ارسالی از هانی حسنی
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت
#زبان_حال_امیرالمومنین_ع
گريه از چشم تو نمي افتد
آسمانت چقدر غم دارد!؟
كودكت در بهشت خوابيده است
خانه ات يك ستاره كم دارد
فدكت را گرفت، اما تو
باغي از گل به پيروهن داري
پر و بالت شکسته اما باز
قصد پرواز و پر زدن داری
زرد و سرخ و بنفش و یا که سياه
مثل رنگين كمان شده رويت
رو مگير از علي كه مي پيچد
درد هربار دور بازويت
مي كني كارِ خانه را اما
لاله رو مي شود گلِ ياست
نان، كسي بعد تو نمي خواهد
شده يكرنگ دست و دستاست
دست داري مدام بر پهلو
از مصافي كه نابرابر بود
كينه اش را مرور كرد و بعد
ياس با دست داس پرپر بود
سرفه هايت نشان از اين دارد
با نفس هاي خود گلاويزي
گاه سردي و گاه مي سوزي
گاه از خيل ناله لبريزي
ماه من! ناله هاي جان كاهت
كرده تاريك روز روشن را
اشك من را اگر كه مي بيني
پس بگير اين دعاي رفتن را
من كنارت به صوت مي خوانم
آيه هايي كه دوست داري را
آيه ي صبر، آيه ي ماندن
آيه هاي اميدواري را
شب رسید و در این سکوت محض
بچه ها خفته اند دل خسته
كلميني عزيز پيغمبر!
با علي درد دل كن آهسته
درددل كن بگو ز غمهايت
مجتبي از چه زار و غمگين شد؟
بعد آن ماجرا چرا بانو
چشم تو تار و گوش سنگين شد؟
مجتبي خواب كوچه مي بيند
گوش كن تا كه بشنوي، شايد
ناله هاي حزين تر از آهش
خواب ديده مغيره مي آيد
شانه افتاده امشب از دستت
دست تو هم فتاده از شانه
فاطمه! كس نميزند هرگز
موي آتش گرفته را شانه
خواستي تا بگيري از چشمم
جوشش چشمه هاي باراني
دست خود را به سختي آوردي
فاش گرديد راز پنهاني
گرچه زينب شده پرستارت
راز، پنهان ولي نمي داند
خوب اگر مي شوي، تصور كن
ماجرا را علي نمي داند
از غمت آه مي كشم هر شب
دل سنگ آب گشته از آهم
بعد تو همدمي نمي بينم
من دچار غريبي چاهم
#بیتالعباس احمدآباد
@beytolabasahmadabad
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت
#حضرت_زهرا_س_روز_شهادت
#زبان_حال_امیرالمومنین_ع
عمريست دل به چشم تو بستم نگاه کن
زهرای من علی تو هستم نگاه کن
ای دل بریده تا نبریدم بلند شو
ای پرشکسته تا نشکستم نگاه کن
زانوی بوتراب به خاک آشنا نبود
بر خاک التماس نشستم نگاه کن
یک دست من ز پیکر خیبر توان گرفت
حالا به لرزه های دو دستم نگاه کن
چون تار و پود چادرت از زخم کوچه ها
از هم هزار بار گسستم نگاه کن
اي يار! كلميني... زهرا! انا علي
زهراي من علي تو هستم نگاه كن
شاعر: #محمدعلی_بیابانی
#بیتالعباس احمدآباد
@beytolabasahmadabad
ارسالی از هانی حسنی
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت
#زبان_حال_امیرالمومنین_ع
بیدار می شوی سرِ شب تا سحر چرا
بی تاب می شوی دل شب اینقَدَر چرا
هنگام گریه هات نَفَس کم می آوری
زهرا شده نفس زدنت مختصر چرا
نامحرمی که نیست چرا رو گرفته ای؟
ابری سیاه مانده به روی قمر چرا
از آنچه آمده به سرت دم نمی زنی
باید بگیرم از دَرِ خانه خبر چرا
حرف دهان مردم شهر اینچنین شده
حیدر خودش نیامده در پشت در چرا
شش ماه انتظار من و تو به باد رفت
افتاده از درخت وجودت ثمر چرا
دیگر دفاع از منِ خونین جگر مکن
خود را زدی عزیز علی در خطر چرا
شال مرا گرفتی و دستت زِ دست رفت
در پیش من زدند تو را بیشتر چرا
آخر برای مُردنم این روضه کافی است
مادر زدن کنار نگاه پسر چرا
#بیتالعباس احمدآباد
@beytolabasahmadabad
ارسالی از هانی حسنی
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت
#حضرت_زهرا_س_روز_شهادت
#زبان_حال_امیرالمومنین_ع
خانمانسوزترین داغ سراغم آمد
سوزِ سوزندهترین باد به باغم آمد
اول زندگیام زندگیام ریخت بهم
هستیام رفت مرا با شرر آمیخت بهم
عاقبت چشم و نظر، چشم مرا پُر نَم کرد
قد خیبرشکنم را غم زهرا خَم کرد
آتش کینه چه بد برگ و برم را سوزاند
ورق زندگیام را لگدی برگرداند
به زمین خوردن من را همه آخر دیدند
به امامی که زنش خورده زمین خندیدند
بهخدا همسر حوریهام آزار نداشت
دندهاش طاقت آن ضربهی مسمار نداشت
* *
دیدم امروز که برخاسته از بستر خود
میزند شانه به موی پسر و دختر خود
دیدم امروز که دستاس گرفته در دست
جاروی خانه پُراحساس گرفته در دست
تهِ دل، شاد من از اینهمه تغییر شدم
ولی افسوس که یکباره زمینگیر شدم
تا حسن گفت پدر مادرمان...، جان دادم
پاشدم راه بیفتم به زمین افتادم...
✍ #مجتبی_صمدی_شهاب
#بیتالعباس احمدآباد
@beytolabasahmadabad
ارسالی از هانی حسنی
#حضرت_زهرا_س_شام_غریبان
#زبان_حال_امیرالمومنین_ع
آخرش شرح غمم روی زبانها افتاد
همه گفتند که خیبرشکن از پا افتاد
آه! رفتی و تمام بدنم میلرزد
پهلوان تو زمین خورد، وَ از نا افتاد
دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است
چشم من بر رخ نیلی تو حالا افتاد
بشکند دست کسی که... اثرش معلوم است
جای دستی به روی صورت حورا افتاد
با یتیمان تو همناله شده جبرائیل
ولوله در وسط عرش معلّی افتاد
ساحلم بودی و رفتی و نگفتی با خود...
که علی در وسط موج بلایا افتاد
با چه رویی بدنت را بدهم بر پدرت
لبم از شرم، ز هر صحبت و نجوا افتاد
با چه رویی به پدرجان تو این را گویم...
"پیش چشمان همه، ام ابیها افتاد"
#بیتالعباس احمدآباد
@beytolabasahmadabad
ارسالی از هانی حسنی
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت
#زبان_حال_امیرالمومنین_ع
چند روزی میشود با بُغض صحبت میکنی
روشنای خانهام! کم استراحت میکنی
با همان دستی که بالا هم نمیآید دگر
روزیِ افلاک را هر صبح قسمت میکنی
هم میان کوچهها و هم میان شعلهها
با علی جای تمام شهر بیعت میکنی
بیشتر از خود به فکر روزیِ همسایهای
مثل بارانی و بی منت محبت میکنی
لاقل مرگ مرا هم از خدای خود بخواه
نیمهشب وقتی که با معبود خلوت میکنی
اسم این دیگر گدایی نیست وقتی سالهاست
بیشتر از حاجت سائل عنایت میکنی
روز محشر شعلهها وقتی مهیا میشوند
مادرانه میرسی ما را شفاعت میکنی
#بیتالعباس احمدآباد
@beytolabasahmadabad
ارسالی از هانی حسنی
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت
#زبان_حال_امیرالمومنین_ع
"باز این چه شورش است" که در خانهی علیست؟
این سوزِ گریههای غریبانهی علیست-
"کای مونس شکستهدلان! حال ما ببین"
در آتش اینکه سوخته، پروانهی علیست
"آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش"
آتش گرفته! قاتل ریحانهی علیست
"خورشیدِ آسمان و زمین"، کنج بستر است
این خانه بعد فاطمه ویرانهی علیست
حیدر چرا به شانهی دیوار سر نهد؟
"سرهای قدسیان همه بر" شانهی علیست
" باز این چه نوحه و چه عزا و چه" شیون است؟
این جان حیدر است که در حال رفتن است
دیدی چگونه قامت یک پهلوان شکست؟!
"در" را که دید فاتح خیبر، زمین نشست
جان علی! تو گوشهی بستر چه میکنی؟!
پر میزنی و با دل حیدر چه میکنی؟!
زهرا قرار بود سپر من شوم؛ نه تو!
مرد میان رنج و خطر من شوم؛ نه تو!
با ضربهی لگد شده همدست میخ در
کار تورا به فضه کشاندهست میخ در
آتش گرفت بال تو و من گداختم
بانو سه ماه با غم و اشک تو ساختم
دیگر بخند تشنهی قدری تبسمم
تابوت هم بخواهی اگر، چشم خانمم
ای چاه! بعد فاطمه با اشک من بجوش
دیوار! در عزای جوانم سیه بپوش
ای آسمان! به نالهی شبهای من بساز
آه ای زمین! تو با تن زهرای من بساز
#بیتالعباس احمدآباد
@beytolabasahmadabad