.
امشب برای سلامتی امامزمان و نایب برحقشان حضرتآقاسیدمجتبی خامنهای صدقه بدهیم.
#بیعتمیکنیم
@berrrke
هدایت شده از کانال حسین دارابی
خامنهای عزیز را عزیزِ جان خود بدانید
"حاج قاسم سلیمانی "
#حسین_دارابی | عضوشوید 👇
http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
.
زندگی با روتین جذابتر و حماسیتر در جریاناست.
دوشبپیش بعد از چند روز سرماخوردگی شدید دوباره بلند شدم. این روزهایی که خودم زمینزدهی سرماخوردگی بودم به هر شکلی شده صادقیها را راهی تجمعها و مسجد میکردم. فقط جان نوشتن نداشتم.
ژلوفن ۲۰۰ رفیق بیکلک این روزها را که میدادم بالا کمی جان میآمد توی دستپا و مغزم. سعی میکردم از توان بعد از دوپینگ برای حرف زدن باهنرجوهایم کمی کنار بگذارم. بچههای مبنا اینروزها کمی از مسیر اصلی آموزش دور شدند. باید بهشان روحیه بدهیم تا پای کار و دوره بمانند.
تک و توکی که تمرين را فرستاده بودند سعی کردم تا میتوانم کمکشان کنم. نقد نرمتری روی متنها گذاشتم و امید دادم که وقت میدهم بهتان سیمتان را وصل نگه دارید به ادبیات.
همین یکی دو روز بلاخره مدرسهی حسین کلاسهای آنلاین منظمی را شروع کرد. حسین با شنیدن صدای دوستها و معلمهایش روحیه خوبی گرفت و بیشتر به درس دل میدهد.
علیرضا را اما روزه برده. تایم درسخواندنش کمتر شده به جایش دارد کتابهای شهدایی میخواند. تولدش توی بهمن بود با پولهای هدیهاش قلم قرآنی خریده و دارد قرآن را ختم میکند. خلاصه که زندگی نه با روتین قبل ولی با روتین جذابتر و حماسی تر و دینیتری در جریان است.و ما همچنان ایستادهایم.
#روزنوشتجنگ
#جنگرمضان
@berrrke
هدایت شده از کانال حمید تقدیری||طنز جنگ
✅برنامه روتین سپاه و ارتش :
_سحری و نماز صبح
_زدن آمریکا تو امارات
_زدن آمریکا تو بحرین
_ترکوندن یک نفتکش متخلف
_زدن آمریکا تو کویت
_ترکوندن نفتکش متخلف٢
_جزء خوانی روز
_زدن اسرائیل دستگرمی
_زدن سه تا پهپاد
_توییت و تمسخر سخنرانی های ترامپ توسط فرماندهان
_خواهش کردن از پزشکیان برای عدم مصاحبه تصویری
_نماز و افطار
_شخم زدن اسرائیل به صورت سنگین
_استراحت و چک کردن قیمت نفت
_ حمله به هتل های آمریکایی ها در خاورمیانه
https://eitaa.com/hamid_taghdiri
.
لالایی مقاومت به وقت اذان صبح.
حالا که دارم مینویسم صدای اذان از مسجد پیچید توی کوچه و باد صبا ویبره زد روی گوشیام. دیشب و دیروز یکی از سختترین روزهای مادریام بود. جوری که هادی به هیچ صراطی مستقیم نمیشد و مدام مِنمِن میکرد. به کرمانی میشود همان نقونوق. عصر حسین را فرستاده بودم تجمع دانشآموزی و علیرضا هم رفتهبود دفترکار پدرش و من با صادقی ریزه و مِنمِنهایش تنها بودم.
سرشب که حسین آمد، خواستم دوتاشان را بسپارم به بابا و خودم بروم تجمع که پایش رفت لای در آسانسور و دیگر هیچ. منمن هایش شد گریه و جیغ. زنگ زدم خواهرم نیایید دنبالم. پایش طوری نشد فقط کمی از روی انگشتش رفت و خون آمد و رفتن من را کنسل کرد. سحری فقط یک چای خوردم و یک ژلوفنِ عزیز و فاموتیدین . صادقیها دارند توی حال بِسبِس کنان نماز صبح میخوانند و من اگر یک تکان از ریتم پایم جا بیافتد جنابتان بیدار میشود. دوهفته پیش درست توی همین شرایط بودیم هادی از دم سحر افتاده بود روی دور نِق و داشتم روی پا تکانش میدادم که علیرضا از اتاقش زد بیرون و گفت یا ابلفضل و دیدم که دیگر ملاحظهی خواب هادی را نمیکند و دارد وسط هال میزند توی سر خودش و یا حسین میگوید.
ته دلم خالی شد. آخرشبی که سحرش خبر شهادت آقا آمد، دوستم مدام زنگ میزد و میگفت از رفقای تهرانیات بپرس آقا کجاست؟
من هی سعی میکردم آرامش کنم نمیشد قطع میکرد و باز زنگ میزد. کسی از اقوام بهش گفته بود که آقایتان را کشتند. آرامش کردم و گفتم دروغ است الکی میگویند که دلمان را خالی کنند.اما دستم رو شد و فهمیدیم آقایمان را واقعا شهید کردند. آن سحر جز سختترین لحظات مادریام بود. هادی روی پاهایم بند نمیشد و از صدای گریه بقیه بیدار شده بود. دلسرد بودیم و غمزده و داغدار و بیپناه. لالایی که میخواندم بیشتر شبیه مصیبت بود.
ولی حالا که دوهفته از آن سحر میگذرد. من همان مادرم و هادی همان کودک است ولی لالایی که میخوانم فرق کرده. تویش امید هست، آقا هست، حماسه و شور هست.ریتم تکان دادن بالشت خیلی فرق کرده پاهایم مقاومتر است و کمرم دیگر خم نیست. و دارم لالاییِ مقاومت میخوانم به وقت اذان صبح.
#روزنوشتجنگ
#جنگرمضان
@berrrke
هدایت شده از بِرکه 🍃
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در لگدکوب حوادث
جان دیگر یافتم
چون غبار از زیر پای
کاروان برخواستم...
هدایت شده از کلماتِکالِمن
"یوم الحسرة" یکی از اسمهای قیامته؛
کسی که این شبها تو خونه بمونه اونروز خیلی حسرت میخوره!
https://eitaa.com/siminpourmahmoud
.
این عکس برای امروز عصر هست.
به پیشنهاد منصوره مصطفیزاده عزیز نماز استغاثه به امامزمان را خواندم و برای قرائت دعای آخرش رفتم پشتبام.
این آسمان آرام و امن شهر من کرمان است. زیر این آسمان برای دوستهای عزیزم و همشهریهاشان در تهران، که از آسمانشان صدای پدافند و جنگنده میآید، دعا کردم. از خدا خواستم به دلشان قوت بدهت که این شبها معرکه را خالی نمیگذارند.
الان که دارم مینویسم آماده شدهام که بروم تجمع. صادقیها از سرعصر با ماشین رفتهاند کاروان ماشینی مسجد محلمان.
امشب هرکسی که میتواند و شرایط سخت و خاصی ندارد باید بیایید توی خیابان. دعا بخوانید صدقه بدهید و بزنید بیرون از خانه.
#روزنوشتجنگ
#جنگرمضان
@berrrke