ـ اما اون... اون که گناهی نداشت... تقصیر شما بوده!
شما... شما کاری کردین فرار کنه!
خیرالله اخمهایش را در هم کشید، نه از روی خشم یا سرزنش، بلکه از روی غم و شاید برای کنترل احساساتش.
سکوتش مجوز دلربا را صادر کرد که به اتاقش برگردد. حالا برخلاف ترسی که از آن مرد، یا همان یاسر داشت، دوست داشت که دوباره ببینندش، آشنا شوند و بتواند به عنوان برادر او را بپذیرد.
حتی به این فکر کرد به حرمان بگوید، خیالش را راحت کند که خطری از جانب یاسر وجود ندارد و برادرش است... برادر...
سالها در حسرت خواهر و برادری مانده بود، همسایهها و دوستانش را میدید که هیچکس کمتر از چهار فرزند ندارند، جز خان که سه فرزندش در نوزادی جان باختند و حالا جز حرمان و نارین کسی دیگر را ندارد.
اما حس داشتن یک برادر، حالا پس از نوزده سال زندگی، غریب بود، اما دلنشین.
روی تخت نشست و به این فکر کرد که چگونه میتوانست با برادر تازهازراهرسیدهاش ارتباط بگیرد، افکارش که به نتیجه نرسیدند، دراز کشید و ذهن خستهاش را به دست خواب سپرد.
🥰🥰
👒بهپوش
https://eitaa.com/behpoosh_esf
@behpoosh_esf
میان خواب و بیداری بود که حس کرد صدای تقتقی مدام تکرار میشود.
گیج اخمهایش پیشانیاش را چین انداخت و چشم گشود.
هوای غروب داشت خود را نشان میداد.
کمی که دقت کرد و حواسش از خواب برگشت،
فهمید کسی به پنجرهی اتاقش میکوبد.
با فکر بودن حرمان از جا پرید و به سمت پنجره رفت،
نگران بود که مبادا پدرش ببیند، میدانست قرار است حرمان باز هم به دیدنش بیاید اما زمانش را اطلاع نداشت.
بیتوجه به موهای باز و بدون حجابش پرده را کنار زد و با دیدن شخص پشت پنجره شوکه میخ زمین شد.
لبهای یاسر به لبخندی مزین شدند، تقهی دیگری به پنجره زد و اشاره کرد تا بازش کند.
اطلاعاتی که پدرش امروز به او داده بود کمکم در ذهنش پررنگ شدند، با اینکه خجالت میکشید اما فکر برادر بودنش اشتیاقش را به خجالت ارجحیت میداد.
پنجره را به آرامی گشود:
ـ مو طلایی، سلامعلیکم!
🥰🥰
👒بهپوش
https://eitaa.com/behpoosh_esf
@behpoosh_esf
شورت زنانه 2x
طرح زیبا💐💐💐
جنس لاکرا پنبه🌸🌸
اعلا با کیفیت 👌
رنگبندی زیبا❤️❤️
☘🌸🌺🌸🌺☘🌸🌺
https://eitaa.com/behpoosh_esf
شارژ دوباره
شورت زنانه خطی
ملانژ
رنگبندی🌈
جنس عالی💐💐💐💐💐
سایز xl 2x 3x
🌸🌸🌸🌸
https://eitaa.com/behpoosh_esf