eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
504 دنبال‌کننده
223 عکس
12 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
۲/۲ ارتفاع چاله ای که در آن افتاده بودم زیاد نبود، اما هرچه تقلا کردم نتوانستم بیرون بیایم، مطمئن ب
دوستان هنرمندی در گروه آڪو این متن رو به پادکست تبدیل کردند که متاسفانه در ایتا ارسال نمیشه اما اگر روبیکا دارید، از این لینک میتونید بشنوید👇 https://rubika.ir/post/HaOtpKxitw
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
۲/۲ ارتفاع چاله ای که در آن افتاده بودم زیاد نبود، اما هرچه تقلا کردم نتوانستم بیرون بیایم، مطمئن ب
درباره‌ی پایان بندیش هم توضیح بدم: این قصه رو حدود ۴ سال پیش نوشتم، برای همین فاصله‌ی سال ۴۱ تا حالا، ۵۹ نوشته شده. وگرنه عزیزم تا امروز، بیشتر از ۶۳ ساله که مادرشو گم کرده...
✍🏻 به تو فکر می‌کنم! وقتی که کلان‌شهرِ زخمی و دودگرفته‌‌ام زیر پایم می‌رقصد. به تو فکر می‌کنم، و به این تکانه‌های وحشی، که هیچ ربطی به گسل‌های البرز ندارند! تو آن‌جا... در شرقی‌ترین مختصاتِ نقشه، با ناخنِ اشاره‌ات روی ترکِ موییِ نگینِ عقیق‌ انگشترت کشیده‌ای، و کیلومترها این‌سوتر، ستونِ فقراتِ تهران متزلل شده... به تو فکر می‌کنم و در انعکاسِ این لرزش، فقط تو را می‌بینم، خوابِ من، خراب‌ می‌شود در بیداریِ تو، و پلک‌هایم، زیرِ این آوار، تا ابد باز می‌مانند... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 این لرزش‌ها، این بادهای شلاق‌زن و این صاعقه‌های رازآلود، کلاسِ فشرده‌ی توحید است، برای چشم‌های جستجوگری که می‌اندیشند... تنها خداست که می‌تواند این جغرافیای وسیع را در آغوشِ هیبتِ خویش بکشد و دلی که از عظمتِ بی‌انتهای او پروا کند، دیگر هیچ فضای متروکی برای ترسیدن از طوفان‌های توی فنجانِ کدخدایانِ مستکبر زمین نخواهد داشت. •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 ابرقدرت خداست... طوفان‌های سهمگین، نفسِ مقتدر آسمان‌اند تا با یک بازدمِ ساده یادآوری کنند که اگر اراده‌ی او در میان باشد، تمام ناوگان‌ِ هواییِ پرطمطراقِ مستکبران، همچون کاغذپاره‌هایی مچاله، در سینه‌ی باد سرگردان می‌شوند. و رعد و برق‌های خیره‌کننده، فلاشِ دوربینِ کائنات‌ِ اویند برای ثبتِ این حقارت! خنده‌ی طعنه‌آمیزِ ابرها که جیغِ بنفشِ آژیرهای خطر و غرشِ مهلکِ جنگنده‌هایشان را به سکوتی تحقیرآمیز وا می‌دارند. و زلزله، تپشِ سینه‌ی زمینی‌ست که او آفریده تا با یک تکان بیدار کننده، بسترِ سستِ توهمِ خداییِ فراعنه را بلرزاند! به قدرت خدا تکیه کنید، و به صورتِ پوشالیِ ابرجنایتکاران سیلی بزنید، که خوب می‌زنید! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 حسین عليه‌السلام، یک نفر نبود، یک نحوه‌ی انسان بودن بود؛ •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 ارزش انسان به بقایش نیست! به «نسبتش با حقیقت» است. •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
. عزیزم دیشب که داشت دردهاشو می‌شمرد، گفت: "هرچی شکست دیگه درست نشد!" -مثلا دستش که قبلا شکسته، اما
. عزیزم رو به خاله‌ام درباره‌ی من گفت: دخترِ مردم بود می‌گفتیم دیوونه‌ست، این مالِ خودمونه، نمی‌تونیم!
یه متن طولانی نوشتم که خیلی براش زحمت کشیدم... میفرستم لطفا بخونید، حیف نشه🥲👇
✍🏻 ۱/۲ بسم الله الرحمن الرحیم 📌 کیمیای خاک و خون؛ تبارشناسیِ یک جغرافیایِ بی‌مرز این شب‌ها باید از خیرِ نمودارهای جامعه‌شناسانِ اتوکشیده‌ گذشت و با پوزخند به تئوری‌های پوزیتیویستیِ(۱) تقلیل‌گرایشان(۲)، چشم به خیابان‌ها دوخت. آنجا که نسیم، «لا اله الا اللهِ» سرخ‌ِ پرچمِ سه‌رنگِ یک ملت را، به بیرقِ سیاهِ یک عزایِ هزاروچهارصدساله گره می‌زند. تصویری که با معادلاتِ خطیِ جهانِ مدرن معنا نمی‌شود. این صدایِ چکشِ تاریخ است که دارد روی سندانِ(۳) جهان، روحِ یک تمدن را شکل می‌دهد. «لا اله الا اللهِ» روی پرچم، تنها یک شعار توحیدیِ انتزاعی نیست. بزرگ‌ترین مانیفستِ(۴) عصیان علیه هر قدرتِ غیرالهی و هر طاغوتِ فرعونی‌ست و در تفکر شیعی، توحید بدونِ ولایت، کالبدی بی‌روح است. این ترکیب، یک دستگاهِ معناییِ قدرتمند می‌سازد که کارکردش تسلیم‌ناپذیری‌ست. بیایید با خودمان صادق باشیم؛ اگر ما فقط یک ملتِ باستانی با چند مقبره و منشورِ گلی بودیم، تا به حال زیرِ چرخ‌دنده‌های هژمونیِ(۵) جهانی صدبار له شده بودیم و به یک موزهٔ توریستیِ بی‌خطر تقلیل می‌یافتیم. چیزی که این ساختار را روی پا نگه داشته و به آن خاصیتِ ارتجاعیِ رو به جلو داده است، داشتنِ «حسین عليه‌السلام» است. و حسین عليه‌السلام فقط متعلق به قرن اول هجری نیست؛ صورتِ ازلیِ انسانِ تنها در برابرِ سلطه است. و اینجا، مسئله خلقِ یک «زیست‌جهانِ(۶)» جدید می‌شود؛ جایی که «خاکِ» ناسیونالیسم(۷)، با «خونِ» الهیاتِ(۸) شیعی کیمیاگری می‌کند. چگونه ایران شیعی می‌تواند از سطحِ یک اجتماعِ صرف عبور کند و به یک «امتِ تاریخیِ مقاوم» تبدیل شود؟ پاسخ را باید در همان نقطه‌ای جست‌وجو کرد که هویتِ ملی و هویتِ دینی، نه در تعارض، بلکه در امتدادِ یکدیگر قرار می‌گیرند؛ جایی که ایران، فقط یک سرزمین نیست و تشیع، فقط یک آیین فردی. اینجا ما با یک «معماریِ تمدنی» طرفیم. در لایه‌های عمیقِ فرهنگ ایرانی، همیشه نوعی حساسیت نسبت به عدالت، سوگِ قهرمانِ مظلوم، انتظارِ منجی و نبردِ نور و ظلمت وجود داشته است. از اسطوره‌های باستانی تا ادبیات عرفانی. تشیع وقتی وارد ایران شد، بر زمینی فرود آمد که از قبل، آمادگیِ فهمِ تراژدیِ(۹) مقدس را داشت. برای همین تشیع، فقط "آیین" و عاشورا فقط "یادبود" نشد؛ دین "جهت" شد و اعمالش "موضع". چنین جامعه‌ای ممکن است زخمی شود، فقیر شود، تحریم شود، حتی تنها بماند؛ اما در اعماقِ روانِ جمعیِ خود، هنوز احساس می‌کند که می‌توان ایستاد؛ این، تفاوت کوچکی نیست. این یعنی بازتعریفِ "قدرت" انسانِ شیعه‌ی ایرانی، با همان نبوغِ نمادسازِ همیشگی‌اش، غمِ معیشت، غمِ وطن، اضطرابِ فردا و تنهاییِ تاریخی‌اش را برمی‌دارد و می‌برد پایِ خیمهٔ عاشورا. بغضِ «ایران» را در گلویِ «کربلا» می‌شکند و رنجش را تبدیل به «هزینه‌ی شرافت» می‌کند؛ و جامعه ای که رنج خود را معنادار ببیند، هرگز زانو نمی‌زند، چون دیگر یک قربانیِ بی‌دفاع نیست، بلکه امتدادِ صفی از آزادگانِ تاریخ است. ملتی که اسطورهٔ مرکزی‌اش، مردی است که با لبخند و آگاهی به پیشوازِ قطعه‌قطعه شدن می‌رود تا تن به ذلت و استبداد(۱۰) ندهد، در برابر هیچ تحریمی، هیچ تهدیدی و هیچ ستمگری، کوتاه نمی‌آید. چگونه می‌توان ملتی را شکست داد که مرگ در راهِ آرمان را، از عسل شیرین‌تر می‌داند؟ جهانِ مدرن در برابر این مکانیزمِ دفاعی و تهاجمی، کاملاً خلع‌سلاح است و باید این گونهٔ تمدنیِ جدید را بشناسد و بپذیرد. ملتی که در اوجِ رنج، انرژیِ متراکمِ امید و ایستادگی استخراج می‌کند، تاریخ را با خون و ارادهٔ خویش می‌نویسد و به تمامِ ایسم‌هایِ پوشالیِ جهان طعنه می‌زند؛ این ترکیب هویتِ ملی با تفکر شیعی، مرزهای ما را از نقشه‌ی گربه‌ای‌شکلِ روی کاغذ، بسیار فراتر برده است. این پیوند، ما را با تمامِ حسینی‌های تاریخ در یک «جبهه‌ی واحدِ وجودی» قرار می‌دهد. ما دیگر یک کشورِ تنها در خاورمیانه نیستیم؛ ما پایتختِ یک «ایده‌ی جهانی» هستیم. هم‌خون و هم‌پیمانِ تمامِ زخم خوردگان، آزادگان، مقاومان و ستم‌ستیزانِ تاریخ در سراسرِ جهان... از یمن تا لبنان، از جنوب آفریقا تا قلبِ اروپا، هر جا دلی برای عدالت می‌تپد و مشتی در برابر ظالمی گره می‌شود، آنجا امتدادِ مرزهایِ هویتیِ ماست. سایکس و پیکو(۱۱) می‌توانند روی کاغذ خط بکشند، اما نمی‌توانند جغرافیایِ مقاومت را محدود کنند. در نهایت، حقیقت این است: پرچمِ برافراشته‌ی این شب‌ها در ایران، شاخه‌ی بلندِ درختی‌ست که ریشه در کربلا دارد و با هیچ تندبادی از جای کنده نخواهد شد. ملتی که در تاریک‌ترین شب‌هایش، ذکرِ حسین عليه‌السلام را لالاییِ بیداریِ خود می‌کند، محکوم به ایستادن است؛ تا صبحِ روزِ موعود... ✍🏻 زهرا ولیمحمدی •|🌌|• @bidelijat