eitaa logo
BIuo
98 دنبال‌کننده
164 عکس
23 ویدیو
1 فایل
همچنان در ستایش ِ آبے💙 ‌🫴🏻 ؛ @niyayesh_11 https://daregooshy.ir/secret/7405887
مشاهده در ایتا
دانلود
BIuo
اي کاش دریانؤردی بودم اي کاش قایقی داشتم ، تا هر شامگآه در بندر آبى ِ چشمانت بادبان برافرازم ؛ _ بندر آبي ِ چشمانت - نزار قبانۍ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ‌Simple days
"اما سرنوشت، نقاش چیره دستِ تقدیر، گاه چنان قلم مو بر بوم زندگی می‌کشد که از همان ابتدا، خطوطش بوی نرسیدن می‌دهند. گویی تقدیر، واژه‌ای ناگفته در میانِ کتابِ هستی ماست؛ اگر در سرنوشتت نباشد، حتی از نزدیک‌ترین فاصله هم به آن نمی‌رسی. نه از کوریِ چشم، نه از بی‌میلیِ دل، بلکه از اراده‌ی هزاران بهانه‌ی دنیا که دست به دست هم می‌دهند تا وصال ممکن نشود. گاهی، گامی ناخواسته به عقب برمی‌داری، لحظه‌ای دیگر، دیرتر از آنچه باید، می‌رسی، و گاه، سکوتی عمیق میانِ دو قلب می‌افتد؛ سکوتی که هیچ واژه‌ای، هیچ فریادی، توان شکستنِ حصارِ سردش را ندارد. و آرام آرام، بغضِ در گلو مانده‌ات می‌فهمد که برخی آدم‌ها، مسافرِ عبوریِ این سرنوشت‌اند؛ نیامده‌اند تا بمانند، آمده‌اند تا زخمی بزنند، تا در خاطره‌ها، چون نقشی ماندگار، تا ابد حک شوند، تا همیشه ناتمام بمانند. سرنوشتِ برخی رابطه‌ها، رسیدن نیست؛ بلکه یادگاریِ تلخی‌ست از آنچه می‌توانست باشد، از عشقی که می‌توانست شکوفا شود، اما در غبارِ زمان و تقدیر، پژمرد و خاکستر شد. این یادگار، گاه چون زخمی کهنه، هرچند وقت یک‌بار سر باز می‌کند و تلخیِ “چه می‌شد اگر…” را در دل زنده نگه می‌دارد. گویی روحی سرگردان از آن رابطه‌ی از دست رفته، در گوشه‌ی ذهنمان پرسه می‌زند و به ما یادآوری می‌کند که بعضی عشق‌ها، هرگز به ساحلِ آرامش نمی‌رسند."
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ‌Simple days
زمانی که مردم نتوانند هیچ اشتباهی در نسخه جدید شما پیدا کنند، گذشته شما را به یادتان می آوردند.
مژه برهم نزنم آینه سان در همه عمر،بس که در دیده ی من شوق تماشای تو بود.
BIuo
_ من بهت یه کاغذ سفید میدم با یه قلم؛ حالا دیگه به خودت بستگی داره که خط خطیش کنی ، دروغ بگی ، یا برام یه شاخه گل بکشی . من تو رو آزاد میزارم تا خودت ارزشت رو تو زندگیم مشخص کني ؛
چند روزیست که سرم پر است از ترس یکرنگ شدن با جماׁعت بیرنگ رنگ پریده ی ِ این خاکستان . کساني که سبد خریدشان پر از گرسنگیꨲست و از بهار ؤ آزادی تنها سکہ ه‍ꩌایش را می شناسند روزنامه میخوانند و هر روز منتظر نامه ای هستند که هࢪگز نخواهد آمد دلتنگند اما نمیدانند براۍ چه کسی و ترس من هم از این است ؛ مي‌ترسم که این مرض به من نیز سرایت کرده باشد آخر چند روزیست که نمیدانم دلم برای تو بیشتر تنگ شده یا برای ِ خودم . - از سري نامه های گمشده .
شب هیچ‌گاه کامل نیست همیشه چؤن این را ميگویم و تاکید می‌کنم در انتهای اندوه پنجره‌ی بازی هست پنجره‌ی ِ روشنی ؛ همیشه رویای شب‌زنده‌داری هست و میلی که باید بر آورده شود ، گرسنه‌گی‌یی که باید فرونشیند یک دست درازشده ، دستی گشوده ؤ چشمانی منتظر ... یك زندگی زندگی‌یی که انسان با دیگران‌اش قسمت کند