eitaa logo
بذل الخاطر
2.5هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
11 ویدیو
15 فایل
صید و بذل خطورات و نکات دینی، علمی و اجتماعی و جستارهایی جهت ارتقاء سواد معنوی، تمرین نگاه قرآنی در مسائل نوین و امتداد بخشی و سر سفره آوردن معارف دینی و محفلی برای نشر علم و تسدید قلب مؤمنین هدف ثبت خطورات است نه جذب مخاطب طلبه ساده ارتباط: @ArMhmd_kh
مشاهده در ایتا
دانلود
آیا مذاکره بخشی از جنگ است؟!♦ در جنگ هر طرفی که زمانِ «جنگ» و «مذاکره» را دیکته کند، بر میدان مسلط بوده و طرف مقابل را در دامِ «واکنش‌گرایی» میغلطاند. آنچه اهمیت دارد، طراحی چارچوبی است که جلوی تبدیل مذاکره به «وقفه‌ای هزینه‌ساز برای ما و فرصتی برای دشمن» را بگیرد. توضیح آنکه: گاهی بسان یک قضیه مشهور و مسلم اینگونه ادعا میشود که: مذاکره بخشی از جنگ است! به گمانم استفاده بدون احتیاط از این گزاره منشأ مغالطاتی میتواند بشود. صحیح آن است که بگوییم مذاکره گاهی بخشی از جنگ است و گاهی کوتاهی و وقفه در جنگ است. ولی تطبیق اینکه این مصداق خاص از مذاکره کدام است خودش دلیل میخواهد. مثلا شاید بتوان گفت مذاکره در شرایط ما عمدتا برای آمریکایی ها بخشی از جنگ بود نه برای ما! چرا؟! چون این آمریکا بود که جنگ را شروع کرد و بعد از مدتی برخلاف ایران با هر روشی تلاش کرد تا مذاکره وآتش بس شود! این یعنی به مذاکره نیاز داشت تا دوباره بر اوضاع مسلط شود و خود را از فشار بیرون بیاورد و ابتکار عمل را دوباره به دست بگیرد و دودستگی در ما ایجاد کنند و مدیریت روایت و ادراک را مجددا به دست بگیرند. دلیلش چیست؟! این است که اینقدر راحت دوباره با آرایش جدید و تازه نفس به جنگ برگشته و به آسانی زیر شروط تفاهمش زد. این نشان میدهد در مذاکره قبلی هم صادق نبود و در آن مقطع صرفا برایش یک حیله ی جنگی بوده! ممکن است بگویید برای ما هم این مذاکرات و آتش بس فوائدی داشت و یک حیله بود. میگویم بله قطعا فوائدی داشت. سخن در بررسی هزینه و فائده و موازنه ی آن است که آیا با بررسی کارکرد مذاکره برای دشمن برای ما نمیصرفید به جنگ ادامه دهیم؟! دشمن که بررسی هایش او را به این نتیجه رسانده بود که در آن مقطع قطعا برایش جنگ نمیصرفید. البته نگاه صفر و صدی نباید در این زمینه داشت. ممکن است بگویید نه! این قدرت ایران بود که آنها را مجبور به مذاکره و آتش بس کرد! میگویم این یک مغالطه است. این مطلب وقتی صحیح است که آنها را واقعا وادار کرده باشد نه از روی حیله گری! گاهی دشمن مذاکره می‌کند تا از یک شکست بزرگ‌تر در میدان جلوگیری کند و در فرصتی بهتر برگردد. در واقع شاید بتوان گفت شرایط میدانی بیانگر آن بود که ما آنها را به جایی رساندیم که آنها هیچ حیله ای برای برون رفت از هزینه های غیر لازم برای خودشان جز مجبور کردن ما به قبول مذاکره و آتش بس و فریب ما در این زمینه نداشتند. پس ما را مجبور به مذاکره و آتش بس کردند! تا هر وقت بخواهند با ابتکار عمل خودشان دوباره آغاز گر جنگ باشند و هر وقت صلاح ندیدید دوباره آتش بس و مذاکره کنند! مدیریت صحنه میخواهند با خودشان باشد. حالا با چنین تجربه ای آن هم بعد از آنکه دشمن زیر شروطش زده و صریحا میگوید دیگر مذاکرات را قبول ندارد این خیانت یا حماقت نیست که گروهی در داخل کشور دوگانه مذاکره طلبی یا جنگ طلبی راه بیاندازند؟! آیا این انشقاق ادامه ی همان نقشه دشمن در تحمیل مذاکرات به ما نیست؟!
باسمه تبارک و تعالی (۱۸۳۲) «از سکوت مرگبار کوفیان تا صلح امام حسن علیه السلام» «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ‌ وَ هُوَ كُرْهٌ‌ لَكُم‌» کوفیان گمان کردند با ترکِ جهاد، صلح می‌خرند؛ اما تاریخ نشان داد که صلحِ بی‌جهاد، بهایش خواریِ ابدی است و تاریخ، همچنان این درس را فریاد می‌زند: هر قومی که از سختیِ ایستادگی بگریزد، به ذلت کشیده خواهد شد ... 🔹امام حسن علیه السلام وقتی خبر حرکت لشگر معاویه را شنید به منبر کوفه رفت و خطبه ای خواند! این همان خطبه اتمام حجّت بر کوفیان است. ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین میگوید حضرت فرمود: امّا بعد: خداوند جهاد را بر انسانها واجب کرد و در قرآن آن را چیزی معرّفی کرد که انسانها از آن خوششان نمی آید! به خاطر همین بود که در قرآن فرمود اگر صبر کنید من با شما خواهم بود! پس ای مردم بدانید که جز در سایه صبر نسبت به جهادی که از آن دل خوشی ندارید به اهدافتان نخواهید رسید: «اما بعد : فان الله كتب الجهاد على خلقه وسماه كرها . ثم قال لأهل الجهاد من المؤمنين ( واصبروا إن الله مع الصابرين ) فلستم أيها الناس نائلين ما تحبون إلا بالصبر على ما تكرهون...» 🔸بعد حضرت فرمود در نخیلة اردو بزنید تا مهیّای نبرد شویم! به نظرتان پاسخشان چه بود؟! نقل شده که احدی حرف نزد! این مواقع معمولا تکبیر میگفتند و خطباء بلند میشدند و تأیید میکردند و مردم را تشویق میکردند ولی اینبار دیگر خبری از این حرفها نبود. حضرت هم همینطور روی منبر منتظر بود تا چیزی بگویند! 👈اینجا بود که عدی بن حاتم طائی که از یاران بزرگ امیر المؤمنین و امام حسن بود بلند شد و گفت: ای کوفیان عجب صحنه ی زشتی رقم زدید؟! جواب امامتان و فرزند پیامبرتان را نمیدهید؟! خطباء عرب کجا هستید؟! مسلمانان کجا هستید؟! از خشم خدا و عیب و عار نمی هراسید؟! «سبحان الله ، ما أقبح هذا المقام ؟ الا تجيبون إمامكم وابن بنت نبيكم أين خطباء مضر ؟ أين المسلمون ؟ ... اما تخافون مقت الله ولا عيبها وعارها» 👈بعد از آن عدی بن حاتم به تنهایی سوار اسبش شد و در نخیله خیمه زد! قیس بن سعد بن عبادة و معقل بن قیس ریاحی و زیاد بن صعصعة هم بلند شدند و کوفیان را مذمّت کردند! 🔹این شروع حرکت امام حسن بود! به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست! بعد از آن حضرت سپاهی را با عبید الله بن عبّاس به سمت معاویه فرستاد و خود حضرت با سپاهی دیگر راهی شد و به ساباط رسید تا اهل عراق به ایشان بپیوندند و به لشگر اصلی ملحق شوند. اینجا دیگر ماجراهای شورش علیه ایشان در ساباط و غارت خیمه حضرت و سپس ترور و زخمی شدن حضرت رخ داد و وقایعی مثل خیانتها و شایعات و ضعفها طوری رقم خورد که به صلحنامه ختم شد! البته اسمش صلح بود ولی باطنش بدبختی اهل عراق بود! 👈حضرت در خطبه ای که بعد از صلح خواندند و در تاریخ طبری آمده به اهل عراق گفتند شما سه گناه نابخشودنی داشتید والّا من حاضر بودم تا پای جان با شما بجنگم! یکی اینکه شما بودید که پدرم را کشتید! دیگر اینکه شما بودید که من را زخمی کردید! و دیگر اینکه شما بودید که به خیمه من هجوم آورده و غارت کردید: «يا أهل العراق إنه سخى بنفسي عنكم ثلاث قتلكم أبى وطعنكم إياي وانتهابكم متاعي» 👈اینها همه کنایه از این بود که شما اصلا با امیرتان ناصحانه برخورد نکردید و عزم یاری او را نداشتید! نه اینکه حضرت خواسته باشد مشکلات شخصی خودشان را یادآوری کنند. حضرت تا بعد از صلحنامه هنوز زخمشان خوب نشده بود و بعد از مدّتی که در کوفه ماندند تا خوب شوند؛ وقتی حضرت خواستند به مدینه برگردند در مسجد کوفه خطاب به اهل کوفه فرمودند: «يا أهل الكوفة اتقوا الله في جيرانكم وضيفانكم وفى أهل بيت نبيكم صلى الله عليه وسلم الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا فجعل الناس يبكون ...» یعنی این کوفیان در رعایت حقّ همسایه ها و مهمانانتان از خدا بترسید! در مورد حقّ ما اهل بیت پیامبرتان که خداوند از آنها رجس و پلیدی را برداشته و آنها را در افق برتر پاکی نهاده از خدا بترسید! مردم هم حسابی گریه میکردند! 👈حالا تفصیل ماجراهای امام حسن علیه السلام مجال دیگری میطلبد. ولی نکته مهمّ این ماجرا در همان خطبه ی نخست امام حسن علیه السلام وقتی کوفیان را برای حرکت به سمت لشگر معاویه دعوت کرد بیان شد. 👈آن هم اینکه حضرت فرمود میدانم شما از جهاد خوشتان نمی آید! ولی بدانید اگر میخواهید به عزّت و سروری و به اهداف بالا برسید جز در سایه تحمّل سختی جهاد راهی به سوی آن ندارید! و بدانید اگر تصمیم به جهاد بگیرید و در این راه صبر کنید خداوند وعده داده که با صابران است و نصرتش را به شما میرساند. آری عامل اصلی صلح امام حسن علیه السلام طبق کلام خود امام حسن علیه السلام ترک جهاد توسّط کوفیان بود: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى‌ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم‌»
باسمه تبارک و تعالی (۱۸۳۳) «ساکت شوید ببینیم رسول خدا چه میگویند؟!» 🔹دیده اید گاهی در محفلی آنقدر همهمه همه جا را گرفته که نمیگذارد صدای کسی که میخواهیم به ما برسد؟! ماجرای ما و قرآن کریم هم همینطور است! آنقدر شیاطین از باب «وَ الْغَوْا فيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ» حواس پرتی ها و سر و صداها راه انداخته اند که آن صدایی که باید بشنویم به ما نرسد. 💡به دلم افتاد میدانی بیشتر اینهایی که مدام به اسم دانش و خبرهای مهم به خوردت میدهند در مقابل پیام قرآن چیست؟! 👈یا جهلی نظام مند و آموخته شده است 👈و یا شبهاتی وقتگیر و بیمار کننده 👈و یا جلوه هایی از شهوت و غضب 👈و یا موضوعاتی لغو و حاشیه ای و عامل حواس پرتی و یا ... 🔸خیلی از اینها ورای ظاهر جذّابشان اصلا گاهی علم هم نیستند! ارزش توجّه ندارند! آخر انسان عاقل کلام رسول و فرستاده ی خدایی که مالک آسمانها و زمین است را رها میکند و به این سو و آن سو توجّه میکند؟! 💭به یاد کلام هربرت سایمون برنده بزرگ نوبل اقتصاد افتادم! ابتکارات او به شکل گیری مفهومی تحت عنوان «اقتصاد توجّه»: «Attention Economy » انجامید. میگفت: A wealth of information creates a poverty of attention. 👈اطلاعات، توجه دریافت‌کنندگانش را مصرف می‌کند. ازاین‌رو، وفور اطلاعات، فقر توجه ایجاد می‌کند. ✅حقیقت آن است که بسیاری از آنچه سخت به آن چسبیده ایم چیزی جز سارقان بزرگ توجّه ما نیستند! لهو و لعبند! آمده اند ما را برده ی خودشان کنند! (من اصغی الی ناطق فقد عبده) میخواهند ما را از توجّه به حقیقتی ناب و اصیل که عالم را فراگرفته و رسول خدا آمده تا از آن خبر دهد، غافل کنند!
«اگر ۱۰ روز زودتر آتش بس را پذیرفته بودیم ...» راستی به نظرتان وقتی رهبرمان را به همراه جمع کثیری از مسئولان و کودکان مدرسه میناب و... ناجوانمردانه شهید کردند باید چه میکردیم؟! گویا تفکّری قوی وجود داشت که ظرف کمتر از ۲۰ روز مثلا چیزی مانند بمباران عین الاسد در ابعاد بزرگتر به شکل نمادین انجام دهند و تمام! با این بهانه که: 👈به شکل قطعی معلوم نبود چقدر باید بجنگیم 👈و «ما نمیجنگیم مگر اینکه هزینه نجنگیدن از هزینه جنگیدن بیشتر باشد»! 👈و ما «نمیتوانستیم قمار کنیم با سرنوشت کشور و جان مردم» و با این توجیه که اگر زودتر آتش بس کرده بودیم فلان و بهمان مسئول و فلان و بهمان کارخانه آسیب نمیدید! زهی غیرت و آیین کشور داری! چه استدلال و چه بهانه ای؟! و خدا میداند با این الگویی که برای خباثت دشمن ترسیم میکنیم چه بر سرمان خواهد رفت!
پیام متبادر شده از این موضع عجیب میدانید چیست؟! این است که رهبر و مسئولان کنونی هم اگر کشته شوند باز ما آتش بس میکنیم چون نمیتوانیم با سرنوشت و جان مردم قمار کنیم! و آیا این چیزی جز نهادینه شدن چرخه تسلیم و استحاله نیست؟! و آیا این اندیشه خودش بزرگترین تهدید امنیّت ملّی ما نیست؟! و آیا چیزی جز وجود همین اندیشه در میان بخشی از مسئولان ما بود که به دشمن جرأت شهید کردن رهبر عزیزتر از جانمان را داد؟!
چقدر راحت در شرایط حساس جنگی مغالطه و شبهه افکنی میشود! اینقدر راحت دوگانه سرنوشت و جان مردم با مقوله های دیگر ایجاد میشود! جان رهبری و جایگاه آینده کشور را در چنین معادلات آلوده ای وارد نکنیم! مگر مصالح رهبری و اصول نظام و اهداف بلند ایران اسلامی در آینده نظم جهانی چیزی جدای از مصالح سرنوشت کشور و مردم بوده و قابل معامله است؟!
آخر کدام عقل سالمی در تاریخ جنگها اینگونه اندیشیده که اگر به تو حمله ای در بالاترین سطح شده و به شکل قطعی پیشگویی آینده را نداری که حتما پیروز میشوی نباید به جنگ و دفاع ادامه دهی؟! با همین منطق اگر در اوایل جنگ جهانی دوّم وقتی همه چیز به سود آلمان پیش میرفت اگر انگلیس به رهبری چرچیل مذاکره را میپذیرفت اکنون چه قضاوتی در موردش میشد؟!
چند روز پیش چند شتر را به زمین خالی نزدیک منزل ما آورده بودند! با بچّه ها که به دیدنشان رفتیم صحنه های جالبی دیدیم! این تیغهای کلفت زمین را آنچنان با آرامش و طمأنینه با لب و دندان شتری خودشان میکندند و میخوردند که لب های سفت و قدرت هضم و معده ی عجیبشان سخت من را به فکر فرو برد! گویا برخی از ما هم قدرت هضممان نسبت به هضم ناشدنی ترین امورات شبیه همین قدرت هاضمه شترهاست! آخر چطور شهادت رهبر عزیز و آن همه مسئول و کودک بیگناه برایمان قابل هضم است؟! به گمانم تفاوت ما با برخی از افراد به قدرت هاضمه برمیگردد!
باسمه تبارک و تعالی (۱۸۳۴) «از سیاست تا معرفت نفس» «أَغْنَى الْغِنَى مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ‌ أَسِيراً» 🔹واعظ محترم بعد از نماز در مسجد گفتند وقتی نبرد ایران و آمریکا را بر سر تنگه هرمز میبینید آن را در آینه وجود خودتان ببینید! ده ها هزار نفر آمریکایی از بهترین نقاط آب و هوایی دنیا و با بهترین امکانات از روی حرص و زیاده خواهی بزرگانشان به چه روزی افتاده اند! آخر چقدر حرص میزنید؟! دیگر از دنیا چه میخواهید که به شما نداده؟! 🌸چه حکیمانه گفتند! انصافا باید اینگونه، اخبار را دنبال کرد. هر خبری که تو را به خودت برنگرداند، فقط وقتت را گرفته! بزرگ‌ترین و مهمترین خبر دنیا، خبری است که از اخبار درون خودمان بگوید. 🔸این حرص همان گناه آدم و حوّاء بود که به فرموده امام سجاد علیه السلام ریشه در محبّت دنیا دارد! اینکه آدم دنیا را خیلی از آن مقداری که واقعیّت دارد جدّی تر بگیرد! جاهلانه این کثرتها را مستقلّ از آن وحدتی که به آن قیام دارند ببیند و از حضور آن واحد قهّار و حیّ قیّوم غافل شود. دنیا که بزرگ شد خدا کوچک خواهد شد! وقتی دل، گرفتار «بیشترها» شد، دیگر فرصت فهم «بهترها» را پیدا نمی‌کند؛ از همانها که دارد هم دیگر لذّت نمیبرد که: «الْحِرْصُ‌ عَلَامَةُ الْفَقْرِ» 👈حرص یکی از سنگینترین وزنه هایی است که انسان را به وادی کثرت غل و زنجیر میکند و او را از پرواز به باطن هستی باز میدارد. و سرّ شوم گناهان همه به همین برمیگردد که به نوعی هر کدام انسان را درگیر کثرت دنیا میکند. 💭واعظ محترم میفرمود وقتی پیش آیت الله بهجت میرفتیم ایشان معمولا حکایات تاریخی از الغارات و... برایمان نقل میکرد بعدش میفرمود ما همه عمرو عاص بالقوّه ایم! 🌷چه نگاه زیبایی! تاریخ موزه نیست! آینه است! تاریخ را نخوان تا دیگران را قضاوت کنی؛ بخوان تا خودت را کشف کنی! و بزرگ‌ترین شاگرد تاریخ، کسی است که خودش را در آن پیدا کند. ✔️آری اگر بخواهیم از عیب بینی به غیب بینی پل بزنیم راهش همین است که وقتی معایب دیگران را دیدیم طوری ببینیم که گویا چهره های دیگر خودمان را میبینیم. همه ما یک رگ ترامپی و یک شعله از آن حرص جهنّمی هل من مزیدی داریم. رگ ترامپی همان بخشی از نفس است که مدام می‌گوید: «باز هم بیشتر»! در وجود هر انسانی یک امپراتوری کوچکِ «بیشتر می‌خواهم» پنهان است. و ترامپ بیرونی، سایه‌ای از نفسِ سیری‌ناپذیر انسان است. 🔹حرص یعنی «بیشتر» را به جای «بهتر» بنشانیم. یعنی دل، به جای آنکه بر مدار حق بچرخد بر مدار «هنوز کم است» بچرخد! این حالت جهنّمی «هل من مزید»ی اگر مهار نشود از خرید یک وسیله کوچک تا جنگ جهانی، فقط در مقیاس فرق میکند نه در حقیقت! و راستی که همه ما به نوعی درگیر این حرص جهنّمی هستیم! 👈حرصِ پول؛ نه برای رفع نیازها بلکه برای احساس امنیّتی که هیچ وقت کامل نمیشود! 👈حرصِ مقام؛ نه برای خدمت رسانی بلکه برای افزون طلبی! 👈حرصِ تأیید؛ نه برای حقیقت بلکه برای خودنمایی طوری که اگر یک آفرین نشنویم یا یک نکوهش ببینیم تمام آرامشمان به هم میخورد! 👈حرصِ خبر؛ نه برای درک وظیفه و دفاع از حق بلکه برای اینکه مبادا چیزی را از دست بدهیم! 👈حرصِ حرف زدن؛ نه برای نیاز بلکه در اثر ناتوانی در واگذار کردن صحنه به سکوت! 👈حرصِ علم؛ نه برای هضم و درک و عمل بلکه برای جمع اطلاعات در زباله دان مغز! 👈حرصِ عبادت؛ نه برای کیفیّت و حضور قلب بلکه برای کمّیت و خودپسندی! 👈حرصِ معنویت؛ نه برای بندگی بهتر بلکه برای حالات خوشتر و طلب کرامت! و... ✅آری جنگ‌های بزرگ، قبل از آنکه روی نقشه جهان شکل بگیرند، در دل آدم شکل میگیرند. هر جا حرص، جای قناعت را گرفت، همان‌جا بذر نزاع کاشته شده! اگر می‌خواهیم دنیای درون و بیرونمان آرام‌تر شود، باید اول این «هل من مزید» را در درون خودمان خاموش کنیم. آری کسی که بر حرصش پیروز شود، یک جنگ تاریخی و جهانی را در نطفه خاموش کرده! صلح بزرگ، از امضای قراردادها آغاز نمی‌شود؛ از مهار حرص در دلها آغاز می‌شود!
باسمه تبارک و تعالی (۱۸۳۵) «وقتی میخواهیم دعا کنیم یعنی دقیقا چکار کنیم؟!» 🔹یکی از عارفانه ترین لحظات زندگی انسان لحظات دعاست. دعا از آن اموری است که به شدّت به نوع درک ما از توحید و خدا شناسی و نوع ارتباط ما با این حقیقت اسرار آمیز هستی گره میخورد! معمولا با مایه های فطری و فرهنگی به شکلی مشغول دعا میشویم ولی باید تلاش کنیم که دعایمان به حقیقتش نزدیکتر شود! 🔸و این یعنی باید تلاش کنیم مدام خودمان و خدایمان را عمیقتر بشناسیم. دعای بسیاری از ما چیزی جز نوعی عادت و تکرار نیست! حالا شاید گاهی در تنگنا و اضطرار مقداری فطرتمان شورانده شود و لحظات نابتری از دعا را تجربه کنیم. ولی نوعا از این ظرفیّت عظیم غافلیم! روز و شب به دنبال اسباب افتاده و از باطن توحیدی آن غافلیم! 🍀آری دعا کردن یعنی روی دل را به سمت خدا برگرداندن! ولی مگر خداوند سمت و سویی دارد؟! مگر در آسمانها یا در سمت کعبه و مانند آن است؟! نه! یعنی روی دلمان را به سمت جانِ جانمان برگردانیم! 🌷این رابطه اسرار آمیز میان جان با جانِ جان است که از رابطه رگ گردن هم به جان نزدیکتر است! بین خودمان و قلبمان هم حاضر است! همان حقیقتی که ظاهر و باطن و اوّل و آخر است. همانکه رابطه معیّت قیّومی و احاطی با ما دارد! آری وقتی دعا میکنیم جانمان را به سمت جانانمان کنیم! 🌸دعا، التماس رحمت از بیرون نیست؛ بازگشت کبوتر جان به آشیانه ازلی خویش است. بازگشت قطره به دریا! وقتی دعا میکنیم متوجّه حضور خداوند در قلب خودمان شویم! جان نهان در جسم و جان در جان نهان ای نهان اندر نهان ای جانِ جان ذرّه ای ام گم شده در سایه ای نیست از هستی مرا سرمایه ای