* ایستادهام؛
کسی هم نمیداند این بنای به ظاهر محکم
از درون چقدر لرزان و در آستانه فروریختن است . . .
دلم را هیچکس مانند او دیگر نخواهد برد؛
خودش هم خوب میداند کسی با او برابر نیست . .
تصمیم گرفتم آنقدر سکوت کنم که دلی برایم تنگ شود،به خود آمدم دیدم که فراموش شدم...
با من از احساس و مهربون بودن حرف نزنید ؛
من حتی پامو رو سنگِ قبر مُرده هم نمیزارم .