دیشب شبکه آیفیلم در پخش مختار، این صحنهی بینظیر رو رقم زد و دیالوگ فوقالعاده مختار رو با صحنه وداع مردم و پرچمهای سرخ انتقام اینَجوری به هم متصل کرد 👌
«برو این خبر را به گوش داغداران حسین برسان! بگو منتظر مختار باشید..»
البته!
پیشنهاد میکنم یک نسخه از کتاب مختارنامه را، نه سریالش را!یعنی همان بخش توصیف اقدامات واقعی مختار در قبال قاتلان و آمران به قتل سید الشهدا علیه السلام و یارانشان را به زبان انگلیسی به دست سگ زرد و نتانییابو، خوک یهودی برسانید!
خدایا
خداوندا
ای که از نامهای جلالهات جبّار و ذوانتقام است
قسم به چادر خاکی مادرم زهرا
کشتهشدن ذلیلانهی آن سگ زرد و آن نتانییابوی از سگ نجستر را به ما بنمایان
#خونخواهی
@bidari110
هدایت شده از ثقلین و دیگر هیچ...
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر از جهاد فرار کنید، شرایط بدتری خواهید داشت...!
سران جریان غربگرا و لیبرال مثل محمود سریعالقلم ادعا میکنند تنها راه پیشرفت ایران، عادیسازی رابطه با آمریکا (و به تبع اسرائیل) است.
اما حقیقت نهفته در این ادعا چیست؟
قرآن کریم به صراحت بیان فرموده:
«و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم» (بقره:۱۲۰)
هرگز یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد، تا کاملاً تسلیم خواستههایشان شوی و از آنها پیروی کنی.
عادیسازی با طاغوت متجاوز یعنی عقبنشینی از همه خطوط قرمز ایمانی و تبدیل شدن به گاو شیرده مطیع آنها!
آقای شهید ایران فرمود:
«مذاکره با آمریکا مشکلی را حل نمیکند. اگر حاضرید باج بدهید، نه یک بار نه دو بار، پشت سر هم در همه مسائل اساسی و از همه خطوط قرمزتان عبور کنید، بله، آن وقت آمریکا با شما کاری ندارد، مثل دوران پهلوی.» (۱۴۰۱/۰۹/۰۵)
غربپرستان مرعوب، دقیقاً مثل منافقان در قرآن (مائده: ۵۲) میگویند:
دشمن قوی است (آل عمران: ۱۷۳)،
مردم خستهاند (توبه: ۸۱)،
جنگ تا کی؟
برویم شرایط کدخدا را بپذیریم!
اما نبی اکرم (ص) ۱۴۰۰ سال قبل پاسخ دادهاند:
من ترک الجهاد ألبسه الله عز و جل ذلاً و فقراً فی معیشته و محقاً فی دینه. (الکافی، ج۵، ص۲)
هر کس جهاد را ترک کند، خداوند خواری و فقر در معیشت دنیا و نابودی در دین را برایش مقرر میکند.
یعنی با ترک جهاد در برابر طاغوت، نه تنها به عافیت نمیرسید، بلکه ذلت و فقر دنیوی هم نصیبتان میشود.
قرآن نیز در آیاتی نظیر: بقره:۸۵ و انفال:۱۶ به صراحت بیان میکند که تبعات منفی و خواری دنیوی تسلیم و ترک جهاد، بسیار بیشتر از مقاومت است.
@justhadis110
اگر از جهاد فرار کنید، شرایط بدتری خواهید داشت...!
سران جریان غربگرا و لیبرال مثل محمود سریعالقلم ادعا میکنند تنها راه پیشرفت ایران، عادیسازی رابطه با آمریکا (و به تبع اسرائیل) است.
اما حقیقت نهفته در این ادعا چیست؟
قرآن کریم به صراحت بیان فرموده:
«وَ لَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» (بقره:۱۲۰) هرگز یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد، تا کاملاً تسلیم خواستههایشان شوی و از آنها پیروی کنی.
عادیسازی با طاغوت متجاوز یعنی عقبنشینی از همه خطوط قرمز ایمانی و تبدیل شدن به گاو شیرده مطیع آنها!
آقای شهید ایران فرمود:
«مذاکره با آمریکا مشکلی را حل نمیکند. اگر حاضرید باج بدهید، نه یک بار نه دو بار، پشت سر هم در همه مسائل اساسی و از همه خطوط قرمزتان عبور کنید، بله، آن وقت آمریکا با شما کاری ندارد، مثل دوران پهلوی.» (۱۴۰۱/۰۹/۰۵)
غربپرستان مرعوب، دقیقاً مثل منافقان در قرآن (مائده: ۵۲) میگویند:
دشمن قوی است (آل عمران: ۱۷۳)،
مردم خستهاند (توبه: ۸۱)،
جنگ تا کی؟
برویم شرایط کدخدا را بپذیریم!
اما نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآله) ۱۴۰۰ سال قبل پاسخ دادهاند:
من ترك الجهاد ألبسه الله عز و جل ذلاً و فقراً فی معیشته و محقاً فی دینه. (الکافی، ج۵، ص۲)
هر کس جهاد را ترک کند، خداوند خواری و فقر در معیشت دنیا و نابودی در دین را برایش مقرر میکند.
یعنی با ترک جهاد در برابر طاغوت، نه تنها به عافیت نمیرسید، بلکه ذلت و گرفتاریهای معیشتی دنیوی بسیار بزرگتر و شدیدتری هم نصیبتان میشود.
قرآن نیز در آیاتی نظیر: بقره:۸۵ و انفال:۱۶ به صراحت بیان میکند که تبعات منفی و خواری دنیوی تسلیم و ترک جهاد، بسیار بیشتر از مقاومت است.
توجه کنید!
بحث اینجا عقبنشینی تاکتیکی نیست!
بحث دوگانهی:
جنگ و مقاومت
یا
عقبنشینی غیر تاکتیکی و تسلیم و رهاکردن خطوط قرمز الهی در برابر طاغوت متجاوز است!
بحث سر تسلیم و بیخیال شدنِ مقاومت و عدم اطاعت از امر کسی است که همه چیز در ید قدرت اوست و عزت و نصر تنها به دست اوست!
در مقابل تسلیم شدن به وهم و خیال دنیای آباد در قبال مطیع طاغوت مستکبر متجاوز شدن.
قرآن کریم میفرماید منافقان امر به منکر و نهی از معروف میکنند! (توبه:۶۷):
«يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ...» یعنی منافقان، به منکر فرمان میدهند و از معروف بازمیدارند.
اما!!!
برای اینکه جریان نفاق چنین کاری بکند باید قبلش پروژه استحاله رو عملیاتی کند، یعنی معروف الهی را در نظرها منکر کند و منکر الهی را در نظرها معروف جلوه بدهد.
اساساً از اصلیترین کارهای جریان نفاق استحاله هست!
به قول قرآن کریم به اسم اصلاحات و اصلاحطلبی و مصلح بودن، افساد میکنن و فساد ایجاد میکنن و اساساً فساد رو صلاح و اصلاح جا میزنن
و معیارها را وارونه جلوه میدن:
چنانچه قرآن کریم دربارهی این جماعت حقیر و پست و رذل میفرماید:
«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ... أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ» (بقره: ۱۱-۱۲)
هنگامی که به منافقان گفته میشود در زمین فساد نکنید، در جواب میگویند به راستی که ما مصلح هستیم... آگاه باشید که آنها حقیقتاً مفسد هستند!
یعنی فساد را «اصلاح» مینامند!
اگر این دو آیه را کنار هم بذاریم، نتیجه میشه این:
جریان نفاق اول منکرات الهی رو معروف جلوه میده و معروفهای الهی رو منکر میکنه در نظر مردم
بعد که نظام ارزشی جامعهی رو دچار استحاله کرد، به منکرات الهی که در نظر مردم معروف و ارزشمندشون کرده امر میکنه و از معروفها و ارزشهای الهی که اونا رو منکر و ضد ارزش کرده در نظر عموم نهی میکنه!
چرا!؟
چون تا وقتی ارزشهای الهی از نظر مردم ارزش باشه، منافق نمیتونه به ضدش امر کنه و بلعکس!
برای همین استحاله میکنه
مثلاً!
مقاومت رو میگه جنگطلبی!
و تسلیم خفتبار رو میگه صلح!
و همینجور الی آخر...
مولی علی در خطبه ۱۹۴ نهجالبلاغه برخی از بنیادیترین ویژگیهای منافقان و جزیان نفتق رو بر ملا میکنن
از جمله میفرمایند:
يَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ يَفْتَنُّونَ اِفْتِنَاناً وَ يَعْمِدُونَكُمْ بِكُلِّ عِمَادٍ
منافقان مرتب رنگ به رنگ مىشوند، و به حالات گوناگون ظاهر مىگردند، به هر وسيلۀ كوبندهاى براى گمراه كردن شما متوسل مىشوند
مثلا یه روز میگن عمو ترامپ زیرساخت بزن بهترش رو میسازیم
روز دیگه همونها میگن جنوب ایران رو فدای جنوب لبنان کردین!!!
یعنی همون منافقانی که میگفتن عمو ترامپ به ایران حمله کن
به وقتش همون منافقان رنگ عوض میکنن، ژست دلسوز میگیرن برای قربانیان حملهی عمو ترامپشون
در جای دیگه میفرمایند:
قَدْ أَعَدُّوا لِكُلِّ حَقٍّ بَاطِلًا
برابر هر حقی باطلی علم میکنند
این دقیقاً تعریف استحاله هست که کار جریان نفاق هست، مستقیم که باطل رو عریان بگن رسوا میشن!
نه، حق رو باطل جلوه میدن و باطلی رو به شکل حق در برابرش قرار میدن با ظاهر حق!
در جای دیگری میفرمایند:
يَقُولُونَ فَيُشَبِّهُونَ وَ يَصِفُونَ فَيُمَوِّهُونَ قَدْ هَوَّنُوا اَلطَّرِيقَ
باطل مىگويند ولى حق جلوهاش مىدهند، و بدی را وصف مىكنند به شکلی که آن را زيبا مىنمايانند و راه سخت و تنگ باطل را آسان جلوه مىدهند!
اینم باز نمود دیگری که نه تنها باطل رو حق جلوه میدن بلکه میگن راحتی و آسایش تو این باطلی هست که درست و حق جلوهاش میدهند
مثلاً میگن راه باطلِ تسلیم طاغوت شدن راه درست و آسان و مقارن عافیت هست که دقیقاً خلاف سنت الهی و آیات قرآن کریم و فرمایش نبی اکرم صلی الله علیه و آله هست
و اسم این تسلیم خفتبار و احمقانه و عقبنشستن از خطوط قرمز الهی و ایمانی که خدا و رسولش تأکید فرمودن خسارت و ذلت و ضرر دنیویاش (آخرتی و ایمانیاش پیشکش) بسیار فراتر از مقاومت است رو هم میگذارند:
صلح و عقلانیت
که ژست زیبا و حقگونهای هم دارد
و از طرف دیگه اطاعت از امر خدایی که همه چیز در ید قدرت اوست و عزت و نصر منحصراً در اختیار اوست رو میگذارند:
جنگطلبی و افراطیگری غیر عقلانی
باید منافقان استحالهگری که در عین اینکه حقیقتاً مفسد و افسادطلبند ولی ژست مصلح و اصلاحطلبی هم میگیرند بشناسیم و رسوا کنیم!
فرمودند:
اگر میخواهی در نماز حضور قلب داشته باشی
باید در خارج وقت نماز خود را در محضر خدا بدانی
آن وقت خود به خود در وقت نماز حضور قلب داری
اوضاع ما در وقت هر نماز عصارهی وضع ما از نماز قبلی تا این نماز است...
@bidari110
✳️ کانال سوئز؛ از یک امضا تا ۸ سال نبرد برای تثبیت حاکمیت
وقتی جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۶ اعلام کرد کانال سوئز ملی است، فقط یک شرکت خارجی را کنار نزد؛ او دست روی یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی و راهبردی جهان گذاشت.
اما ماجرا با یک اعلامیه تمام نشد.
قدرتهای غربی حاضر نبودند بهسادگی بپذیرند که مصر، کشوری تازهاستقلالیافته، کنترل این مسیر حیاتی را در دست بگیرد. حمله مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل در بحران سوئز شکست خورد و مصر مالکیت و مدیریت کانال را حفظ کرد.
اما آزمون اصلی هنوز باقی مانده بود.
پس از جنگ ۱۹۶۷، اسرائیل صحرای سینا را اشغال کرد و در شرق کانال مستقر شد. کانال سوئز دیگر فقط یک مسیر کشتیرانی نبود؛ تبدیل شد به خط مقدم نبرد حاکمیت مصر.
مصر نزدیک به ۸ سال، از ۱۹۶۷ تا بازگشایی کانال در ۱۹۷۵، درگیر یک نبرد فرسایشی، فشار نظامی و سیاسی بود.
👈👈 مصر کانال را بست، و حاضر نشد کنترل راهبردی خود بر این منطقه را رها کند.
در سال ۱۹۷۳ ارتش مصر از همین کانال عبور کرد و با شکستن خط بارلو نشان داد که اشغال شرق کانال دائمی نخواهد بود.
سرانجام در سال ۱۹۷۵، پس از پایان جنگها و توافقات سیاسی، کانال دوباره باز شد؛ این بار نه زیر پرچم شرکتهای اروپایی، نه زیر سایه ارتشهای خارجی، بلکه تحت کنترل کامل دولت مصر.
ملیسازی در سال ۱۹۵۶ مالکیت را به مصر داد؛
اما ۸ سال مقاومت، این مالکیت را در عمل تثبیت کرد.
⛔️ کانال سوئز فقط یک آبراه نبود؛ نماد این بود که گاهی حاکمیت فوق استراتژیک با یک امضا به دست میآید، اما با سالها ایستادگی تثبیت و حفظ میشود.
@bidari110
فرمودند:
خدا نمرده
ابابیلهایش هم ته نکشیده
فرمایش امام زمان علیه السلام هم که فرمودند ما مراقب شما هستیم راست است
فقط
ما باید کم نیاوریم
و وظیفه را بشناسیم و به آن عمل کنیم...
@bidari110
۱. معرفی دبی فورد و دکترین «سایه»
دبی فورد (Debbie Ford) از چهرههای مشهور روانشناسی عمومی و خودیاری (Self-help) در دهههای اخیر بود که با وامگیری سادهانگارانه از مفاهیم «روانشناسی تحلیلی کارل یونگ»، نظریه «سایه» را به بازار عرضه کرد. تز مرکزی او در کتاب The Dark Side of the Light Chasers (نیمه تاریک وجود) و کتاب Courage (شجاعت) این است:
هر صفت منفی که در دیگران میبینید و شما را آزار میدهد، در واقع بخشی از «خودِ» سرکوبشدهتان است. (الهامگرفته از نظریات کارل گوستاو یونگ)
او مدعی است که برای رسیدن به یکپارچگی، باید این صفات رذیله را نه تنها بپذیرید، بلکه آنها را در آغوش گرفته و ادغام کنید.
۲. نقد برهانی: سه ابراشکال بزرگ
اشکال اول: ابطالپذیری و مغالطه تعمیم افراطی (عدم انطباق با واقعیت و منطق)
دبی فورد بر این گزاره مطلق پافشاری میکند که: «هر ویژگی آزاردهندهای در دیگری، بخشی از سایه خودت است.»
این گزاره از نظر منطقی یک «تعمیم شتابزده» و از نظر علمی «ابطالناپذیر» است.
+ برهان: بر اساس منطق استنتاجی، اگر فردی بسیار صادق از «دروغگویی» متنفر باشد، لزوماً به این معنا نیست که او یک دروغگوی سرکوبشده است؛ بلکه ممکن است این نفرت، واکنشی عقلانی و اخلاقی به نقض یک ارزش بنیادی (صداقت) باشد.
مثال نقضهایی نظیر یک فرد بسیار تمیز یا حتی وسواسی که از آلودگی متنفر است، بهخوبی نشان میدهد که نفرت از یک رذیلت میتواند ناشی از «تقابل ارزشی» باشد، نه «همذاتی پنهان».
+ نتیجه: دبی فورد با تبدیل هر «واکنش خارجی» به یک «مسئله درونی»، تفاوت میان «نفرت اخلاقیِ سالم» و «فرافکنی روانی» را از بین میبرد.
این رویکرد، تئوری را به بنبست ابطالناپذیری میکشاند؛ یعنی اگر ادعای او را نپذیرید، میگوید: «چون مقاومت میکنی، پس سایهات عمیقتر است!» که این یک بنبست منطقی است.
اشکال دوم: عقیمسازی اخلاقی و ترویج «صلح کل» (فقدان تمایز عملی میان خیر و شر)
این جدیترین نقد اخلاقی به دبی فورد است: آموزههای او عملاً قوهی «نفرت از بدی» را در انسان فلج میکند.
+ برهان: وقتی هرگونه بیزاری از ظلم، جنایت یا رذالت، به یک «فرافکنی شخصی» تقلیل یابد، دیگر «شرِ بیرونی» اصالت خود را از دست میدهد. در این پارادایم، اگر کسی از یک ظالم متنفر شود، دبی فورد او را به درون خودش ارجاع میدهد تا «ظالمِ درونش» را پیدا کند.
+ نتیجه: این رویکرد به نوعی «نسبیگرایی اخلاقی» و «بیحسی نسبت به فاجعه، ظلم، انحراف و باطل» منجر میشود.
انسانی که نتواند قاطعانه از «بدی» بیزاری بجوید، قدرت کنشگری برای اصلاح جامعه و ایستادگی در برابر ظلم را از دست میدهد.
حاصل این تفکر، انسانی است که با همه چیز «صلح» میکند، چون میترسد هر اعتراضی، افشاگرِ کثافتِ درونی خودش باشد!
اشکال سوم: بنبست «پذیرش» بدون «تغییر» (خلط آگاهی و استحاله)
دبی فورد مدعی است که صرفِ «آگاهی» و «پذیرش» سایه، منجر به انتخاب آگاهانه و دگرگونی میشود، اما او از تبیین سازوکار این تغییر ناتوان است.
+ برهان: آگاهی از وجود یک میل (مثلاً میل به حسد یا خشم)، به خودی خود آن میل را تضعیف نمیکند.
تغییر رفتار و اصلاح رذیلت، نیازمند «تقابل با میل» (مجاهده) و مهارِ ریشههای مولد آن صفت است.
دبی فورد در سراسر کتاب، هرگونه «جنگ با خود» یا «مقابله با جنبههای منفی» را نفی میکند.
+ نتیجه: این یک تناقض منطقی است. شما نمیتوانید همزمان صفت بدی را «در آغوش بگیرید» (بدون تقابل) و در عین حال انتظار داشته باشید که آن صفت بر رفتار شما حاکم نشود. پذیرشِ صرف، بدونِ داشتنِ معیاری برای «تهذیب» و «تزکیه»، تنها به «توجیهِ رذیلت» ختم میشود. آگاهیِ بدونِ تقابل، فقط یک «ناظرِ بیطرف» میسازد، نه یک «انسانِ اصلاحشده».
جمعبندی نهایی
این دو کتاب دبی فورد، بیش از آنکه مسیری برای تعالی باشد، یک مسکنِ روانشناختی برای فرار از مسئولیت اخلاقی است. این دو اثر با مغالطهی تعمیم، نفرتِ مقدس از شر را به بیماری روانی تعبیر میکند و با نفی تقابل با میل، راهِ واقعیِ اصلاح رذایل را مسدود میسازد. به تعبیر دقیقتر، این دکترین نه «درمان»، که نوعی «تخدیرِ منطقی» برای توجیه وضعیت موجود و رسیدن به صلحی کاذب با رذایل است.
در بله ما را دنبال کنید:
https://ble.ir/chebekhanim110
هدایت شده از بخوان و بیاندیش
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✳️ پاسخهای متقن، مستدل و مستند به نقدهای غلط اندر غلط و مهمل و از سر بیسوادی یا غرضورزی
عادل فردوسیپور
نسبت به حرکت نمادین وحید شمسایی دربارهی امیرالمؤمنین علیه السلام در عربستان...
@bidari110
حقیقت صلح امام مجتبی علیهالسلام و افشای یک تحریف بزرگ!
همانگونه که امیرالمؤمنین در نبرد با معاویه، تا آخرین لحظهای که یاوران راستین داشتند، جنگ را ادامه دادند و هرگز کثرت کشتههای دو طرف سبب نشد جهاد را متوقف کنند و مثلاً بفرمایند:
چون جان مسلمانان در خطر است، از جنگ دست میکشم،
با اینکه این بهانه، یعنی خونریزی و کشتار بسیار را، منافقانی چون اشعث بسیار به زبان آوردند و علم کردن همین بهانه، آن هم در آستانهی پیروزی حضرت، از عوامل تحمیل حکمیت شد!
در ماجرای صلح امام مجتبی علیهالسلام نیز، همین منطق الهی حاکم بود.
یعنی بنابر تصریح خود حضرت، علت اصلی ترک مخاصمه و پذیرش صلح با طاغوتی چون معاویه، تنها و تنها نداشتن یار بود.
به فرمودهی حضرت، آنان که مدعی یاری ایشان بودند، یا خیانت کردند، یا دنیاطلب، عافیتجو و بیوفا از آب درآمدند.
ازاینرو، صلح بر ایشان تحمیل شد؛
بدیهی است هنگامی که تحققِ برترین مصلحت، یعنی مبارزه با طاغوت زمان، به سبب فقدان یار و خیانت و بیفایی و عافیتطلبی و دنیاخواهی مدعیان یاری ممکن نباشد، باید به مصالح پایینتر، نظیر صلح تن داد.
اما خود حضرت علت پذیرش صلح و ترک جنگ و واگذاری حکومت به معاویه را این چنین به صراحت بیان فرمودند:
«والله ما سلمت الأمر إليه إلا أني لم أجد أنصارا، ولو وجدت أنصارا لقاتلته ليلي ونهاري.»
«به خدا سوگند، حکومت را به معاویه واگذار نکردم، مگر از آن رو که یاوری نیافتم؛ و اگر یارانی داشتم، شب و روز با او میجنگیدم.»
از سوی دیگر، هنگامی که همان مردمِ دنیاطلب و عافیتجو و بیوفا، یکصدا فریاد زدند که خواهان پایان جنگ و حفظ جان و زندگی خود هستند،
امام علیهالسلام حقیقت را آشکارا به آنان هشدار دادند:
«بدانید معاویه به هیچیک از وعدههای خود وفا نخواهد کرد.»
و خطاب به آنها که از جهاد با طاغوت و انجام فرمان خدا برای دنیایشان دست کشیدند فرمودند:
«شما دنیا را بر دین خود مقدم داشتید!»
سپس حضرت آیندهی آنها را چنین ترسیم کردند:
«گویا میبینم فرزندانتان بر درِ خانههای فرزندان آنان ایستادهاند و از آنان آب و غذا میطلبند، اما نه به آنان آب میدهند و نه غذایی؛ پس دوری از رحمت خدا و نابودی بر شما، به سبب آنچه دستهای خودتان پدید آوردید.»
یعنی شما به گمان دستیابی به امنیت و رفاه، از جهاد و مقاومت در برابر طاغوت گریختید؛
اما نتیجه، نه آسایش، بلکه خواری، وابستگی و گرفتاریهای معیشتی بسیار سختتر خواهد بود و این هم مقصرش خودتان هستید!
این حقیقت، تنها سخن امام حسن علیهالسلام نیست؛ بلکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز آن را بهصراحت بیان فرمودهاند:
«من ترك الجهاد ألبسه الله عز وجل ذلا، وفقرا في معيشته، ومحقا في دينه.»
«هر کس جهاد را ترک کند، خداوند خواری، فقر در معیشت دنیا و نابودی دین را نصیب او خواهد کرد.»
لذا کسانی که دلایل دیگر تن دادن امام به صلح را به مصالح پایینتر نظیر:
۱) جلوگیری از خونریزی مسلمین
۲) عمل به سیره نبی اکرم در جنگ حديبيه
۳) حفظ مصلحت جامعه اسلامی
۴) حفظ جان خود و شیعیان مخلص کمتعداد
۵) افشای چهره معاویه
از سر جهل و کماطلاعی یا فریب ناآگاهان، به عنوان دلیل اول و اصلی ترک جنگ با معاویه مطرح میکنند،
دست به یکی از بدترین انواع تحریف تاریخ میزنند!
حضرت امیر نیز بارها و بارها، دلیل اصلی برای عدم تلاش مسلحانه برای بازپسگیری حق غصبشدهشان در مسئلهی خلافت را، همین فقدان یار بیان میکنند!
به عنوان نمونه بارها فرمودند:
اگر ۴۰ نفر یار میداشتم اقدام به قیام و گرفتن حقم میکردم.
نفرمودند اگر ببینم کشتههای مسلمین زیاد میشوند اقدام به قیام برای گرفتن حقم نمیکنم!
نبی اکرم نیز خطاب به حضرت امیر فرمودند:
اگر یارانی داشتی با غاصبان حقت جهاد کن.
نفرمودند اگر دیدی کشتههای مسلمین زیاد میشود حقت را رها کن!
لذا، زمانی که یارانی برای قیام و اقامهی بالاترین مصلحت، یعنی نابودی طاغوت نبود، به تبع مصالح بعدی مطرح میشود؛
اما
تا وقتی یار باشد، بالاترین مصلحت که معصومین در سیرهشان از آن عدول نکردهاند، نابودی طاغوتهاست!
سایر امامان نیز، علت ترک قیام را نداشتن یاران کافی بیان کردهاند که در روایات متعدد ذکر شده است.
و دربارهی خود امام زمان علیه السلام نیز به صراحت بیان شده است که اگر به تعداد کافی یار حقیقی برایشان آماده شود، بر ایشان واجب میشود قیام و ایجاد تغییر!
لذا مجدد با تأکید عرض میکنم،
کسانی که از سر جهل یا فریب، مواردی چون ترک خونریزی مسلمین و یا... را دلیل اصلی تندادن امام به صلح با معاویه مطرح میکنند،
به جای دلیل اصلی که نداشتن یاور بوده است!
دست به یکی از بدترین تحریفها میزنند و خواسته یا ناخواسته امام معصوم و حقایق دین را تحریف میکنند!
مشروح مطلب همراه با ذکر انبوه مستندات در این لینک.
@bidari110