eitaa logo
بیداری ۱۱۰
100 دنبال‌کننده
14 عکس
22 ویدیو
1 فایل
برای ارتباط با ادمین، آقای علی مصباحی به این آیدی می‌توانید پیام دهید: @ali_mohebALI
مشاهده در ایتا
دانلود
⛔️ تعطیل مطلق هرگونه اقدام سلبی در مسئله‌ی حجاب ۳ فاجعه بزرگ را پی دارد. 1⃣ تبدیل اتفاقات پراکنده به فرآیند و ساختار و فرهنگ و هنجار و عادت! یعنی هنجارشکنی‌های موردی تبدیل می‌شود به یک هنجار جدید و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و حتی سیاسی مقتضی خود را ایجاد می‌کنند (یک قلمش کلوپ‌های شبانه!) و در این صورت دیگه جمع‌کردنش منوط به یک مقاومت اجتماعی بسیار شدید است که ناگزیر از وقوع یک فتنه‌ی بسیار بزرگ است (چرا که هنجار شکنان دیگر این را حق طبیعی و مسلم خود می‌دانند و به آن خو گرفته‌اند و متناسب با آن ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و حتی سیاسی شکل گرفته است). 2⃣ از دست رفتن مهمترین هسته‌ی مرکزی پایگاه اجتماعی نظام! اصلی‌ترین هواداران پای کار نظام، کسانی هستند که فقط و فقط چون گمانشان این است که این نظام دغدغه‌ی دین و حق دارد پای آن هستند، و نه با تحریم و فشار اقتصادی نه با جنگ و بمباران از حمایت همه‌جانبه از نظام دست نمی‌کشند، اما اگر احساس کنند (با این ترک مطلق هرگونه اقدام سلبی در برابر این حرام قطعی سیاسی و شرعی) نظام از این مهمترین فلسفه‌ی وجودی‌اش یعنی اقامه‌ی دین عقب نشسته، دچار یأس و سرخوردگی می‌شوند و... 3⃣ که از همه مهمتر است! گرفتار شدن به خذلان الهی و سیلی تکوینی خداوند به کسانی که مانع و تارک نهی از منکر شده‌اند. هدف وسیله را توجیه نمی‌کنند و با حرام قطعی، نمی‌شود برای رضای خدا کاری کرد و نمی‌شود امر مسلم الهی را پیچاند و به آن دهن‌کجی کرد و از اثرات تکوینی ویرانگر آن که خذلان الهی است مصون ماند. به قول مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبه قاصعه: إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَلْعَنِ اَلْقَرْنَ اَلْمَاضِيَ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ إِلاَّ لِتَرْكِهِمُ اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْيَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَلَعَنَ اَللَّهُ اَلسُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ اَلْمَعَاصِي وَ اَلْحُلَمَاءَ لِتَرْكِ اَلتَّنَاهِي. به‌راستی که خدای سبحان، گذشتگانِ پیش روی شما را لعنت نکرد و از رحمت خود دور نساخت، مگر به جهت ترک امر به معروف و نهی از منکر. پس خدا، سفیهان را به سبب ارتکاب معاصی، و حُلماء را ـ آنان که در رفتار شخصی اهل حلم و خویشتن‌داری بودند ـ به سبب ترک نهی از منکر، لعنت کرد و از رحمت خود دور ساخت. ✍ علی مصباحی @bidari110
🔹 در زمانی که مهمترین عامل شکست دشمن به گواه خود تحلیل‌گران اسرائیلی و آمریکایی و تصریح و تأکید رهبر معظّم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای حفظه الله، حضور میدانی امت مبعوث است! و باطل السحر آشوب خیابانی و آسیب‌پذیری درونی ایران که اگر رخ بده، پاشنه آشیل ایران در این جنگ خواهد بود؛ مشتی احمق یا خائن تمرکز خود را بر تخریب این تجمعات به هر شکل ممکن کرده‌اند. در مخالفتی علنی با امر صریح و مؤکد رهبر معظّم انقلاب و حکم صریح عقل و شرع. از لحظه‌ی شروع جنگ فراگیر مجدد با دشمن خارجی که مقارن است با فعال شدن هسته‌های آشوب‌طلب داخلی و مرزی، ملت مبعوث با تک‌تک این احمق‌ها یا خائنین، خاصه آن‌ها که صاحب تریبون هستند، کار جدی و اساسی دارند و خوش‌خدمتی این جماعت احمق یا خائن به دشمنان این سرزمین از حافظه‌ی تاریخی امت مبعوث محو نخواهد شد!!! و با توجه به شرایط بسیار حاد و خاص پیش‌رو إن‌شاءالله حضور میدانی خود را در شب‌های پیشِ رو بسیار مضاعف خواهیم کرد با تمرکز بر وحدت حول محور اسلامیت و ایرانیت و ولایت‌مداری نسبت به رهبر معظّم انقلاب، بدون تنش‌زایی ولی با تبیین و روشن‌گری شاخصه‌های جریان نفاق و ذکر دلایل وجودی بودن این جنگ فراتر از مسئله جمهوری اسلامی، که بر سر بقای این ژئوپلوتیک تمدنی است که بقایش مانع تحقق اهداف صیهونیسم جهانی و طرح اسرائیل بزرگ است.‌‌.. ✍ علی مصباحی @bidari110
ما باید بفهمیم چقدر مهم هستیم! فرانسیس فوکویاما، 18 سال قبل (در 23 آگوست 2008) مقاله‌ای بسیار بنیادین در ادامه‌ی بحث پایان تاریخ خود ارائه می‌کند در آنجا تحلیل و از منظر خود تبیین و اثبات می‌کند که هیچ چالش اساسی و جدی برای لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا در جهان وجود ندارد! به جز یک تهدید! که بزرگترین تهدید هم هست!! او بیان می‌دارد: روسیه و چین اقتدارگرا هستند، اما ایده‌ای برای جایگزینی نظم لیبرال‌دموکراتیک ندارند و خودشان در اقتصاد جهانیِ موجود ادغام شده‌اند؛ بنابراین چالش‌شان متوجه ساختار بنیادی نظم جهانی نیست. اقتدارگرایان پراکنده در جاهای دیگر، مثل آفریقا، ونزوئلا و... اساساً فاقد قدرت، انسجام و ایده لازم برای تبدیل‌شدن به یک بدیل جهانی‌اند. اسلام‌گرایی افراطی سنی حتی در تصاحب و اداره یک دولت-ملت هم ناتوان است؛ بنابراین ظرفیت تبدیل‌شدن به یک بدیل منسجم در مقیاس نظام جهانی را ندارد و ایده‌ی لازم برای آن را نیز ندارد. اما بعد یک جمله کاملاً صریح می‌آورد: «Democracy's only real competitor in the realm of ideas today is radical Islamism.» یعنی از میان تمام این جریان‌ها، تنها بدیلی که فوکویاما آن را رقیب واقعی دموکراسی در سطح ایده می‌داند، اسلام‌گرایی افراطی است. و بلافاصله برای نشان‌دادن مصداق دولتیِ این مهمترین تهدید برای نظم جهانی مبتنی بر لیبرال دموکراسی می‌گوید: «one of the world's most dangerous nation-states today is Iran, run by extremist Shiite mullahs.» ایرانِ تحت حکومت ملاهای شیعه افراطی، یکی از خطرناک‌ترین دولت-ملت‌های جهان و مهم‌ترین مصداق آن اسلام‌گرایی افراطی است که معتقد است، ایده‌ای دارد که می‌تواند اصل نظم جهانی مبتنی بر لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا را به چالش بکشد! باید بفهمیم تفکر شیعه! به گواه عقل و منطق و به اقرار فرانسیس فوکویاما تنها و اصلی‌ترین خطر برای مشروع جلوه کردن لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا و اصلی‌ترین خطر دارای ایده‌ی منسجم قوی است که نظم نوین جهانی مبتنی بر لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا را می‌تواند به چالش بکشد! و باید بفهمیم چرا بسیار فراتر از چین و روسیه و کره شمالی و هر معارض ظاهری دیگری برای بقای ابرقدرتی آمریکا، ما شیعیان دارای حکومت مبتنی بر مبانی تشیع، بزرگترین خطر برای مشروع جلوه‌کردن نظم ظالمانه‌ی الحادی کنونی جهان، مبتنی بر لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا و تحت نفوذ صهیونیسم جهانی هستیم!! ⛔️ باید متوجه باشیم، به اقرار فوکویاما (بزرگترین تئوریسین و استراتژیست لیبرال دموکراسی) اصل این نزاع جهانی که عصاره‌‌ی تمدن غرب را در برابر جمهوری اسلامی قرار داده، صرفاً یک دعوای قدرت بر سر منافع منطقه‌ای نیست! بلکه یک درگیری تاریخی-تمدنی بر سر بقای مشروعیت لیبرال دموکراسی غرب به سردمداری آمریکا و تحت مدیریت صهیونیسم جهانی در برابر اندیشه معقول، منسجم و جامع اسلام اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است... ✍ علی مصباحی @bidari110
✳️ خیلی خیلی با تأمل بخوانید، مقایسه کنید با این ایام... ⬅️ با موتورم که یک تریل ۴۰۰ بود به ستاد جنگ‌های نامنظم در اهواز رفتم. وقتی به دکتر ملحق شدم، متوجه تعدادی موتورسوار شدم که آنجا بودند. هفت هشت نفر بودند که سرشان را کاملاً تیغ انداخته بودند. وقتی دقت کردم، دیدم چند نفری از آن‌ها را می‌شناسم، تعجب کردم که این‌ها اینجا چه می‌کنند. بیشتر آن‌ها خلافکار بودند. اسامی مستعار عجیبی هم داشتند، بچه‌هایی که بدن‌های همه‌شان، از زخم‌های بد جوش خورده و قدیمی چاقو، پاره‌پاره و با نقش و نگارهای خالکوبی، خاص و متفاوت شده بود... به دکتر گفتم: «آقای دکتر این‌ها رو چرا به اینجا آوردین؟» دکتر چمران گفت: «این جنگ مال همه است باید همه بیان و کمک کنن. نمی‌تونیم فقط به یه قشر خاص فکر کنیم یا بشینیم و این و اونو گزینش کنیم. این‌ها از پس کارهای بر میان که بقیه فکرشم نمی‌تونن بکنن.» گفتم: «اما بعضی از این‌ها خلافکارن و من حتی خلاف‌هاشونو هم می‌دونم.» گفت: «خیلی خب، من دیشب این‌ها را طوری ساختم که همه رفتن حمام و کله‌ها رو تیغ انداختن، غسل و توبه کردن و...» راست می‌گفت. در اوج جنگ و آتش و محاصره، فقط آن‌ها بودند که داوطلب می‌شدند، آذوقه و مهمات و سوخت به خط مقدم برسانند. در واقع اگر آن‌ها نبودند، هیچ کس جرئتش را نداشت که از اول جاده‌ی سوسنگرد تا انشعاب‌های مختلف رود کرخه و تا پایین دهلاویه و تپه‌های آن سوار موتور شود و آرپی‌جی‌زن‌ها را بردارد، ببرد جلو و بزنند به دل تانک‌هایی که داشتند جلو می‌آمدند. کسانی که توی شهر انگشت‌نما بودند و اگر جایی جمع می‌شدند، حتماً با آن‌ها برخورد می‌شد، کارشان به جایی رسید که از همه‌ی ما جلو زدند و بیشترشان شهید شدند. یکی از آن‌ها به اسم رضا از بقیه بدتر بود. یک بار دکتر چمران تو اتاق نشسته بود. یه دفعه صدای دعوا اومد! بعد با دست‌بند رضا رو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و به دکتر گفتند: «این کیه آوردید جبهه؟!» رضا شروع کرد به فحش دادن. چه فحشای رکیکی. اما چمران مشغول نوشتن بود. وقتی دید که چمران توجه نمی‌کنه، یه دفعه داد زد: «کچل با توام...» یک دفعه شهید چمران با مهربانی سرش را بالا آورد و گفت: «بله عزیزم، چی شده آقا رضا؟ قضیه چیه؟» یکی گفت: «رضا داشت می‌رفت بیرون که سیگار بگیره و برگرده برای همین با دژبان دعواش شده.» شهید چمران مکثی کرد و گفت: «آقا رضا سیگار چی می‌کشی؟! برید براش بخرید و بیارید!» روز بعد دکتر چمران و آقا رضا تنها تو سنگر بودند. رضا گفت: «دکتر، می‌شه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کشیده‌ای، چیزی بزنی!» وقتی سکوت و حالت تعجب دکتر را دید ادامه داد: «من یه عمر به هر کی بدی کردم، بهم بدی کرد... تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و این‌طور برخورد کنه.» دکتر چمران گفت: «اشتباه فکر می‌کنی! یکی اون بالاست، هر چی بهش بدی می‌کنم، نه تنها بدی نمی‌کنه، بلکه با خوبی بهم جواب می‌ده. هی آبرو بهم می‌ده. تو هم یکی داشتی که هی بهش بدی می‌کردی، بهت خوبی می‌کرده!» آقا رضا جا خورد. تلنگر خورد به شخصیتش. رفت یه جا تنها نشست. آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی‌رفت زارزار گریه می‌کرد. اذان که شد، همین آقا رضا رفت وضو گرفت. سر نماز، موقع قنوت، صدای گریه‌اش بلند بود. رضا توبه کرد؛ توبه‌ی نصوح. مدتی بعد هم به کاروان شهدا پیوست... 📚 صفحات ۳۵ و ۳۶ از کتاب تا شهادت (چهل روایت از آن‌ها که توبه کرده راه حق را پیمودند و با شهادت رفتند) از انتشارات شهید ابراهیم هادی 🔹 این را که خواندم، یاد کسانی افتادم که بعد از شهادت آقا، متحول شدند؛ توبه کردند، تغییر کردند! هم ظاهرشان عوض شده، هم دوستان و رفقایشان، هم اعمال و رفتارشان... بیش و پیش از من انقلابی و جان‌فدا شده‌اند. حقّاً که شهید چمران آرزوست. در این شرایط نیز نیازمند مخلصانی دارای حقیقت و صدق مانند چمران هستیم؛ کسانی که اکسیر وجودشان بر مس وجود کسانی که از گذشته‌شان پشیمانند، خواهان تغییرند و گام‌های نخستینش را هم برداشته‌اند، اما جرئت بیشتر پیش آمدن ندارند یا نمی‌دانند چگونه باید پیش بیایند، اثر کند؛ و مانند این آقا رضای حکایت فوق، تحولشان را به سرمنزل مقصود برساند به قول خود شهید چمران بسازدشان! در این وفور شعار و قلّت اخلاص و حقیقت! به قول آن عالم ربّانی یک انسان بیدار می‌تواند فوجی از خواب‌ها را بیدار کند! (مگر کسانی که خود را به خواب زده‌اند که...) اما آن انسان بیدارم آرزوست... بیدار مخلص که ورا و علاوه‌ی بر حرف‌های حساب و رفتارهای ظاهری درست، حقیقت باطنی‌ای داشته باشد که کلام و رفتار و بلکه نگاهش اثر کند مثل آقای شهید ما که حقیقت وجودش، ملتی را مبعوث کرد و در میان این مبعوث شدگان کسانی هستند که ما تصورش هم نمی‌کردیم بلکه خودشان نیز تصور نمی‌کردند القصه چمرانم آرزوست... @bidari110
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولا پسند بشریت ملاک صحت و مشروعیت حقیقی و ذاتی چیزی نیست!!!!!! این یک بحث مفصل دارد که چالش توجیه الزام‌آوری در هر سیستم خودبنیاد مثل اخلاق اومانیستی است و یک بحث منطقی و ریاضی محض است که در رو هم ندارد! (رجوع کنید به بحث تریلمای مونشهاوزن، قضایای ناتمامیت گودل، پارادوکس راسل و محدودیت‌های معناشناختی تارسکی که همه بیانی از همین نارسایی ساختار خودبنیاد در توجیه منطقی مبانی الزام‌آور خود است‌.) یعنی همان بنای اول استدلال این شخص همان حرف مفت مبنای اومانیستی لیبرال دموکراسی هست، از حیث منطقی روی هواست؛ تا چه رسد به تضادش با مبانی توحید و قرآن کریم‌. در ثانی یاری مظلوم در استیفای حق خود در برابر ظالم هم‌ با مبنای روی هوای این شخص، عقلِ بشری پسند هست هم واجب شرعی قطعی!!!! و هم مطابق فطرت خدادادی!!! در ثالث این شخص آیا واقعاً متوجه نمی‌شود که ایران با حمایت (و نه دخالت!!!) از امثال ملت مظلوم فلسطین و حزب الله لبنان و حشد الشعبی عراق و... دارد خط مقدم خود را در برابر جانور از سگ هار درنده‌تر و سیرناپذیری مثل اسرائیل جلو می‌کشد؟! که به محض نقصان در این خطوط دفاعی آمد سراغ خود ما!! اسرائیلی که موجودیت خودش را (چه رسد به طرح اسرائیل بزرگ) در تضاد با بقای ژئوپلوتیک تاریخی و تمدن ایران می‌داند و خودش و ترامپ به صراحت گفته این کشور یعنی ایران باید تجزیه شود (فارغ از اینکه چه حاکمیتی بخواهد سر کارش باشد) نقشه‌‌ی مدنظر تجزیه‌اش را هم خود ترامپ و عیادی اسرائیل منتشر کردند! ✍ علی مصباحی @bidari110
بیداری ۱۱۰
اولا پسند بشریت ملاک صحت و مشروعیت حقیقی و ذاتی چیزی نیست!!!!!! این یک بحث مفصل دارد که چالش توجیه ا
مدرنیته و فلسفه‌ی مدرن در دادگاه منطق محض: حکم نهایی: ناتوان از اثبات هر «باید» و فاقد هرگونه الزام منطقی! هر پاسخ هنجاری — «این‌گونه زندگی کن»، «عشق بورز»، «مسئول باش»، «معنا خلق کن» — بر یک تصور از ماهیت انسان، ماهیت واقعیت و رابطه‌ی آن دو استوار است. هر سکولار معنوی که بگوید: «معنا را در تجربه انسانی، روابط و شگفتی بیاب». بلافاصله می‌توان پرسید: چرا؟ چون خوشبخت‌تر می‌شوی؟ چرا خوشبختی معیار است؟ و تعریف و ملاک خوشبختی چیست؟ چون رنج کمتر می‌شود؟ چرا کاهش رنج ذاتاً خوب است؟ و اساساً تعریف رنج چیست؟ چون جامعه بهتر کار می‌کند؟ چرا بقای جامعه یا گونه ارزشمند است؟ و ملاک بقا چیست؟ چون آزادی و اصالت انسانی ارزشمندند؟ و اساساً ملاک و تعریف آزادی و اصالت چیست؟ این زنجیره ادامه می‌یابد تا به جایی می‌رسد که پاسخ نهایی چیزی شبیه «اجماع»، «قانون»، «زیست‌شناسی»، «تکامل» یا «ترجیح شخصی» است. اما همه‌ی این‌ها فاقد الزام منطقی‌اند. چرا باید از اجماع تبعیت کرد؟ چرا تکامل غایت اخلاقی است؟ چرا ترجیحات بشر مبنای عینی دارند؟ بدون پاسخ به پرسش بنیادین — «انسان خالقی دارد یا نه؟ و نسبت او با آن خالق چیست؟» — هر جوابی در دایره‌ی خودارجاعی (self-reference) و دور منطقی گرفتار می‌شود. ❌❌ یکی دیگر، با همان مبانی سکولار می‌تواند مجموعه‌ی ارزش‌های کاملاً متفاوتی پیشنهاد دهد و هیچ الزام منطقی برای ترجیح یکی بر دیگری وجود نخواهد داشت. در نهایت، تنها ابزارهای باقی‌مانده اجبار، زور، قرارداد اجتماعی یا توهم اجماع هستند — نه برهان. این دقیقاً همان «مسئله توجیه هنجارهای بنیادین» در فرااخلاق است که همچنان بی‌پاسخ مانده. حذف امر مطلق متعین مستقل فعال آمر محیط، کل پروژه را به بازی بی‌پایان «چرا؟» تبدیل می‌کند. ⛔ این بخش را بسیار با دقت بخوانید‼️ خودارجاعی و ناتمامی: درس‌های منطق و ریاضی این بحران تصادفی نیست. یک سیستم نمی‌تواند مبانی خودش را کاملاً از درون خودش توجیه کند. نیاز به سطحی بالاتر (meta-level) دارد. این ایده با نتایج بنیادین منطق همخوانی عمیق دارد: پارادوکس راسل نشان داد که نظریه مجموعه‌های ساده، در تلاش برای خودبنیادی، به تناقض می‌رسد. قضیه ناتمامیت گودل اثبات کرد که هر دستگاه صوری کافی و سازگار، گزاره‌های صادقی دارد که درون خودش قابل اثبات نیستند و نمی‌تواند سازگاری خودش را از درون خودش ثابت کند. قضیه تارسکی درباره تعریف‌ناپذیری حقیقت در زبان غنی، نشان می‌دهد که برای تعریف کامل «صدق»، به فرازبان نیاز است. مدرنیته دقیقاً در همان تله‌ی خودبنیادی مطلق افتاده. می‌خواهد بدون متافیزیک متعالی، بدون امر مطلق خارجی، نظام هنجاری و معنایی کامل از درون خودش بسازد. اما منطق محض می‌گوید این امر ناممکن است. تناقض‌های تاریخی: از دکارت تا کانت دکارت با « cogito ergo sum» می‌خواست بنیاد محکمی بسازد، اما در نهایت به خدای ضامن صدق عقول پناه برد — تناقضی که بعدها به چالش کشیده شد. کانت، در تلاش برای نجات عقلانیت از شکاکیت، «نومن» (چیز فی‌نفسه) را غیرقابل شناخت اعلام کرد تا راه متافیزیک را ببندد. اما سپس مجبور شد «عقول بشری در همه اعصار قواعد منطق را در فاهمه دارند» بگوید — که دقیقاً نوعی اظهار نظر متافیزیکی در سطح نومن است. تناقض وحشتناک او چنان آشکار بود که بزرگان بعدی نظر شوپهناور، هگل، شولتسه و... به شدّت از آن انتقاد کردند. 👈👈👈 هیچ اندیشمند غربی‌ای که امر مطلق را حذف کرده، نتوانسته از این دور یا تناقض بگریزد. مدرنیته با تعریف اولیه و هدفی سکولار آغاز می‌شود، اما هیچ الزام منطقی برای آن تعریف اولیه و هدف تولید نمی‌کند. هر ادعایی با مبانی خودش قابل نقض است. نتیجه‌گیری تکان‌دهنده معنویت سکولار و اساساً کل پروژه‌ی مدرنیته، نه شاهکار روشنگری، بلکه اعترافی تلخ به ناتوانی عقل خودبنیاد است. بدون پذیرش غایت عینی مستقل متعین خارجی، تمام ارزش‌های والا — عشق، مسئولیت، شگفتی، معنا — به هوا معلق می‌مانند. بدون متافیزیک مطلق متعین، اخلاق و اساساً هر بایدی! به سلیقه، قرارداد یا زور تقلیل می‌یابد. این افشای یکی از سست‌ترین بنیان‌های مدرنیته است: وعده‌ی معنادار زیستن بدون ریشه در حقیقت مطلق، در نهایت به پوچی منطقی و وجودی منجر می‌شود که یا گرفتار تناقض می‌شود یا دور، یا تسلسل بی‌نهایت یا توقف در اصل اولیه‌ای بدون اثبات، یعنی همان تریلمای مونشهاوزن! پرسش «چگونه باید زندگی کرد؟»، بدون پاسخ به «انسان کیست و در برابر چه امر مطلق مستقل متعین آمر فعالی مسئول است؟» بی‌معناست. @bidari110
دوستی این مطلب رو برایم‌ فرستاد: مراحل رشد جنین: نخست استخوان‌ها شکل می‌گیرند و سپس با گوشت (ماهیچه) پوشانده می‌شوند (سوره مؤمنون، آیه ۱۴). واقعیت علمی: غضروف یا استخوان و بافت ماهیچه از لایه مزودرم به‌طور هم‌زمان و موازی رشد می‌کنند، نه یکی پس از دیگری. و از من خواست تا جوابش را بدهم. ثُمَّ خَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا... (مؤمنون:۱۴) سپس نطفه را به عَلَقه تبدیل کردیم؛ پس عَلَقه را به مُضغه تبدیل کردیم؛ پس مُضغه را به استخوان‌هایی تبدیل کردیم؛ پس بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم... گفتمش: خیلی ساده هست فاء در فکسونا طبق قواعد ادبیات عرب، نشان‌دهنده توالی زمانی است، یعنی خیلی نزدیک به هم عظم هم در عربی معنی استخوان نیست به مطلق چیز سخت می‌گویند این ادعایی هم که تحت عنوان «واقعیت علمی» در تصویر ذکر شده، از نظر بیولوژی تکوینی و بافت‌شناسی یک سفسطهٔ آشکار و باطل است. بطلان آن را با سه دلیل غیرقابل انکار تقدیم می‌کنم: ۱. مغالطهٔ خلط بین «رشد حجمی (Growth)» با «تقدم تشکیل ساختاری (Morphogenesis)»: در متن ادعا شده: «به طور هم‌زمان و موازی رشد می‌کنند، نه یکی پس از دیگری.» اما بحث قرآن و جنین‌شناسی دربارهٔ توالی آغاز پیدایش و استقرار داربست ساختاری (Sequence of Formation) است، نه رشد حجمی بعدی! پس از شکل‌گیری اندام‌ها، تا سال‌ها استخوان و عضله هم‌زمان رشد می‌کنند (همان‌طور که مو، ناخن و پوست هم‌زمان رشد می‌کنند). خلط کردن «رشد طولی» با «تقدم تشکیل اولیه‌ی داربست» یک خطای فاحش علمی است. ۲. فریب بزرگ اشتراک در لایه «مزودرم»: اینکه بافت‌ها منشأ مشترک مزودرمی دارند، به هیچ وجه به معنای هم‌زمانی تشکیل آن‌ها نیست! قلب جنین، کلیه و استخوان‌ها همگی از مزودرم مشتق می‌شوند، اما قلب در هفته سوم می‌تپد، کلیه در هفته پنجم ساخته می‌شود و استخوان‌سازی در مراحل بعدی است. اشتراک در خاستگاه، دلیل هم‌زمانی تشکیل نیست. ۳. تقدم قطعی اسکلت (نوتوکورد و پیش‌اسکلت) بر بافت عضلانی: اسکلت محوری اولیه (نوتوکورد): از هفتهٔ سوم (مراحل ۸ تا ۱۰ کارنگی / روزهای ۱۸ تا ۲۲) به عنوان نخستین اسکلت سخت و هیدرواستاتیک بدن جنین مستقر می‌شود؛ یعنی دو هفته پیش از اینکه حتی سلول‌های پیش‌ساز عضلانی (میوتوم‌ها) شکل بگیرند. پیش‌اسکلت و کندریفیکاسیون مهره‌ها و اندام‌ها: مدل‌های مزانشیمی و غضروفی همواره به عنوان هسته و داربست مرکزی (Core Scaffold) مستقر می‌شوند. سلول‌های پیش‌ساز عضلانی و تاندون‌ها پس از این استقرار، بر روی همین اسکلت مرکزی مهاجرت کرده، پهن شده و آن را احاطه و پوشش می‌دهند (همان كسونا و پوشاندن که در آیه‌ی شریفه ذکر شده). نتیجه قطعی: هیچ‌کجا در علم جنین‌شناسی بافت عضلانی پیش از استقرار داربست اسکلتیِ مربوط به خود تشکیل نشده است. توالی قرآن کریم در آیهٔ ۱۴ سوره مؤمنون («فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا») کاملاً دقیق، مهندسی‌شده و منطبق با حقایق قطعی بیولوژی تکوینی است (فقط به اعجاز الهی در بیش از ۱۳۰۰ سال قبل از اینکه بشر بفهمد با این جزئیات دقیق) و این توجیه‌بافی‌های موازی‌انگارانه هیچ علمیتی ندارند.» اگرم باز خیلی تخصصی‌تر مبتنی بر مقالات معتبر روز دنیا خواستید جواب بدید، می‌تونید به این لینک رجوع بفرمایید. @bidari110
در جنین‌شناسی پزشکی مدرن (Human Embryology)، اگر تقدم زمانی را در سطح تمایز بافتی با ساختار اولیه (Morphological tissue formation) بسنجیم: ۱. ترتیب زمانی دقیق تشکیل (Cartilage vs Bone vs Muscle) 1. مرحله ۱: تشکیل غضروف اولیه (Chondrogenesis) زمان: حدود هفته پنجم بارداری (مراحل کارنگی ۱۶ تا ۱۷ / Carnegie Stages). سازوکار: در محور بدن و جوانه‌های اندام‌ها، سلول‌های مزانشیمی (Mesenchymal cells) ابتدا متراکم شده و تحت اثر فاکتور رونویسی SOX9 به کندروسیت‌ها (سلول‌های غضروفی) تمایز می‌یابند و یک الگوی غضروفی شفاف (Hyaline cartilage template) از اسکلت آینده را تشکیل می‌دهند. 2. مرحله ۲: شروع تمایز و فیبرهای عضلانی (Myogenesis) زمان: گرچه پیش‌سازهای عضلانی (Myoblasts) از میوتوم در هفته چهارم/پنجم مهاجرت می‌کنند، اما تشکیل فیبرهای اولیه عضلانی (Myotubes) و جداسازی عضلات مجزا در تنه و اندام‌ها از اواخر هفته ششم تا هفته هشتم تثبیت و قابل تفکیک می‌شود. 3. مرحله ۳: استخوانی‌شدن (Ossification) زمان: از اواخر هفته ششم تا هفته هفتم/هشتم بارداری. سازوکار: در اکثر استخوان‌های بدن (استخوان‌سازی درون‌غضروفی یا Endochondral Ossification)، استخوان به صورت مستقیم ظاهر نمی‌شود؛ بلکه مراکز استخوان‌سازی اولیه (Primary Ossification Centers) درون همان الگوی غضروفی ظاهر می‌شوند و به تدریج غضروف تخریب و با بافت استخوانی جایگزین می‌گردد (اولین استخوان‌هایی که استخوانی‌شدن را آغاز می‌کنند، ترقوه در حدود هفته ۶–۷ و سپس استخوان‌های بلند اندام‌ها و مهره‌ها هستند). ۲. پاسخ به تقدم شروع (کدام اول شروع می‌شود؟) بین غضروف و استخوان: قطعی و بلااستثناء در تمام استخوان‌های اسکلت محوری و اندام‌ها، «غضروف» پیش از «استخوان» شکل می‌گیرد و استخوان روی بستر غضروفی ساخته می‌شود. بین الگوی اولیه غضروف و فیبر عضلانی کامل: تراکم و کندروژنز غضروفی چند روز زودتر از تمایز لوله‌های عضلانی (Myotubes) آغاز می‌شود. هسته مرکزی جوانه اندام ابتدا غضروفی می‌شود و گروه‌های میوبلاست عضلانی در اطراف آن سازمان‌دهی و تمایز می‌یابند. منابع و پیوندهای معتبر علمی: 1. پایگاه جنین‌شناسی دانشگاه نیوساوت‌ولز استرالیا (UNSW Embryology): روند زمانی رشد استخوان و غضروف: [UNSW Embryology: Musculoskeletal System - Bone Development Timeline](https://embryology.med.unsw.edu.au/embryology/index.php/Musculoskeletal_System_-_Bone_Development_Timeline) (توضیح می‌دهد که در هفته ۵ الگوی غضروفی شکل گرفته و استخوان‌سازی درون‌غضروفی در مراحل ۱۸ کارنگی در هفته ۶ شروع می‌شود). رشد عضلات و مهاجرت میوتوم: [UNSW Embryology: Musculoskeletal System - Muscle Development](https://embryology.med.unsw.edu.au/embryology/index.php/Musculoskeletal_System_-_Muscle_Development) 2. پایگاه ملی سلامت آمریکا (NCBI - StatPearls): درباره مکانیسم استخوان‌سازی درون‌غضروفی و تقدم مدل غضروفی بر استخوان: [NCBI Bookshelf: Embryology, Bone Ossification](https://www.ncbi.nlm.nih.gov/books/NBK539718/) 3. اطلس سلولی اندام جنین انسان در مجله Nature (سال ۲۰۲۴): بررسی توالی ژنتیکی و مکانی تکوین غضروف و عضله در جنین انسان: [Nature: A human embryonic limb cell atlas resolved in space and time (Zhang et al., 2024)](https://www.nature.com/articles/s41586-023-06806-x) @bidari110