هدایت شده از Simple days
هیچکس باقی نیست
باران میبارد ،
باد میوزد ،
میشورد و میبرد همه ی این خاطرات بیخود را
بلند بلند آواز بخوان قدم بزن و جار بزن زندگی را
انگار که همین حالا رفته ای.
او خسته بود،گهگاهی با خود کلنجار میرفت،از زندگی زده شده بود،اما با این وجود امید به ادامه دادن داشت...