eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
504 دنبال‌کننده
223 عکس
13 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد همین آدم! اولای سال معتقد بود که به خاطر حواس جمع نبودنِ منِ معلم! بچه‌اش (توی زنگ تفریح! از بقیه‌ی بچه‌ها!) حرف زشت شنیده و تربیتش اوف شده. خب خاک بر سرت با این تربیتت!
بذارید یه حقیقتی رو بهتون بگم. یه حقیقتِ جالب!
اگر خودتون در خانواده یکی دوتا بچه داشته باشید یا اگر فقط به نسبت خودتون و مادر و پدرتون فکر کنید، احتمالاً عرایض بنده رو نپذیرید، منطقی هم هست چون درکی ازش ندارید. اما اگر با تعداد زیادی از بچه‌ها در سنین مختلف، از گروه‌های اجتماعی و خانوادگی متفاوت، در شرایط غیر یکسان برخورد طولانی و مستمر داشته باشید، این رو خوب می‌فهمید. بچه‌ها، یک پنجره‌ی باز رو به خونه‌اشون هستن! تمامِ رفتارهاشون آینه‌ای هست که رفتارهای آموخته رو بازتاب میده، خوشایند یا ناخوشایند، خودآگاه یا ناخودآگاه... هرچی بچه‌ها بزرگتر میشن، بیشتر میتونن فیلم بازی کنن، اما بازم در مدت طولانی ترِ ارتباط لایه‌های درونی شخصیتشون رو میشه که کاملا بازتاب خانواده است. لذا اگر مادر و پدر هستید، توصیه می‌کنم پُز دادن درباره خودتون و مخصوصا بچه‌هاتون رو جلوی هرکسی غیر از معلم/مربی/پرستار انجام بدید. ما به روتون نمیاریم اما شما مضحکه میشین.
این درباره خودِ ما تقریبا جوان‌ها و پیر‌ها هم صادقه تا حالا یهو به خودتون نیومدید ببینید که عین مادر یا پدرتون رفتار کردید یا واکنش دادید، در حالی که همیشه به اون مدل رفتارشون نقد داشتید؟
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
بذارید یه حقیقتی رو بهتون بگم. یه حقیقتِ جالب!
قسمت جالبش چیه؟ جلسه‌ی اولیا مربیان. نمیدونم که آیا بقیه‌ی معلم‌ها هم اینو تایید میکنن یا نه، اما من فکر میکنم، که اگر مثلا مادرا تو جلسه‌ی اول خودشون رو معرفی نکنن، اما مثلا ۱۰ دقیقه با هم صحبت کنیم، به راحتی میشه حدس زد که هر کدوم اولیای کدوم دانش آموزن؛
هدایت شده از جامِ صبوح
. دروغگو دشمن خداست.
. _ چوپان‌ها چیکار می‌کنن؟ + دروغ میگن. (گفتگوی بنده و بچه‌)
. امروز گفتگوی تصویری داشتیم. در طول کلاس، خیلی به دختر داشتن فکر کردم، و به خدایی که این‌همه زیبایی، ظرافت و ناز آفریده، و به نعمتی که دارم. نگاهشون می‌کردم و به بزرگ‌شدنشون فکر می‌کردم، و به اینکه سهم من از دنیاشون فقط چندماهه، به اینکه قراره به زودی برن... به این که چقدر جهان قراره سخت بگیره تا از این استخون‌های ظریف و دل‌های نازک، زن بسازه؛ زنی که دنیا رو به دوش می‌کشه... و البته به این فکر می‌کردم که چقدر دختر داشتن رو با تمامِ درد‌سرهاش دوست دارم! و چقدر مادر بودن رو... پ.ن: آخرین عکسِ شیشِ دوی عزیزم/ ۳ اسفند ۱۴۰۴
✍🏻 یک روز بالاخره نوبت جنگِ آخر می‌شود یا خودم می‌جنگم یا پسرم، یا پسری که دخترم خواهد داشت... •|🌌|• @bidelijat
آه، ما چقدر به تکیه دادن به چیزی نیاز داریم؛ چیزی که عمیق‌تر از قدِ کوتاه و دل بی‌قرارِ ما باشد!