eitaa logo
بِرکه 🍃
323 دنبال‌کننده
354 عکس
40 ویدیو
2 فایل
خانم ف.میم روایت های ساده از زندگی یک مامان، معمار، داستان نویس.🍂 اینجا می‌توانیم گپ بزنیم https://eitaa.com/Fmazhari
مشاهده در ایتا
دانلود
. یک کتاب کوتاه و جذاب پیرنگ، ساختار و شخصیت‌پردازی درست درمان!
هدایت شده از چیمه🌙
. 🪁 طلسم دو رمان نوجوان و مجموعه روایتی که چندسال قبل نوشتم باز‌ و برای نمایشگاه کتاب آماده شدند. خوش‌آمدید قشنگای من، چشم‌به‌راه‌تون بودم. 🥺 @chiiiiimeh .
. شخصیت پردازی و تعلیق فوق‌العاده‌ی این کتاب رو از دست ندین. @berrrke
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. اللَّهُمَّ اجْعَلْ لَنَا فِي كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِهِ حَظّاً مِنْ عِبَادِكَ، وَ نَصِيباً مِنْ شُكْرِكَ وَ شَاهِدَ صِدْقٍ مِنْ مَلَائِكَتِكَ. خداوندا! در هر ساعتى از ساعات اين روز بهره‏ اى از عبادتت، و نصيبى از سپاسگزاريت، و گواه صادقى از فرشتگانت براى ما قرار ده. @berrrke
. کتابی که احتمالا در یک نشست بخوانید. صد صفحه معجزه‌ی عشق، سکوت و کلمه. @berrrke
پاراگراف شروعش را بخوانید👇🏻 گاه فکر میکنم میزان صدایی که می توانیم در یک زندگی بشنویم محدود است. اگر همه ی صداها را در زمانی کوتاه بشنوی بعد از مدتی دیگر هیچ صدایی باقی نمی ماند و زندگی‌ات در سکوتی طولانی فرو خواهد رفت. @berrrke
👇🏻 .فهمیدم نامه‌هایی که در ذهن خود برای کسی می‌نویسی بسیار ویرانگرتر از نامه‌های نوشته‌شده روی کاغذند. @berrrke
هدایت شده از حُفره
این چندمین بار است که راننده اسنپ به محض دیدن من با سه بچه و یک کالسکه‌ی جمع شده، ما را پیچانده. امروز البته خیلی بدتر. راننده بعد از چند بار تاکید که " حواست باشه بچه به بغل داری کالسکه می‌ذاری ماشین خط نیفته"، گفت ولش کنم و در را ببندم. با خودم گفتم حتما دلش سوخته و الان پیاده می‌شود تا کمکم کند. گفت می‌رود جلوتر بایستد و بعد هم رفت و سفر را لغو کرد. من که گزارشش را دادم اما مگر فقط همین یک نفر بوده؟ مگر تمام می‌شوند؟ بعد حالا شما خانم عزیز و گرامی که از زمان باروری‌ات گذشته، لطفا بالای منبر نرو و از فرزندآوری و جهاد زن‌ها و افزایش جمعیت بچه شیعه‌ها صحبت نکن. شمایی که دو یا سه فرزندت کنار مادربزرگ‌شان بزرگ شده‌اند و توانستی سمت‌های گنده گنده کسب کنی و دکترایت را قاب کنی به دیوار، برای من شعار نده! من خسته و عصبانی هستم. کوچکترین زیرساختی برای فرزندآوری بیشتر در این مملکت وجود ندارد. من از تنها جنگیدن به ستوه آمده‌ام. این فقط و فقط یک نقطه‌ی کوچکش بود. جهاد مگر بدون سلاح و امکانات می‌شود؟ به جای حرف و شعار کاری بکنید! انصافا راه انداختن سیستم حمل و نقلی مخصوص مادران کار سختی است؟ یا برایتان سود ندارد؟ @hofreee
هیچ چیز توی مغزم نیست جز چندتا کلمه‌ی سخت، سیاه و کبود. به قول کارگردان معروف از کوزه‌ همان تراود که در اوست. دیشب که توی کابینت داروخانه‌ دنبال ضد تهوع برای حسین می‌گشتم چشمم افتاد به ردیف چسب‌زخم‌ها و چسب‌های بخیه. دلم می‌خواست طولانی نگاهشان کنم به ماهیت وجودشان فکر کنم به حال خوبی که به بعد از چسباندنشان به آدم دست می‌دهد. وقت نبود بدو قرص ضدتهوع را بیرون آوردم و یک تقویتی برای خودم با یک قلپ آب قورتش دادم شاید مادر قوی تری بشوم. موقع اذان صبح وقتی داشتم ملحفه‌ها، سرامیک و هرچه‌ را که مورد عنایت تهوع قرار گرفته بود را پاک می‌کردم به فکر چسب زخم‌ها بودم. جمعه غروب وقت خواندن سوره‌ی احقاف به نیت قوی شدن است و من وقت نداشتم. چندتا صلوات فرستادم و گفتم خدایا احقاف را به پایم بنویس بگذار قوی باشم هم روحم هم جسمم. آمین. صدای دعای سمات از مسجد می‌آمد، دوباره از خدا خواستم خدایا هم قوی‌ام گردان هم کمکم کن که شیردهی مانع نماز اول وقت صبحم نشود. آمین. صدای جیغ حسین، گریه‌ی هادی و بادصبا‌ی اذان‌گو باهم ریخت توی خانه و این چهارمین صبحی بود که اینطور برای نماز اول وقت بیدار می‌شدم. لباس و ملحفه‌ی تمیز را دادم به حسین.هادی را باز خواباندم. سرامیک‌ها و پتو را شستم. نماز را که بستم هوا گرگ و میش بود و من هنوز فکرم دنبال ردیف چسب‌زخم‌ها بود برای بستن زخم‌هام. @berrrke