معمولا برگههایی که هنوز یهجای سفید دارن رو دور نمیندازم، چون مطمئنم یه روزی بالاخره یه چیزی مینویسم که فقط روی همینا جا میشه...
امروز روی دهتاشون جزوه نوشتم. حالا نشستم نگاهشون میکنم، یکیشون، کپی از یه نامهست که منو پرت میکنه تو یه شبِ سرد از دو سال پیش،
یه شب که بعد از کلی دویدن از این سر تا اون سر شهر، بعد از کوبیدن یک عالمه در بسته، تو ضعیفترین حالتِ خودم با درد، تو بزرگوار (ماشینم)، کنار یه خیابون ناشناس اطراف باغ فیض، تنهای تنهای تنها ایستادم و از خستگی گریه کردم.
اون شب به هر کسی که فکر میکردم میتونه کمک کنه زنگ میزدم، تو همین ارتباطها یه شماره پیدا کردم با یه اسم. وقتی زنگ زدم، فهمیدم اشتباه گرفتم، اما خانم پشت خط گفت خیلی وقت بوده که دنبالم میگشته و میخواد منو ببینه.
اون این نامه رو نوشت.
نامهای که اون موقع خوشحالم کرد و حالا دوباره دیدنش روحمو نخکش میکنه!
به این فکر میکنم که
من از پس تاریکی اون شبا بر اومدم،
این روزا که چیزی نیست،
دووم میارم.
شاید یه کاغذ سفید از امروز موند که فردا خوشحالم کرد، کسی چه میدونه!
#موقت
«رانت» با نونِ ساکن!
زیاد حرف دارم دربارهش.
از این امتحانم خلاص شم مفصل مینویسم...
خلاصه که،
هیچکس حق نداره به خاطر شانی که یک مجموعه، نهاد، سیستم، حتی یک آدم دیگه، یا هرچی! براش ایجاد کرده، از موقعیتش سوءاستفاده کنه،
هیچ احدی، اجازه نداره اسمِ ائمه، بزرگان، شهدا و... رو خرج اعتبار شخصیش کنه.
این بازی با اعتماد و ارزشها تاوان داره.
توبه کنید آدما.
توبه... تا آبروتون نرفته/ نبردم!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
آخرین روزِ دانشگاه/ ۱۵ شهریور ۰۴
دانشگاه فرهنگیان...
یه در رو به آینده،
یه خونه مشترک با آدمای شبیههم!
یه جا پر از معلمِ پشتِ نیمکت نشین(:
جایی که سکوت کلاسش، به قلمم صدا داد و هوای خاکستریش روی قلبم رنگ پاشید...
خیلی دوستش نداشتم، ولی خب...
مطمئنم دلم برای روزای بارونیش تنگ میشه.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
«رانت» با نونِ ساکن! زیاد حرف دارم دربارهش. از این امتحانم خلاص شم مفصل مینویسم...
رانت معمولاً تو اقتصاد تعریف میشه اما،
وقتی کسی در یک موقعیتی قرار داره، مثلا یه شغل خاص یا یه جایگاهِ ویژهٔ اجتماعی، اگر از اون موقعیت برای هرهدفی غیر از مقصود اصلی و واقعی اون بهره ببره، من بهش میگم رانت!
مثل چی؟!
مثلا یک نفر که تو یه بیمارستان کار میکنه، نوبتِ زودتر یا مثلاً با دکتر بهتری برای خودش رزرو میکنه. از طریقی که بقیه نمیتونن.
یا مثلا مدیر یه مدرسه، بچهش رو تو کلاسی میذاره که معلم، امکانات، همکلاسیها، کولر یا هرچیِ بهتری داره! درحالی که این حق انتخاب برای بقیه محفوظ نیست.
یا استفاده شخصی از ماشینِ در اختیارِ دولتی!
از این مثال ها هزارتا میشه زد، همه هم دیدیم، احتمالا اگه به نفعمون باشه بدمون هم نمیاد که ازش استفاده کنیم.
روی صحبتم با مدل خاصی از این آدماست که موقعیتشون به مسائل ارزشی و دینی گره خورده و از این جایگاه نهایت سوءاستفاده رو میکنن!
مثلاً
کسی که خادمه، روحانیه، مثلا دینمداره، ظاهراً انقلابیه، استاد فلان دانشگاهه، سخنرانه، مداحه، یا هر کوفت دیگهای.
عقل آدما به چشمشونه،
اعتباری که این عناوین به آدما میده، خیلیها رو به این نتیجه میرسونه که پس حتما اونا کارشون درسته!
مردم، خیلی سادهتر از اینن که بتونن بین افراد و نقشها تفکیک کنن،
اون وقت، حتی اگه یه دروغگوی دودره بازِ کثافت هم با این عناوین باشه، بهش اعتماد میکنن.
انتظاری از عامه مردم ندارم.
و قطعا بصیرت هم نصیب هرکسی نمیشه!
حرفم چیه پس؟
حرفم اون آدمایِ با عناوینِ قلابیه که خودشون میدونن چه آشغالی هستن و هیچی برای ارائه ندارن، پس از اعتبار موقعیتشون سوءاستفاده میکنن برای جلو رفتن کارها و اهدافشون.
هدفی که ربطی به چارچوب وظایف و جایگاهشون نداره!
مثلا من دیدم یه خادمی تو حرم، با زائرا حرف میزد، شمارهشون رو میگرفت و میگفت تو یه گروهِ امامزمانی عضوتون میکنم، فعالیت کنید حاجت بگیرید.
شاید به این موقعیت و استدلال بخندید، اما میدونید چقدر آدم با خودشون میگن خادمِ امام رضا گفته! درسته پس...!
میدونید اون گروه چقدر عضو گرفته بود؟
اگه یه آدم معمولی بدون لباسِ خادمی میرفت این حرفا رو میزد، کسی حسابش میکرد؟
میدونید هر اتفاقی بعدش تو اون فضا بیفته، هیچکدوم از اون اعضا اسم اون خادم هم یادشون نمیاد اما میگن از حرم دعوتم کردن، مربوط به امام رضا بود، برا امام زمان بود و فلان شد!؟
و میدونید احتمالا اینطور گروهها و... به چه دردی میخوره دیگه!
«البته اون آدم رو گزارش دادم، انشاءالله هم جمعش کردن»
یا دیدم یه مثلا استادی! که یه درسِ خاصی مربوط به انقلاب و شهدا و... تدریس میکنه، پیجِ شخصی بیکیفیتِ بلاگرگونهشو داده تا بچهها ارتباطشون رو باهاش قطع نکنن اونم با هدف ادامه راه شهدا و آرمانهای انقلاب.
توضیح بدم اینم؟! یا واضحه؟
یا مثلاً یکی دیگه از همین استاد قلابیها که شماره شخصی دانشجوهاشو برای کار کلاسی داشت و هنوز بعد از دو ترم براشون تبلیغ دورههای فلان و فلانشو تو برنامههای مختلف میفرسته!
یا مثلاً، کسی که به نهاد خاصی وصله، اونجا مسئولیت داره، به خاطر همین هم کلی آدم ممکنه بشناسنش یا بهش رجوع کنن،
اونوقت از این راه کاسبی راه انداخته و کانالِ شخصیشو رونق داده.
کی از دو فردای دیگه خودش مطمئنه که حالا با یه عنوانی مخاطب جذب کنه، مطمئن باشه بعدا چپ نمیکنه! و اون عنوان خراب نمیشه!