eitaa logo
چیمه🌙
661 دنبال‌کننده
608 عکس
34 ویدیو
4 فایل
🔹️فاطمه‌سادات موسوی هستم. 🔹️چیمه به زبان لُری یعنی مثل ماه 🎐اینجا هستم muuusavi@ .
مشاهده در ایتا
دانلود
چیمه🌙
📕 « سلول شماره 17 » در راه است ! سومین رمان تولید شده در استودیو نوجوان انسان تمام : ⚠️دیواره‌ها
. نوشتن از سیاره‌ها و ستاره‌ها، قراردادن خودم در ژانر علمی تخیلی کار طاقت‌فرسایی بود، اما باید انجامش می‌دادم. من آدم کارهای سخت و جدیدم و از تکرارکردن سبکی که بلدم یا جای دیگری خوانده‌ام خوشم نمی‌آید. می‌توانم بگویم هر نوجوانی با هر باور یا حتی بدون باور می‌تواند «سلول شماره ۱۷» را بخواند. شخصیت‌های رمان به مخاطب یادآوری خواهند کرد راهی جز حرکت در هستی وجود ندارد. باید تقلا کرد، راه را پیدا کرد حتی اگر تنها چاره برداشتن حصارهایی باشد که با آن‌ها متولد شده باشد. سعادتمندی من این است که توی رزومه کاری‌ام رمان نوجوانی به دور از کلیشه‌های معمول کتاب‌های مذهبی داشته باشم. کتابی که علاوه بر سرگرم‌کننده‌بودن و توجه به سلیقه مخاطبین این رده سنی برضرورت منجی در آخرالزمان تاکید می‌کند. امروز این لینک و این خبر را که دیدم، شمع کوچکی توی قلبم روشن شد. امیدوارم چشم این نویسنده‌ی منتظر امسال و سال پیش‌رو به چاپ‌شدن کتاب‌هایش روشن شود و از این عسرت چند ساله نجات پیدا کند. @chiiiiimeh .
. 🔖جذابیت عنوان ۱۰ از ۱۰ اگر فکر می‌کنید از همه عقب مانده‌اید، احتمالا پیشنهاد خوبی است. محتوای کتاب امیدبخش و روشن‌گر بود. درباره جنون «زودشکوفاشدن» اطلاعات خوبی داشت. اولین بار بود این مفهوم رو می‌بینم و جذاب بود برام. @chiiiiimeh .
. او نمی‌خواهد را شیرین هزارجریبی نوشته و من را یاد جمله «واقعیت مادر است» از کتاب فریدون رهنما انداخت. از متن‌های بااصالت شماره خواب مدام بود. متنی که اقلیم دارد، سنت دارد و دختری که در پی کشف قوانین مادرانه است: «قانون مامان بود؛ خواب بد را باید اول برای آب روان گفت. مرحله آب که تمام می‌شد مامان می‌پذیرفت گوش بدهد.» @chiiiiimeh .
لطفاً فقط اگر می‌تونید چندبار این شاهکار رو ببینید برید سمتش.‌ @chiiiiimeh .
. ▫️فصل چهل‌ونهم گفت ما جمله احوال آدمی را یک‌به‌یک دانستیم: «هرچه تو در دل پنهان داری، از نیک و بد، حق تعالی آن را بر ظاهر تو پیدا گرداند. هرچه بیخ درخت پنهان می‌خورد، اثر آن در شاخ و برگ ظاهر می‌شود. اگر هرکسی بر ضمیر تو مطلع نشود، رنگ روی خود را چه خواهی کردن؟!» @chiiiiimeh .
. به آدم‌هایی که امسال با هم کار کرده‌ایم، به اساتیدم، به دوستانم پیام می‌دهم و بابت همراهی ازشان قدردانی می‌کنم. بالابردن‌ دیگران بهم نیرو می‌بخشد و برمی‌گردد درونم کمانه می‌کند. تا جایی که بتوانم از تحقیر و نادیده‌گرفتن الطاف بقیه دوری می‌کنم،‌ البته که جاهایی هم غفلت کرده‌ام. نمی‌خواهم خشم و کینه‌ به ارتباطاتم راه پیدا کنند و سرعت‌گیرم شوند. خیالم که راحت می‌شود کسی جانمانده، چشم‌هایم را می‌بندم و از خودم می‌پرسم: «خب حالا از تجربه‌های کاری ۱۴۰۳ چی یادت می‌مونه؟!» معمولا اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد، تأثیر بیشتری بر من داشته. سریع‌ترین تصویری که از امسال در ذهنم شکل می‌گیرد، تجربه منتوری رمان است. جدیدترین مسئولیتی که برعهده گرفته‌ام و می‌دانم به این زودی‌ها ثمر نمی‌دهد. راه‌دادن دیگران به خلوتم و اختصاص‌دادن زمان کمتری برای رسیدگی به اموراتم مهم‌ترین تصمیمی بوده که گرفته‌ام.‌ وقتی احساس ته‌کشیدن و به تکرارافتادن تمام وجودم را تسخیر کرد، بنا را گذاشتم بر اعتکاف و ارتقا. باید از آن احساس ناکافی‌بودنی که نفسم را به شماره انداخته بود، رها می‌شدم. ابهام و تردید، رضایت درونی و خاطرجمعی شغلی را ازم گرفته بود. شب‌ها سرگردانی‌ام ظاهر می‌شد و روزها به ظاهر آرام کار می‌کردم‌. آن‌قدر پرده‌های تاریک را کنار زدم تا اینکه خیالم راحت شد از ده تا سؤالی که ازم خواهند پرسید، برای حداقل پنج تا جوابی در جیب دارم. وقتی کم‌تر کلافه شدم و اضطراب گرفتم، فهمیدم برای بازگرداندن ارتباط با دیگران آماده‌ترم. انگار برای سفر مطالعاتی رفته بودم تا در مدت محدودی خودم را رشد بدهم. تجربه منتوری از امسال یادم مانده به خاطر اینکه باز جرأت کردم خودم را محک بزنم. حالا چهارتا پرونده‌ی نیمه‌باز دارم برای دختران مستعد و مشتاق نوشتنی که هر هفته بعد از گفت‌وگویی که با هم داریم یک برگه به پرونده‌ ارزیابی رمان‌هایشان اضافه می‌کنم. برگه‌هایی که بعد از کناره‌گیری چندساله بهم احساس تجدیدحیات می‌دهند. می‌دانم دیر یا زود باز آن احساس ته‌کشیدن، خفتم می‌کند، اما بالاخره یاد گرفتم تا چه اندازه خودم را در اختیار دیگران قرار بدهم و تعادلی بین خواسته‌های فردی و اهداف جمعی برقرار کنم. سال ۱۴۰۴ بنا را گذاشتم براینکه دوسوم هفته خواندن و نوشتن، یک‌سوم از هفته هم برای درکناردیگران‌بودن. @chiiiiimeh .
. ▫️فیه‌مافیه بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی دود آید. بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی مشک آید. این را کسی دریابد که او را مشامی باشد. یار را می‌باید امتحان کردن، تا آخر پشیمانی نباشد. سنّت حقّ این است: «اِبْدَأْ بِنَفْسِکَ@chiiiiimeh .
. سلام روتین سلام خونه سلام اتاق شلوغ و پخش‌وپلا سلام زندگی موردعلاقه‌ی من @chiiiiimeh .
. زیر باران راه می‌روم و از چاله‌های آب‌گرفته‌ی کوچه عکس می‌گیرم. دیشب استاد مثنوی‌خوانی‌هایم بین حرف‌هایش از صفت «آب‌خو» استفاده کرد. ازش خواستم بیشتر توضیح بدهد آب‌خوبودن یعنی چه. جوابم را این‌طور داد: «نفس از نور مومن گریزانه، نفسی که از آتشه و مومنی که متمایل به آب.» با اینکه دلم می‌خواست یک ساعت فقط درباره همین یک کلمه حرف بزنیم، اما بحث را ادامه ندادم. می‌دانستم از آن درس‌هایی است که طول می‌کشد تا جا بیفتد. «زمان» و «بازخوانی» احتمالا در فهم ابیات تاثیر داشته باشند. نمی‌دانم ولی شاید هیچ‌وقت هم درست نفهمیدم. بس گریزان است نفس تو از او زانک تو از آتشی او آب‌خو @chiiiiimeh .