بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
باشد که خونِ ما، جوهرِ مُهرِ "لا اله الا الله"ِ تو، روی پیشانی عالم شود... رو به شمال/ ۱۰ اردیبهشت
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انگار باد هم مأمور شده
که "لا اله الا الله" را بلندتر بخواند...
رو به غرب/ ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
.
.
✍🏻
حسین عليهالسلام، یک نفر نبود،
یک نحوهی انسان بودن بود؛
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
ارزش انسان به بقایش نیست!
به «نسبتش با حقیقت» است.
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
. عزیزم دیشب که داشت دردهاشو میشمرد، گفت: "هرچی شکست دیگه درست نشد!" -مثلا دستش که قبلا شکسته، اما
.
عزیزم رو به خالهام دربارهی من گفت: دخترِ مردم بود میگفتیم دیوونهست، این مالِ خودمونه، نمیتونیم!
یه متن طولانی نوشتم که خیلی براش زحمت کشیدم...
میفرستم لطفا بخونید، حیف نشه🥲👇
✍🏻 ۱/۲
بسم الله الرحمن الرحیم
📌 کیمیای خاک و خون؛ تبارشناسیِ یک جغرافیایِ بیمرز
این شبها باید از خیرِ نمودارهای جامعهشناسانِ اتوکشیده گذشت و با پوزخند به تئوریهای پوزیتیویستیِ(۱) تقلیلگرایشان(۲)، چشم به خیابانها دوخت. آنجا که نسیم، «لا اله الا اللهِ» سرخِ پرچمِ سهرنگِ یک ملت را، به بیرقِ سیاهِ یک عزایِ هزاروچهارصدساله گره میزند. تصویری که با معادلاتِ خطیِ جهانِ مدرن معنا نمیشود. این صدایِ چکشِ تاریخ است که دارد روی سندانِ(۳) جهان، روحِ یک تمدن را شکل میدهد.
«لا اله الا اللهِ» روی پرچم، تنها یک شعار توحیدیِ انتزاعی نیست. بزرگترین مانیفستِ(۴) عصیان علیه هر قدرتِ غیرالهی و هر طاغوتِ فرعونیست و در تفکر شیعی، توحید بدونِ ولایت، کالبدی بیروح است. این ترکیب، یک دستگاهِ معناییِ قدرتمند میسازد که کارکردش تسلیمناپذیریست.
بیایید با خودمان صادق باشیم؛ اگر ما فقط یک ملتِ باستانی با چند مقبره و منشورِ گلی بودیم، تا به حال زیرِ چرخدندههای هژمونیِ(۵) جهانی صدبار له شده بودیم و به یک موزهٔ توریستیِ بیخطر تقلیل مییافتیم. چیزی که این ساختار را روی پا نگه داشته و به آن خاصیتِ ارتجاعیِ رو به جلو داده است، داشتنِ «حسین عليهالسلام» است.
و حسین عليهالسلام فقط متعلق به قرن اول هجری نیست؛ صورتِ ازلیِ انسانِ تنها در برابرِ سلطه است.
و اینجا، مسئله خلقِ یک «زیستجهانِ(۶)» جدید میشود؛ جایی که «خاکِ» ناسیونالیسم(۷)، با «خونِ» الهیاتِ(۸) شیعی کیمیاگری میکند.
چگونه ایران شیعی میتواند از سطحِ یک اجتماعِ صرف عبور کند و به یک «امتِ تاریخیِ مقاوم» تبدیل شود؟
پاسخ را باید در همان نقطهای جستوجو کرد که هویتِ ملی و هویتِ دینی، نه در تعارض، بلکه در امتدادِ یکدیگر قرار میگیرند؛ جایی که ایران، فقط یک سرزمین نیست و تشیع، فقط یک آیین فردی. اینجا ما با یک «معماریِ تمدنی» طرفیم.
در لایههای عمیقِ فرهنگ ایرانی، همیشه نوعی حساسیت نسبت به عدالت، سوگِ قهرمانِ مظلوم، انتظارِ منجی و نبردِ نور و ظلمت وجود داشته است. از اسطورههای باستانی تا ادبیات عرفانی. تشیع وقتی وارد ایران شد، بر زمینی فرود آمد که از قبل، آمادگیِ فهمِ تراژدیِ(۹) مقدس را داشت. برای همین تشیع، فقط "آیین" و عاشورا فقط "یادبود" نشد؛ دین "جهت" شد و اعمالش "موضع".
چنین جامعهای ممکن است زخمی شود، فقیر شود، تحریم شود، حتی تنها بماند؛ اما در اعماقِ روانِ جمعیِ خود، هنوز احساس میکند که میتوان ایستاد؛ این، تفاوت کوچکی نیست. این یعنی بازتعریفِ "قدرت"
انسانِ شیعهی ایرانی، با همان نبوغِ نمادسازِ همیشگیاش، غمِ معیشت، غمِ وطن، اضطرابِ فردا و تنهاییِ تاریخیاش را برمیدارد و میبرد پایِ خیمهٔ عاشورا. بغضِ «ایران» را در گلویِ «کربلا» میشکند و رنجش را تبدیل به «هزینهی شرافت» میکند؛ و جامعه ای که رنج خود را معنادار ببیند، هرگز زانو نمیزند، چون دیگر یک قربانیِ بیدفاع نیست، بلکه امتدادِ صفی از آزادگانِ تاریخ است.
ملتی که اسطورهٔ مرکزیاش، مردی است که با لبخند و آگاهی به پیشوازِ قطعهقطعه شدن میرود تا تن به ذلت و استبداد(۱۰) ندهد، در برابر هیچ تحریمی، هیچ تهدیدی و هیچ ستمگری، کوتاه نمیآید.
چگونه میتوان ملتی را شکست داد که مرگ در راهِ آرمان را، از عسل شیرینتر میداند؟
جهانِ مدرن در برابر این مکانیزمِ دفاعی و تهاجمی، کاملاً خلعسلاح است و باید این گونهٔ تمدنیِ جدید را بشناسد و بپذیرد. ملتی که در اوجِ رنج، انرژیِ متراکمِ امید و ایستادگی استخراج میکند، تاریخ را با خون و ارادهٔ خویش مینویسد و به تمامِ ایسمهایِ پوشالیِ جهان طعنه میزند؛
این ترکیب هویتِ ملی با تفکر شیعی، مرزهای ما را از نقشهی گربهایشکلِ روی کاغذ، بسیار فراتر برده است. این پیوند، ما را با تمامِ حسینیهای تاریخ در یک «جبههی واحدِ وجودی» قرار میدهد. ما دیگر یک کشورِ تنها در خاورمیانه نیستیم؛ ما پایتختِ یک «ایدهی جهانی» هستیم. همخون و همپیمانِ تمامِ زخم خوردگان، آزادگان، مقاومان و ستمستیزانِ تاریخ در سراسرِ جهان... از یمن تا لبنان، از جنوب آفریقا تا قلبِ اروپا، هر جا دلی برای عدالت میتپد و مشتی در برابر ظالمی گره میشود، آنجا امتدادِ مرزهایِ هویتیِ ماست.
سایکس و پیکو(۱۱) میتوانند روی کاغذ خط بکشند، اما نمیتوانند جغرافیایِ مقاومت را محدود کنند.
در نهایت، حقیقت این است:
پرچمِ برافراشتهی این شبها در ایران، شاخهی بلندِ درختیست که ریشه در کربلا دارد و با هیچ تندبادی از جای کنده نخواهد شد.
ملتی که در تاریکترین شبهایش، ذکرِ حسین عليهالسلام را لالاییِ بیداریِ خود میکند، محکوم به ایستادن است؛ تا صبحِ روزِ موعود...
✍🏻 زهرا ولیمحمدی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻 ۲/۲
واژهنامه و تعاریف:
۱. پوزیتیویسم: مکتبی فلسفی که اعتبار شناخت را تنها به دادههای حسی و تجربهی آزمایشگاهی محدود میکند. به عبارتی، باوری که میکوشد تمامِ پیچیدگیهای روحِ انسانی را با خطکشهای مادی اندازه بگیرد و هرچه را که در ترازوی آزمایشگاه نگنجد، توهم میپندارد.
۲. تقلیلگرایی: رویکردی که پدیدههای پیچیده را به اجزای سازندهی سادهترشان فرو میکاهد. این واژه کنایهای است به کسانی که یک سمفونیِ باشکوه را تنها در حدِ ارتعاشِ مکانیکیِ چند سیمِ فلزی میفهمند.
۳. سندان: بلوکِ فولادی و سنگینی که آهنگران، فلزاتِ گداخته را روی آن میکوبند تا شکل بگیرند. / سندان نام یکی از استخوانهای گوش میانی نیز هست و این واژهی ایهامدار استعارهای از جهانِ ناچار به شنیدن، خوردن و پذیرفتن است.
۴. مانیفست: در تعریفِ کلاسیک، بیانیهای مکتوب و علنی است که اصول، اهداف و خطمشیِ یک جریانِ فکری، هنری یا اجتماعی را فریاد میزند.
۵. هژمونی:سیطره و سلطهی همهجانبهی (فرهنگی، سیاسی یا اقتصادیِ) یک قدرت بر دیگران، به گونهای که این سلطه با دستکاریِ ذهنیتها، کاملاً «طبیعی» و «پذیرفتنی» جلوه کند. هژمونی، استعمارِ نامرئیِ ذهنهاست.
۶. زیستجهان: مفهومی عمیق در پدیدارشناسی به معنای بسترِ تجربههای زیسته، روزمره، بدیهی و پیشاتفکریِ انسانها. همان اتمسفرِ فرهنگی و عاطفی که ما پیش از هر استدلالِ منطقی، در آن نفس میکشیم و جهان را میفهمیم.
۷. ناسیونالیسم: ملیگرایی؛ ایدئولوژیِ مدرنی که هویت و وفاداریِ فرد را بر اساسِ تعلق به یک مرزِ جغرافیایی و «ملت-دولت» تعریف میکند.
۸. الهیات: دانشِ خداشناسی و بررسیِ نظاممندِ گزارههای دینی.
۹. تراژدی: در ریشهی یونانیاش، روایتی دراماتیک از رنج و سقوطِ قهرمان است، اما در بافتارِ این متن، رنجی است که به جای تولیدِ ناامیدی، در کوره میسوزد و حماسه و شکوهِ وجودی خلق میکند.
۱۰. استبداد: خودکامگی و اِعمالِ قدرتِ فردی یا گروهیِ مطلق و بدون قید و شرط، که در آن قانونِ مکتوب یا کرامتِ انسانی در پیشگاهِ ارادهی حاکم ذبح میشود.
۱۱. سایکس و پیکو: قراردادِ محرمانهای میان دو دیپلمات بریتانیایی و فرانسوی به همین نام، که خاورمیانه را پس از فروپاشیِ امپراتوریِ عثمانی، با خطکشهای استعماری میان خود تقسیم کردند. نمادِ مرزبندیهای مصنوعی و تحمیلیِ غرب بر پیکرهی یک جغرافیایِ واحد.
•|🌌|• @bidelijat
.
و شکستگیهای دل را با آبطلایِ اشکِ حسین علیهالسلام بند بزنید.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
. مثل کودکی که دفترش را باز گذاشته و چشم دوخته به درِ کلاس، منتظرِ آن لحظهام که کلامت بیاید و دو
.
من مطمئنم که حتی فردوسی، به انتظار نشسته تا دوباره شاهنامه را با خطِ تو بنويسد!
✍🏻
شمشیرِ جسارت را از نیامِ مصلحت بیرون بکشید!
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
بسم الله الرحمن الرحیم
📌 دستِ متجاوز باید پیش از رسیدن به قبضهی خنجر، از وحشتِ عواقبِ آن فلج شود.
«امامکُشی»، سقوطِ یک مهره در صفحهی شطرنج نیست، هتکِ حرمت حریمِ حق است و پیشینهاش به بلندای محرابهای شکافته و عمقِ گودالهای تشنه باز میگردد...
نباید که خیالِ بریدنِ سرِ آفتاب و دریدنِ گلوی پرچمدار، یک تیترِ روزمره شود لابهلای اخبارِ بورس و آبوهوا!
باید با هر ابزارِ مشروع و قدرتمندی —از قدرتِ سخت گرفته تا تسخیرِ روایتها— سدی ساخت که سیلابِ عادیسازیِ شر را متوقف کند. اگر نه، تاریخ به انفعالِ ما خواهد خندید!
بازدارندگی یعنی تبدیل کردنِ هزینهی جنایت به یک صورتحسابِ غیرقابل پرداختِ جهانی که پس از آن، حتی خیالِ نزدیک شدن به سایهی راهبر، خوابِ کرکسها را به کابوسِ خاکستر تبدیل کند.
"ظهور" اتفاق نمیافتد تا وقتی بلد نباشیم که از جانِ اماممان دفاع کنیم!
فقط به انتظار نباید نشست،
باید قاعدهی بازی را تغییر دهیم...!
✍🏻 زهرا ولیمحمدی
•|🌌|• @bidelijat