eitaa logo
‌ اکالتیسم
50 دنبال‌کننده
6 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگر نمی‌دانم این صفحه‌ها را برای چه کسی می‌نویسم؛ برای تو، برای خودم یا برای دلِ خسته‌ای که سال‌هاست میان این کلمات پناه گرفته است. هر بار که قلم را میان انگشتانم می‌گیرم، حس می‌کنم چیزی درونم آرام‌آرام خاموش می‌شود. انگار واژه‌ها هم از اندوه من خسته شده‌اند و دیگر میلی به زنده ماندن روی کاغذ ندارند مدت‌هاست حرف‌هایم را نصفه می‌نویسم، نه از کمبود احساس، بلکه از زیادیِ آن. بعضی دردها آن‌قدر بزرگ می‌شوند که حتی زبان هم توان گفتنشان را از دست می‌دهد. هر جمله‌ای که می‌نویسم، شبیه تکه‌ای از وجودم است که روی کاغذ جا می‌ماند و من را از خودم خالی‌تر می‌کند. از دوباره مرور کردن خاطره‌ها هراسی ندارم. زخم‌هایی کهنه‌تر از آنند که با نوشتن تازه شوند من سال‌هاست با این درد کنار آمده‌ام، سال‌هاست با نبودنت نفس کشیده‌ام و به سکوت عادت کرده‌ام. آنچه مرا می‌ترساند، این نیست که دوباره گریه کنم؛ ترسم این است که روزی این نوشته‌ها به دست تو برسند و برای اولین بار بفهمی پشت تمام لبخندهای ساختگی‌ام، چه حجم عظیمی از دلتنگی پنهان بوده است دلم نمی‌خواهد حتی لحظه‌ای خودت را مقصر بدانی یا غمی از جنس غم‌های من در دلت خانه کند. اگر قرار باشد کسی بار این اندوه را به دوش بکشد، بگذار همان من باشم. من به سنگینی‌اش عادت کرده‌ام، اما تو .. تو نباید طعم چنین درد بی‌پایانی را بچشی. شاید برای همین است که بعضی صفحه‌ها همیشه ناتمام می‌مانند. نه اینکه ادامه‌ای نداشته باشند، بلکه ادامه‌شان بیش از اندازه دردناک است. بعضی دوست داشتن‌ها را باید نیمه‌کاره نوشت، تا کسی که روزی آن‌ها را می‌خواند، مجبور نشود عمق شکستگیِ قلب نویسنده را با تمام وجود لمس کند.