلان کار رو میکردم یا بنظر مَن اگر اون طور میشد بهتر بود...😎تو حال و هوای خودَم بودم که یک کامیون بزرگ🚚 برای سبقت از ماشین بَغلی افتاد جلوم... 👈پُشت گِل گیرهاش نوشته بود 👇
دنیا دو روزه ، این دیگه مَنم مَنم نداره 😳
خندم گرفت 😁با خودم گفتم تو ذهنم کجا داشتم سیر میکردم ، خدا با یه گلگیر کامیون بهم گفت فکر نکن خبریه ...
اینم از ماجرای استاد گل گیر ما 😅
✅ هستی برای انسان حقیقت جو اُستاده👌
#استاد #هستی #کامیون #منیت
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
✍ امروز رَفته بودم یک کالایی رو که سِفارش داده بودم بگیرم ، تو راهِ برگشت پشتِ فَرمون 🚗، ذِهنم درگیر
🍃 برای هممون در زَمان و مَکان خودش اتفاق میفته منتهی دقّت ، تَوجه و تَامل کافی میخواد که اون پیام رو دَرک کنیم .
👈اینطور نیست که این مسائل مُختَص افراد خاصی باشه فقط .
#نکته