بنــت الحسیــن
تو هر گروه یا کانالی میرم همه دارن میرن کربلا یکی داره پاسپورتشو میگیره یکی داره حلالیت میگره فردا
این روزها که شهر، بویِ سفر گرفته...
دلمون به شماره افتاده
هی با خود میگویم نکند امسال هم جا بمانیم از کربلا 😭😭😭
از هر طرف که میگذرم
همه آماده سفر اربعین به کربلای تو هستن
صدایِ خوشحالیِ زائرهاست
یکی از پاسپورتش میگوید، یکی از کولهبارِ بستهاش
بنــت الحسیــن
از هر طرف که میگذرم همه آماده سفر اربعین به کربلای تو هستن صدایِ خوشحالیِ زائرهاست یکی از پاسپورتش
یکی از مسیری که قرار است پیاده قدم بردارد… و ما، در میانِ این همه هیاهویِ «رفتن»، داریم با «نرفتن» دست و پنجه نرم میکنیم.💔
میدونید دردممون چیه؟
آقاهمونایی رو طلبیدی که میخواستیم بیایم بهتون بگیم چه بلایی سرمون آوردند 😭😭
بنــت الحسیــن
آقا! این رسمش نیست😭 ما بیچاره ها ، مگر چقدر توان داریم؟
مگه قلب ما چقدر تاب میاره؟💔
که هر سال،
اربعین که میشود،
همه راهی میشوند و ما جامانده،
پشتِ پنجره بنشینم و فقط رفتنِ آنها را تماشا کنیم🥺
مگر «تَماشایِ حرم» با «طوافِ حرم» یکیست؟
مگر «سلام از راهِ دور» با «بوسیدنِ ضریح» یکیست؟مگر «سلام از راهِ دور» با «بوسیدنِ ضریح» یکی ست؟
آقا! ما از تماشایِ اربعین در قابِ گوشیام، خستهایم…
از گریه کردن با عکسهایِ جادهیِ نجف، بریدهایم.
یادم میآید آن روزی که اهلبیت(ع) را به سمتِ شام میبردند،
بنــت الحسیــن
آقا! ما از تماشایِ اربعین در قابِ گوشیام، خستهایم… از گریه کردن با عکسهایِ جادهیِ نجف، بریدهایم
عدهای بودند که جامانده بودند؛
اما آنها لااقل «حسین» را دیده بودند. آنها لااقل در قتلگاه بودند
اما ما… ما حتی یکبار هم کربلایت را ندیدهایم.
😭
بنــت الحسیــن
عدهای بودند که جامانده بودند؛ اما آنها لااقل «حسین» را دیده بودند. آنها لااقل در قتلگاه بودند اما
این چشمها، دیگر طاقتِ حسرت ندارند
میگویند حسین(ع) خودش دعوت میکند…
😭😭
پس یعنی ما … یعنی ما اونقدر بدیم که دعوتنامهام به دستم نرسید؟💔
سرم را به دیوارِ این شهر میکوبم و میگوییم:
یا حسین! مگر نمیگویند اربعین، «وعدهگاهِ عاشقهاست؟
پس عاشقِ تو، چرا باید پشتِ در بماند
تو را به همان لحظهای که رقیه(س) در خرابه، جایِ خالیِ تو را با اشکهایش پر کرد…
تو را به همان لحظهای که زینب(س) در گودال، سرت را در آغوش گرفت و التماس کرد…