خوشبختانه یا شاید هم متأسفانه، تو هرچی که خوب نباشم، معمولاً تو ساختنِ مثال بد نیستم.
(چرا متأسفانه؟
چون خیلیوقتا توی بیان مستقیم واقعیتی که تو دلمه ناتوانم!
و وقتی با یه مثال تعریفش میکنم، آدما وجوه شباهتش رو نمیفهمن و بهجای اینکه یه قدم بیان نزدیکتر، ده پله ازم دورتر میشن...)
با این حال...
چند روز پیش داشتم دفتر خاطراتم رو ورق میزدم، چشمم افتاد به یه مثال که منِ بهمنِ پارسال رو توصیف میکرد.
با اینکه شش ماه گذشته، هنوزم حس میکنم اون مثال زندهست و خیلی قویه؛
میخوام اینجا بنویسمش،
به نظرم انگار هنوزم یهجورایی ادامه داره...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
خوشبختانه یا شاید هم متأسفانه، تو هرچی که خوب نباشم، معمولاً تو ساختنِ مثال بد نیستم. (چرا متأسفانه؟
✍🏻
« انگار با یه سبد پر از تخممرغ، از پلههای نمور، بلند، مارپیچی، کهنه، تنگ و تاریک یه برجِ خرابه بالا اومدم.
مقصد، جایی بود که نمیدونستم کجاست، و مسیر، سخت، طولانی و ترسناک.
مجبور بودم توی هر قدم، یه چیزی رو بندازم تا سبک شم و بتونم ادامه بدم. هر لحظه هم باید مراقب میبودم که سبدم نیفته و تخممرغا سالم برسن. با پا گذاشتن روی هر پله، پله قبلی خراب میشد و میریخت.
تا اینکه رسیدم به پشتبوم، روی سقفی که دیگه به جایی راهی نداشت. پلههای پشت سرم خراب شده بودن، ظرفِ تخممرغا هم از دستم افتاد، شکست.
حالا من، مبهوت و حیرون، تنها و ترسیده، ایستادم.
خالیِ خالیِ خالی.
نه چیزی از گذشته مونده، و نه تخممرغی.
هیچ راهی نیست، جز اینکه بپرم و دستمو بگیرم به بالنی که داره بالا میره و دور میشه. دیر بجنبم، دیگه دستم بهش نمیرسه، اونوقت یا سقوط میکنم، یا از گشنگی میمیرم و غذای لاشخورهایی میشم که دور و برم پرواز میکنن؛
من اما از ارتفاع میترسم... »
#خانهبهدوش
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سلام بر اهالی #شب
سلام بر تَرکهایِ بغضِ مقدسشان...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سلام بر اهالی #شب
آنها که بر بلندایِ آسمان نشستهاند...
•|🌌|• @bidelijat
هدایت شده از یادداشتFolder 📂
یا اینکه جا برای دخترِ بدتون ندارین تو حرم:)؟
✍🏻
سلام بر اهالی #شب
سلام بر در آغوشِ یار شکستهها!
•|🌌|• @bidelijat
در من، اشتیاقی بیحد برای فرو رفتن به سکوتی بیانتها و غرق شدن در خلأیی بیزمان، سر به طغیان گذاشته.
سینهام را شکافته،
با موچین از قلبم
رشته رشته رگ بیرون میکشد!
بیرحم...