بنــت الحسیــن
یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است ،
سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم 💔 ..
احساس کردم صورتم آتش گرفته است ،
خود را میان یک در و دیوار دیدم 💔 ..
بنــت الحسیــن
یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است ، سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم 💔 .. احساس کردم صورتم آتش گرفته
جیگر آدم و آتیش میزنه این دو بیت . .
بنــت الحسیــن
برای ما فقط روضهٔ دردانه سیدالشهداء گفتند
کسی نگفت این روضه چه درسها دارد ..
آموختیم بیتاب امام باشیم ؟
آموختیم در سختی ها صدایش کنیم ؟
آموختیم که بر مصائب صبر کنیم ؟
عشق به بابا آموختیم ؟!
مگر امام پدر ِامت نیست ؟ )
از دردانه سیدالشهدا چه آموختیم ؟!
سلام ؛)
محفل داریم :)
با موضوع: دوستی با خدا ♡
زمان : الان
توسط : منتقم الزهرا 59
میخوام از اینجا شروع کنم..که؛
شما فک کنید یه دوست یا رفیق خیلییی صمیمی دارید..
که تو این رفاقت،همه جوره براش سنگ تموم گذاشتید.
کلی خاطره با هم ساختید..
تو روزای سخت کنارش بودی..
همدمش بودی..
تکیه گاهش بودی..
هروقت بهت نیاز داشته،تو بودی..
حتی یه وقتایی یه بدی هایی در حقت میکرده که تو رو ناراحت میکرده..
اما به خاطر عشقی که بهش داشتی،رفاقتو نگه داشتی🥲
امااا این رفیق شما،یه رفیق جدید پیدا میکنه..
تو رو میزاره کنار
یا مثل این جمله معروفه که میگه :
نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل آزار..