بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
صحنهای غدیر و کوثر، مثل گوشواره در دو سوی حرم؛ یکی حلقهای از ولایت و دیگری جرعهای از برکت، با تز
یادآوری صحن نویس، به مناسبت امروز...
.
امروز گفتگوی تصویری داشتیم.
در طول کلاس، خیلی به دختر داشتن فکر کردم،
و به خدایی که اینهمه زیبایی، ظرافت و ناز آفریده،
و به نعمتی که دارم.
نگاهشون میکردم و به بزرگشدنشون فکر میکردم،
و به اینکه سهم من از دنیاشون فقط چندماهه،
به اینکه قراره به زودی برن...
به این که چقدر جهان قراره سخت بگیره تا از این استخونهای ظریف و دلهای نازک، زن بسازه؛
زنی که دنیا رو به دوش میکشه...
و البته به این فکر میکردم که چقدر دختر داشتن رو با تمامِ دردسرهاش دوست دارم!
و چقدر مادر بودن رو...
پ.ن: آخرین عکسِ شیشِ دوی عزیزم/ ۳ اسفند ۱۴۰۴
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
. امروز گفتگوی تصویری داشتیم. در طول کلاس، خیلی به دختر داشتن فکر کردم، و به خدایی که اینهمه زیبای
.
#کاش دستای بلندی داشتم،
اینقدر بلند که همتون توی بغلم جا میشدین، حتی اگر خیلی دور شدیم...
.
✍🏻
یک روز بالاخره نوبت جنگِ آخر میشود
یا خودم میجنگم
یا پسرم،
یا پسری که دخترم خواهد داشت...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
آه،
ما چقدر به تکیه دادن به چیزی نیاز داریم؛
چیزی که عمیقتر از قدِ کوتاه و دل بیقرارِ ما باشد!
میشود که توافق نشود، جنگ هم
اما نمیشود که توافق بشود، جنگ هم!
#هیاهو
.
"آینده" هیچ ارزشی برای "بهانههای امروز" قائل نخواهد بود.
این واقعیت جهانه!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 "معشوق" بودن برازندهی تو بود، اما "عاشقی" به من نيومد! •|🌌|• @bidelijat
تو "معشوق" زیبایی بودی،
دنیا، جای قشنگی برای "عاشقی" نبود.
✍🏻
به تو فکر میکنم،
و به آسمانی خیره میشوم که توی شیشهی کوچکِ عینکم جا دادی.
به تو فکر میکنم،
و از دریایی مینوشم که توی استکانِ باریکم ریختی.
به تو فکر میکنم،
و به عشقی که از سینهام سر میرود.
به تو فکر میکنم،
و خواب از چشمانم میگریزد...
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
.
انگار یکی از آن انفجارها وسط سینهی من بود، دو سه تای دیگرش اطراف سرم.