eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
549 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
این جنگ منو دل‌تنگ‌ترم کرد...
هدایت شده از «حائر _ haye»
این جنگ منو تنهاترم کرد...
این جنگ منو امیدوارترم کرد...!
هدایت شده از مالادا | مائده زارعی
این جنگ منو صبورترم کرد...
هدایت شده از جامِ صبوح
این جنگ منو تائب‌ترم کرد..
این جنگ منو مصمّم‌تر کرد...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
بعضی تاریخ‌ها مثل میخ توی حافظه فرو می‌روند یا شاید هم مثل خار زیر پوست که با هربار لمسشان، کل وجودِ
. یک‌روزی، یک‌جایی، یک کسی، یک مشت از من را کَند و رفت؛ از همان‌روز بود که‌ وسط سینه‌ام، یک سوراخِ گردِ بی‌انتها دهان باز کرد؛ چاهی که حالا در آن، درد از آویزِ تقویم چکه می‌کند پایین… و من در تاب‌بازیِ ایام، در تاریخ‌هایی تکرار می‌شوم که خاطراتشان پوک شده! مثل امروز، که یادم می‌آید زمانی برای دخترانِ آفتاب‌رو – که دوستشان داشتم – پیامی نوشتم رنگارنگ… و حالا هم‌آن پیام رنگش پریده هم احساسم، از وسطش نسیم می‌وزد، و دخترهایش مدت‌هاست که پشتِ باد گم شده‌اند. . . . آدم از بعضی زخم‌ها توقع دارد کم کم آرام بگیرند، نه اینکه هربار به عدد تاریخ گیر کنند و تازه شوند‌. ولی خب، چه می‌شود کرد؟ من با این حفره زندگی می‌کنم. با این خالیِ فروبَرنده نفس می‌کشم. با همین سوزی که شب‌ها زیر پوستم می‌دود؛ و با خشمی که مثل ریشهٔ یک درختِ پوسیده، دور استخوان‌هایم می‌پیچد؛ بالاخره یک‌روز، از ما یکی تمام می‌شود، یا من، یا این درد، یا شما… پ.ن: به یادِ حفرهٔ ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ در هجری قمری
طولانی شدنِ مجازی بودنِ مدرسه‌، فرسوده‌ام کرده... من خیلی بچه‌ی درس‌خونی بودم همیشه. تمام سال‌های دبستان و دبیرستان شاگرد اول بودم؛ این از هوشِ زیاد یا قدرت‌های ماورایی نبود، واقعا درس می‌خوندم، زیاد... خیلی زیاد! خیلی که میگم اغراق شده نیست، واقعیته! یکی از خاطرات مشترکی که تمام دوستان سابق یا اقوام از دوران مدرسه‌ی من با من دارن اینه که تو هر موقعیتی دفتر و کتاب پیشم بوده؛ من هر درسی رو صدها بار می‌خوندم، اینقدر که عدد صفحه و تصویرش و پاورقی کتاب‌هارو هم حفظ می‌شدم؛ و هیچ‌وقت، در تمامِ سالهای تحصیلم، وقتی دانش‌آموز بودم -دوران دانشجويي رو نمیگم- ، حتی به ذهنم هم خطور نمی‌کرد که معلم خوب درس نداده یا درس سخته‌! چرا اینارو میگم؟ چون منی که اون بودم، حالا اینم! و این روزا، دیدنِ بچه‌هایی که فقط "غر" می‌زنن ناراحتم می‌کنه! بچه‌هایی که مسئولیت‌پذیر نیستن و مقصر رو همیشه بقیه میدونن! دانش‌آموزایی که جز کتاب درسی اونم به اجبار، هیچ مطالعه‌ای ندارن. هیچ! کسایی که همش منتظرن یکی دیگه یه کاری بکنه! حتی سوال هم نمی‌کنن، تا وقتی مورد سوال واقع نشن! نمیدونم... شاید اگر فقط و فقط یک رسالت قرار باشه روی دوش تمام نهاد‌های آموزشی باقی بمونه، اینه که مفهوم "مسئولیت یادگیری" رو در ذهن‌ها جا بندازه. پ.ن: از مجموعه دردِ دل‌های بی سر و تهِ یک معلم خسته.
اگر دانش‌آموز هستید این فرسته برای شماست؛ به حضرت عباس علیه‌السلام...! اینو من نمیگم، تمام آدم‌های باسواد دنیا میگن... تمامِ کشورهای موفق دنیا، تمام سیستم‌های آموزشی خفن دنیا بر پایه این پیش میرن که "معلم" تنها تسهیل‌گره! و "دانش آموز" باید فرایند یادگیری رو خودش طی کنه...! آیا این بار رو از روی دوش معلم بر میداره؟ خیر؛ پس معنیش چیه؟ یعنی قرار نیست دستی از غیب بیاد و مفاهیم رو در مغزت جاساز کنه، قرار نیست آمپول نوشته‌های کتاب رو در سرت فرو کنن، قرار نیست درس‌ها بهت الهام بشه... باید "فعالانه" قدمی در جهت آموختن برداری تا معلم بتونه راه پیشرفت رو برات بسازه... بعد حرکت کنی! کلمه‌ی "فعالانه" مهمه. توضیح هم داره! خلاصه‌اش برای دانش‌آموز میشه: در جهت فهمیدن تلاش کنی، نه صرفا در جهت انجام دادن تکلیف. ...
احتمالا این موضوع رو خیلی‌ها نپذیرن! اما من به جد معتقدم که "مدل" آموزش‌ِ مجازی، بسیار موثرتر و مفیدتره. -قبلش دقت کنید که من دارم درباره‌ی "آموزش‌" صحبت میکنم و نه "پرورش"، پس تمام فایده‌هاش، همه و همه میتونه به خاطر حتی تنها یک مزیت حضوری بودن، به حاشیه بره.- از نظر هزینه‌های مالی، نیروی انسانی، فضا، زمان و... میشه کلی از برتری‌هایی که آموزش مجازی داره رو توضیح داد. اما من مشخصا می‌خوام درباره‌ی مزیتِ شخصی سازی شدن آموزش حرف بزنم. وقتی آموزش مجازی باشه، همه، با هر تفاوتی میتونن ازش استفاده کنن. هرکس متناسب با زمان و شرایط زندگیش، توان و قوت ذهنیش آموزش می‌بینه، در حالی که به بینهایت منبع دسترسی داره... و این مدل آموزش که متناسب با "فرد" تنظیم میشه، موثرترین مدله، چیزی که در کلاس‌های کلاسیک(!) تقریبا محاله! اما! اینا همش به یک شرط محقق میشه، "مسئولِ یادگیریِ خود بودن" و خب، همین که آدم زورش به خودش برسه، جهادِ اکبره! البته... باید اضافه کنم که محتوایی که در حال حاضر برای مدارس تنظیم شده، متناسب با تدریس در کلاس‌های حضوری بوده، از نظر مدل نگارش، حجم و نسبتش با زمان. و گنجوندش برای بازه زمانی طولانی در کلاس‌های مجازی، کار سختیه. و معلم‌ها دارن به خون دل این کار سخت رو انجام میدن. ... ... سردرد و خستگی مانع میشه از نوشتن... تهش این‌که، قانون دنیا و انتخاب طبیعت(!) این بوده همیشه اونایی باقی‌ می‌مونن که با شرایط و محیط سازگار میشن؛ در آینده (چه دور، چه نزدیک)، هیچکس، هرگز، به کسایی که امروز فقط بهانه‌ می‌گیرن، حق نمیده‌.
امروز، مثلِ همیشه نبود. در خطِ کندرو می‌راندم، با فلاشر روشن(!) و جاده، مثل موجِ گیجی زیر پلک‌هایم می‌خزید؛ چندبار خواستم کنار بزنم و بخوابم، یا اصلاً برگردم خانه. نمی‌فهمیدم چه شده، ولی بدنم انگار از درون فرو ریخته بود! دستِ آخر بدون آنکه برای سوال «چه‌شده؟» جوابی داشته باشم، برگشتم. حالا اما دارم، چون چشم‌هایِ از همیشه بیشتر گود‌افتاده‌ام توی تقویم، اولِ اردیبهشت را دیده‌اند؛ پ.ن : عکس‌های پیوست‌ شده، از مجموعه‌ی جزئیاتِ دوست‌داشتنیِ بزرگوار (ماشینم) هستن.