⭕️ من آدام اسمیت و نیوتن را قبول دارم و ندارم!
✅️ پرده اول:
تعمیرکاری را دیدم که سخت مشغول کار با پیچ گوشتی است و اصرار دارد تمام پیچ ها را با آن باز کند. از او پرسیدم چرا از آچار هم استفاده نمی کنی؟ گفت: «ما طرفدار مکتب پیچ گوشتیسم هستیم و هیچگاه از ابزارها و منطق آچاریسم استفاده نخواهیم کرد. چون آنها را از خود نمیدانیم. تو هم گویا از طرفدارها و مزدورانِ مبلّغ آنها هستی. دور شو وگرنه با همین پیچ گوشتیِ بزرگ حسابت را می رسم.» از آنجا دور شدم و به تعمیرگاه بعدی که پیرو مکتب آچاریسم بود رسیدم. وقتی گرهِ کار و به هم ریختگی اوضاعش را دیدم، توصیه به استفاده از پیچ گوشتی کردم. او هم جوابی مانند قبلی داد و با تهدیدی آچاری مرا متهم به پیروی و تبلیغ برای پیچ گوشتیسم کرد.
✅️ پرده دوم:
خانم یا آقایی پیانویی را با خیال راحت از طبقه دوم ساختمان روی سر رهگذری رها میکند. در همان حال با خودش میگوید: «من نیوتن و نیروی جاذبه اش را قبول ندارم. مگر نه اینکه یک پَر ممکن است ساعتها در هوامعلق بماند؟ از کجا معلوم برای پیانو هم صدق نکند؟ او سیصد و سی سال پیش آمده و نظریهای بر اساس یک سری فرضیات غلط بنا نهاده، پس من با هوش خودم بررسی کرده ام و با فرضیات درست به این نتیجه رسیده ام که نیروی جاذبه آنقدر هم که این غربیها میگویند، شدید نیست. پس با خیال راحت پیانو را رها میکنم.»
✅️ پرده سوم:
دوستی که لب پنجره طبقه پنجم ساختمان ایستاده، میبیند که فوراً به یک کیسه نایلون نیاز دارم. تا از او درخواست میکنم، با خیال راحت نایلون را در هوا برای من رها میکند. به او اعتراض میکنم: «نایلون شاید آنقدر دیر به دست من برسد که دیگر به آن نیاز نداشته باشم.» در جواب میگوید: «خیالت راحت! من خیلی نیوتن و نیروی جاذبه اش را قبول دارم. صبر کن! نیروی جاذبه بالاخره کار خودش را میکند!»
✅️ پرده چهارم:
سیاستمداری در بین طرفدارانش بالای چهارپایه رفته با شور و حرارت فریاد میزند که: «نمیگذاریم طبقه کارگر به نام قانونِ شیطانیِ آدام اسمیت (دست نامرئی) لای چرخهای سرمایه داری له شوند. "لسه فر" یعنی چه؟ یعنی بگذاریم خارج از کنترل ما هر که هرکاری دلش خواست بکند؟ سرمایه دار هر بلایی خواست سر مردم بیاورد و دولت فقط نگاه کند؟ مگر میشود قیمتها را رها کنیم تا در درازمدت خودش مقادیر کالا و نیروی کار را تعدیل کند؟ در درازمدت همه ما مرده ایم!» جمعیت هورا میکشند. پشت سر او آقایی جوان و نورانی داد میزند: «آدام اسمیت بر اساس یک سری فرضیات موهوم و غلط برای خودش نظریهای ساخته که البته من به عنوان یک اقتصاددان وطنی، بعد ازدویست و چهل سال، کشف جدیدی کرده و حکم به ابطال آن میدهم و علم اقتصاد را از ظلمت و گمراهی می رهانم.»
✅️ پرده پنجم:
چند قدم آنطرفتر سیاستمدار اطو کشیده ای پشت تریبون میرود: «مخالفان لیبرالیسم میخواهند دنیای رنگارنگ سرمایه داری را از ما گرفته و ما را در دنیای تیره و تار کمونیسم گرفتار کنند. به دنیا نگاه کنید! تمام کشورهای قدرتمند، اقتدارشان را از لیبرال-سرمایه داری دارند. اگر سرمایه داری نباشد، چه کسی میخواهد بار اشتغال انبوه را به دور بکشد؟ چه کسی میخواهد مالیات و عوارض دولت را پرداخت کند؟ حالا این وسط عده ای هم که نتوانسته اند خود را با شرایط بازار وفق داده و نیروی کار خوبی برای سرمایه دار باشند، از بین میروند. تقصیر نظام سرمایه داری چیست؟ این قانون طبیعت است. ضعیف ها صحنه را خالی میکنند و قویترها می مانند.» حاضرینِ باکلاسِ سالن کف میزنند. در تأیید او آقایی میانسال و ایضاً نورانی با ژستی روشنفکرانه میگوید: «به عنوان یک اقتصاددان وطنی معتقدم اقتصاد لیبرالِ آدام اسمیت خیلی هم خوب و درست است. اتفاقاً چون تا حدود زیادی بر اقتصاد اسلامی منطبق است، ما میتوانیم هرچه او گفته بگوییم چشم! و بدون هیچ دغدغهای آموزه هایش را به بچه هایمان آموزش بدهیم.» حتماً اگر میخواست کمی روشنفکرانه تر حرف بزند میگفت: «اصلاً آدام اسمیت را میتوان در کنار پدر علم اقتصاد، پدر علم اقتصاد اسلامی هم دانست!»
✅️ پرده ششم:
و اما من، سر به زیر انداخته و عبور کرده ازین ماجراها و دعواها با خود میاندیشم: "من آچاریسم و پیچگوشتیسم را هم قبول دارم و هم ندارم! نیوتن را هم قبول دارم و هم ندارم! آدام اسمیت را هم قبول دارم و هم ندارم!"
#اقتصاد_سیاسی #بازار #دولت
⭕️ چرا ترامپ دست از جنگ نخواهد کشید؟
جواب را باید در سخن معروف #شهید_سلیمانی جست:
چون قمارباز است.
فرد قمار باز است که سعی میکند با آوردن چندهزار نیرو یک کشور نود میلیونی با ارتش و سپاه وفادار را تسلیم کند. فرد قمارباز است که با یک تماس نتانیاهو وسوسه میشود برای شرارت در ایران به امید آنکه:
ببینیم چه میشود!
فرد قمارباز قبل از آنکه کاملا به خاک سیاه نشانده شود، دوباره و دوباره شانس خود را امتحان خواهد کرد.
امتحان شانس تا آخرین سکه، مرام قمارباز است.
اگر قمارباز بتواند از میانهی یک باخت کمرشکن بار و بندیلش را جمع کرده و خودش را نجات دهد، از همان لحظه برای قمار بعدی نقشه میکشد.
بله! برای دفع خطر قمارباز باید او را به خاک سیاه نشاند. باید نابودش کرد. وگرنه دوباره سروکلهاش پیدا میشود. با این امید که:
ببینیم اینبار چه میشود.
#مذاکره #مذاکرات #آتش_بس #جنگ_رمضان #جنگ #نبرد_آخر #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسراییل #رهبر_شهید
⭕️ چرا انسان عاقل باید خودش را باشاخ گاو درگیر کند؟
میگویند بزرگی اقتصاد دنیا سالانه به اندازه ۱۲۰ تریلیون دلار است، که یک چهارم آن یعنی حدود ۳۰ تریلیون دلارش مال آمریکاست.
سهم ایران معمولا زیر ۰.۵ تریلیون دلار است.
یعنی اقتصاد آمریکا بین ۷۰ تا ۱۰۰ برابر اقتصاد ایران است.
بودجه نظامی سالانهاش هم معمولا حول و حوش ۱۰۰۰ میلیارد دلار برآورد میشود در حالی که بودجه نظامی ایران به زحمت به ۱۰ میلیارد دلار میرسد. یعنی همان نسبت حدودا ۱۰۰ برابری در اینجا هم برقرار است.
قضیه وقتی مخوفتر میشود که بدانیم بودجه نظامی آمریکا حدودا چهار برابر کشور دوم (چین) است و حجم آن از مجموع ۱۲ کشور بعد از خود بیشتر است!
خب آدم عاقل مگر خودش را با شاخ گاو طرف میکند؟
جواب: بله! به شرط آنکه گاوبازی بلد باشد.
بعدم این آدم عاقل نیست که با شاخ گاو طرف شده، بلکه این گاو است که شاخش میخارد و مدام دنبال دردسر است.
ولی خب اصل قضیه فرقی نمیکند. آدم عاقل وقتی مجبور است با شاخ گاو طرف شود، باید راهش را بلد شود.
ج.ا.ا وقتی که این گاو آمریکایی تازه نفس بود و در عراق و افغانستان گردوخاک میکرد و نیمنگاهی هم به ایران داشت، فهمید که دیر یا زود باید با او و شاخش طرف شود.
پس وارد بازی او در منطقه شد و با ترفندهای خاص خودش او را مشغول نگه داشت تا خسته و مستهلک شود. تا وقتی که قرار است با او روبرو شود، حریفش سرحال و قبراق نباشد.
از طرفی چون میدانست حریفش ۱۰۰ برابر از او گندهتر است، دنبال حربههایی در اندازهی خودش رفت. از اقدامات دیپلماتیک برای مخابرهی پیام عقلانیت به افکار عمومی دنیا و حمایت از گروههای همپیمان خود در سرتاسر منطقه گرفته تا ساخت سختافزارهای مناسب خودش همچون موشک، پهپاد و شهپاد و غیره. سعی کرد ارزان جنگیدن را بیاموزد تا در روز واقعه بتواند با انبوه تجهیزات چندهزار دلاری به جنگ هیولاهای چند ده میلیون دلاری دشمن برود. ایران عقب افتادگی ۱ به ۱۰۰ در بودجه را با برتری ۱ به ۱۰۰۰ در قیمت تجهیزات جبران کرد که در روز نبرد نهایی کم نیاورد.
پس وقتی جنگی که جناح غربگرا به شدت از آن واهمه داشت و فکر کردن به آن رنگ از رخسارشان میبرد، درگرفت، دیدیم که فقط و فقط مهمات و بودجهی نظامی تعیین کننده نتیجه نیست؛ که بشود با یک دکمه یک کشور را نابود کرد.
در روز واقعه، هنر ارزان جنگیدن، هنر تاب آوری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، هنر استفاده از ابزارهای ژئوپلیتیک (تنگه هرمز) میشود تعیین کننده نتیجهی جنگ.
دست همان خدایی که میگوید:
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
یا قول میدهد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ
عیان میشود.
همان خدایی که از راهش پشه را سراغ نمرود مغرور میفرستد، ایرانِ تنها و در محاصره را هم یاری میکند تا از راهش با دشمن غدار و خونخوار و تا دندان مسلح، پنجه دراندازد و مغلوبش کند.
بله! اعداد و ارقام مهم اند.
ولی خدا و ارادهی کسانی که به او ایمان دارند، مافوق همهی اعداد است.
#نبرد_آخر #ایران #مرگ_بر_آمریکا
دوازدهم اردیبهشت ۱۲۷۵ پادشاهی به دست رعیتی کشته شد. ناصرالدین شاهِ قدر قدرت در آستانهی پنجاهمین سال سلطنت هدف تیر میرزارضای کرمانی شد. به نام آزادی و علیه استبداد! تقریبا ۱۲۴۵ سال پیش از آن هم یک بار چنین شد. یزدگرد سوم را آسیابانی کشت! این یکی ولی بدون برنامهی قبلی و به طمع جواهرات فردی ناشناس که از ترس اعراب بیابانگرد به بیغولهی رعیتی پناه آورده بود.
در تاریخ چندهزارسالهی ایران دیگر پادشاهان یا به مرگ طبیعی مرده بودند یا به دست نیروی مهاجم خارجی، یا به دست پادشاه بعدی و یا طی توطئهای در داخل حاکمیت کشته شده بودند.
پس قتل پادشاه به دست رعیت اتفاقی نادر است. و قتل پادشاه به انگیزهی سیاسی به نام آزادی رعایا و نفی سلطنت فقط یک بار اتفاق افتاد و آن هم درست ۱۳۰ سال پیش. همان روزی که ملت ایران از پروژه سلطنت عبور کرد.
ده سال بعد فرزند آن شاه مقتول (مظفرالدین شاه) نیز مجبور به پذیرش مَشروطیت شد و چندماه بعدش مُرد. ولی دوسال پس از مرگ پسر، نوهی او (محمدعلی شاه) بر مشروطه شورید و مجلس را به توپ بست. مشروطهخواهان طی یک انقلاب تهران را محاصره کردند و او مجبور شد به سفارت روسیه پناهنده شود و نهایتا از طریق دریای خزر به اروپا فرار کند.
به قلم سوگند
دوازدهم اردیبهشت ۱۲۷۵ پادشاهی به دست رعیتی کشته شد. ناصرالدین شاهِ قدر قدرت در آستانهی پنجاهمین سال
احمدشاه هم که در ابتدای سلطنت نوجوانی بیش نبود ۱۶ سالی زیر سایهی دیگران سلطنت کرد و نهایتا با توطئههای رضاخان از سلطنت کنار گذاشته شد. رضاخان هم بعد از ۱۶ سال حکومت پر از خون و خونریزی در نهایت با ارتشی که توان جنگیدن در مقابل قوای متفقین نداشت، در شهریور ۱۳۲۰ از سلطنت کنار رفت. فرزند او نیز ۳۷ سال بر ایران حکم راند و با جان بدر بردن از دو ترور ناموفق و پس از یک فرار ناموفق و دو فرار موفق، حکومت را به انقلابیون واگذار کرد.
از بین این شش شاهی که داستانشان گفته شد، چهارتای آخرشان در غربت و تبعید جان دادند، در خارج از کشوری که مردمش ۱۳۰ سال است از پروژه سلطنت عبور کرده و هرچی شاه، شاهزاده، اعلیحضرت و قبلهی عالم را قی کرده و زیر خاک دفن کردهاند. برگشتن به ابتدای این مسیر پر از خون. آن هم با موجوداتی در اندازهی سسشاه توهمی کودکانه بیش نیست و اگر خدای ناکرده چنین چیزی با تکیه بر شرارت اجنبی محقق شود، ننگی ابدی بر پیشانی نسل حاضر خواهد بود. این ننگ از دامن ایران و پیشانی ایرانیان دور باد. آمین.
این تصویر مربوط به گزارش اختصاصی جدید CNN است که میگوید یک خلبان آمریکاییِ جنگنده F-15 که در جریان درگیری با ایران سرنگون شده بود، پس از نجات، در جلسه بازجویی و بررسی حادثه ادعا کرده است که پیش از خروج اضطراری از هواپیما، گروهی از پهپادهای ایرانی را دیده که به شکلی شبیه «عروس دریایی» (Jellyfish) در آسمان حرکت میکردند.
خلاصه نکات مقاله:
خلبان گفته چند پهپاد بزرگتر در بالا و پهپادهای کوچکتر در پایین قرار داشتند و همگی به صورت هماهنگ مانند یک موجود واحد حرکت میکردند.
برخی منابع به CNN گفتهاند این صحنه برای خلبان «بسیار عجیب و شبیه چیزی فرازمینی» به نظر رسیده است.
هنوز مشخص نشده که آیا همین پهپادها نقشی مستقیم در سرنگونی F-15 داشتهاند یا نه؛ تحقیقات ادامه دارد.
در جامعه اطلاعاتی آمریکا بر سر صحت این گزارش اختلاف نظر وجود دارد. بعضی مقامها معتقدند ممکن است خلبان به دلیل فشار شدید حادثه و ضربه مغزی ناشی از سقوط، برداشت نادقیقی از آنچه دیده داشته باشد.
برخی کارشناسان احتمال دادهاند که اگر گزارش صحیح باشد، این میتواند نشانه استفاده از فناوری «شبکه مش» یا هدایت گروهی پهپادها (swarm drones) باشد؛ قابلیتی که امکان حرکت هماهنگ تعداد زیادی پهپاد را فراهم میکند.
بنابراین، مقاله وجود قطعی یک فناوری جدید ایرانی را تأیید نمیکند؛ بلکه فقط روایت یک خلبان را نقل میکند و تأکید دارد که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا هنوز درباره تفسیر آن به نتیجه نرسیدهاند.
⭕️ عصر عاشورا برای وداع و آخرین توصیهها بر بالین فرزند بیمارش رفت.
فرزند پرسید: با این قوم منافق چه کردی؟ (آیا توانستی هدایتشان کنی؟) پدر برای اینکه تاکید کند امیدی به هدایت این قوم نبوده و مجبور شده با آنها بجنگد، جوابش را با قسمتی از آیه ۱۹ سوره مجادله میدهد: فرزندم! شیطان بر آنها چیره شده و خدا را از یاد آنها برده...
آیهی کامل این است:
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ
"شیطان بر آنان چیره و مسلط شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است، آنان حزب شیطاناند، آگاه باش که حزب شیطان یقیناً همان زیان کارانند!"
در این آیه کلمه اسْتَحْوَذَ آمده. یعنی آنها فقط وسوسه نشدهاند یا به قولی گول نخوردهاند که فردایی پسفردایی توبه کنند و برگردند. بلکه شیطان کاملاً بر آنها چیره شده و افسارشان در دست او است. آنها شیطان صفتاند.
پس اگر در زمانه خودت هنگام یافتن سمت حسین گیج میزنی، لااقل سمت شیطان را بشناس.
ببین شیطان صفتان، خونخواران، بچه بازان جزیره اپستین، آمران حمله به هیروشیما و ناکازاکی، قاتلان صبرا و شتیلا و غزه و هزاران جنایت دیگر در کدام سمت تاریخ ایستادهاند، تو در مقابلش بایست.
آن، سمت حسین (ع) است.
اگر در سمت حسین (ع) ایستادی، سختی میکشی، جان و مال و آبرو میدهی. ولی در پیشگاه خدا، وجدان و تاریخ، زیانکار نخواهی بود.
خاک بر سر شیعه
اگر حسینشان را بکشند
و مختاری از میانشان برنخیزد. #انتقام #رهبر_شهید
صحنه همان صحنه است.
حلالزادگان در برابر حرامزادگان.
و فرزند مرجانه همان فرزند فرح است
شمر و عمرسعد مغرور و دلخوش به امنیت پوشالی اموی.
فعلا غیرت بنیاسدی ما را ببین.
نه در غربت و سکوت
که با پرچمهای سرخ #انتقام
و قلب زین العابدین که آرام نمیگیرد
الا به چرخش تیغ مختار.
#رهبر_شهید