هدایت شده از بادماراخواهدبرد
صداها؟ من عاشق صدای های ساده و روزمره ام،
مثل صدای چایی وقتی ریخته میشه تو فنجون، صدای ورق زدن کتاب، صدای رقصیدن خودکار روی کاغذ، صدای کفشهام موقع راه رفتن، صدای بهم خوردن سنگ ها، صدای گنجشک ها، صدای تپش قلب و هزاران صدای دیگه که بهشون بی توجهی شده.
من حتی به چیزهای موردعلاقهام نیز احساسِ تعهد میکنم. نسبت به کتابها، آهنگها و فیلمهای مورد علاقهام. نمیتوانم رهایشان کنم و همیشه برایم یادآور چیزی هستند و با احترام از آنان یاد میکنم و وقتی به چیزی دیگر علاقهمندتر میشوم، احساسِ خیانتکار بودن گلاویزم میشود عزیزم، شما که احساسات یک آدم دراختیارت قرار گرفته و..؟