eitaa logo
Bear skin
24 دنبال‌کننده
95 عکس
0 ویدیو
0 فایل
کانال اصلی: https://eitaa.com/Nummer_ett
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شماره "۱"
فرشتگان در آسمان‌ها می‌خواندند، آوازشان به سرتاسر گوش‌های خسته می‌رسید و امید می‌پراکند. آنها با بال‌ها سپید همچو نورشان پرواز می‌کردند و به آدمیان خاکی نشان می‌دادند اوج گرفتن چگونه است.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شماره "۱"
بال پروازم را چیدند تا روی زمین بمانم، به خیالشان می‌توانستند جلوی مرا بگیرند. نمی‌دانستند من پرنده متولد شده‌ام، اگر نتوانم بال بزنم، در ذهنم اوج می‌گیرم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شماره "۱"
برای افسانه شدن جادو نیازی نیست، روح جادویی نیاز است. ذهنی که بتواند خود را افسانه تصور کند، خود یک افسانه است.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شماره "۱"
و در تاریخ نوشته است که به هنگام ماه سرخ و خونین،‌ مردگان از خواب بیدار می‌شوند و با چشمان از حدقه در آمده، ارواح آدمیان را در چنگال خود اسیر می‌کنند. ماه خونین که پایان یافت، آنها نیز به مرگ بر می‌گردند، اما هر آن انسان بدسرشت که اسیر مردگان گردد، تا ماه خونین بعدی برده‌ی آنان در جهان زیرین خواهد بود.
هدایت شده از شماره "۱"
هدایت شده از شماره "۱"
بگذارید از محرم بگویم، از طبل‌ها و نوحه‌ها. بگذارید از سیل جمعیت و لباس‌های سیاه بگویم، طبل‌هایی که به همراه زنجیرها و دست‌ها بر سینه می‌کوبند. از هر قطره اشکی که می‌چکد و مجرای اشک را می‌سوزاند، بگذارید از بغضی که گلو را خفه می‌کند و هر کلمه‌ی مداح که جگر را آتش می‌زند بگویم. شکوه چراغ‌های سرخ، شربت‌ها و حلواها و ظرف‌های یک بار مصرف سفید. قیمه‌های امام حسین و خیمه‌هایی که آتش زده می‌شوند. بگذارید از شیرهایی که بر صورت خود چنگ می‌زنند و اسب‌ها و شترها بگویم. بگذارید از پرچم‌هایی که به همراه موکب‌ها برپا می‌شود بگویم، بگذارید با قلم ناچیزم بنویسم از چیزهایی که قابل گفتن نیست. صدا ندارم تا بخوانم، اشک‌هایم کافی نیست، دست‌هایم قدرت ندارند، من نا چیزم. پسر نیستم که زنجیر بزنم و بر طبل‌ها بکوفم، پولی ندارم که نذری بدهم، قدرتی برای روایت ندارم. من فقط یک قلم دارم و کمر قلمم بشکند اگر نگویم ابلفضل آب نخورد، بشکند اگر نگویم چگونه بر تن سقای حرم شمشیر زدند. بشکند کمر این قلم اگر نگویم رقیه را چگونه آزردند... آخر نامسلمان‌ها چگونه زورتان به زن رسید؟ چگونه توانستید زینب را در به در کنید؟ زنان عالم به قربان در به دریتان بروند. چگونه جلوی دختر سه ساله سر پدرش را گذاشتید؟ اصلا شما قلبی داشتید؟ رحمی داشتید؟ نگفتید کوچک است... دختر است... قلبش اندازه گنجشک است؟ نگفتید مگر یک دل چقدر طاقت درد را دارد؟ چرا نگفتید گردن علی اصغر کوچک است؟ اصلا مگه چقدر بود که تیر به آن بزرگی را به سمتش پرتاب کردید؟ یاران حسین سر به سجده گذاشتند و تیرها پرواز کردند، این است محرمی که از آن دم می‌زنم. سالیان سال پیش حسین قیام کرد و هزاران نفر پس از آن برای او قیام می‌کنند و به جهان می‌گویند چه بر فرزندان زهرا گذشت، در آن صحرای داغ و سوزان.