eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
506 دنبال‌کننده
223 عکس
13 ویدیو
0 فایل
واژه‌های بیهوده‌، اما پوچ نه. کپی بدون ذکر منبع ممنوع! شناسِ بنده: @Zahra_vm ناشناسِ بنده: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
‌ چرا به این فکر کردم؟ چون تفاوتِ زیاد و مشهودِ بچه‌هایی که توسط یکی از والدین ترک شدن با بقیه رو تو
‌ من برای لحظاتی که امروز تو مدرسه تجربه کردم خیلی اشک دارم... نمیتونم به صورت عمومی تعریف کنم، اما مطمئنم که شما هم اگه یه معلمِ احساسیِ لطیف و جزئی نگر بودین، کله‌تون خراب می‌شد. (:
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
این قسمت رو مخصوصاً با عنوان «غر» می‌نویسم. توی زندگیم همیشه تلاش کردم یه حکم عام درباره اقشار مختل
دومیش، دربارهٔ اداره‌اس! البته من به تمام بالادستی‌ها و کل مشتقاتشون یه جا میگم اداره، از خود وزارت‌خونه تا سرگروه‌های آموزشی رو شامل میشه. اداره هر روز یه طرح جدید و یه تز تازه میده و از معلم‌ها می‌خواد اجراش کنن، اصلا انگار هرکسی می‌خواد اونجا اعلام وجود کنه، می‌خواد کار کنه، می‌خواد مفید باشه، به جای اینکه خودش یه حرکتی بزنه، یه طرحِ نو در می‌اندازه و یه وظیفهٔ جدید روی دوش معلما می‌ذاره! درباره همهٔ این طرحا نمی‌خوام حرف بزنم، چون اگه بخوام بشینم تک‌تک جوانبشون رو بررسی کنم، نه حوصلهٔ شما میشه، نه من. راجع به بخش گزارش دادن درباره‌شون نکته دارم! یعنی بدم میاد از اینکه باید از همه چیز عکس داشته باشیم تا ثابت کنیم انجامش دادیم. شما مثلا تصور کنید یه طرحی هست با موضوع تلفیق درس‌ها با مباحث دینی، اخلاقی، فرهنگی، ایرانی و اینا! اینا اگه واقعی باشه اخه تو چه قاب عکسی جا میشه؟ به نظر من این ‌چیزا اصلا جزو چیزهاییه که آدم انتظار داره یک معلم، چون «معلمه»، انجام بده و همش هم که فعالیت عملیِ قابل عکاسی نیست! یعنی اگر شمای اداره مطمئنی که یک معلم این کارها رو نمی‌کنه و به هر نحوی از جمله با رفتار و گفتار این‌چیزا رو به بچه‌ها یاد نمیده، شاید راهش این نیست که ازش گزارش تصویری بگیری؛ شاید مسئله اینه که چرا پس معلم شده؟! و یا چرا همین چیزا رو درسِ داخلِ کتاب نمی‌کنی که مجبور باشه روش وقت بذاره؟ و البته بعضی چیزها اساسا وقتی تبدیل به گزارش می‌شن، یه چیزی ازشون کم میشه! چون دیگه مهم نیست واقعا چه اتفاقی افتاده؛ مهم اینه که یه چیزی داشته باشی که بشه مستند کرد و فرستاد. همه‌چی شده رد کردن گزارش. و من نمی‌دونم که کی و کجا و روی چه نموداری بالاخره قراره معلوم بشه اثر این همه گزارشِ معلم اذیت کنِ اداره پسند کجا رفته؟ تازه من اصلا دربارهٔ این موضوع حرف نزدم که اداره انتظار داره ما هر هفته چند ساعت برای چیزای اضافه‌تر از درسایی وقت بذاریم که برای خودشون زمان نداریم، چون نه ساعت آموزشی اون قدریه که طبقش کتابارو نوشتن و نه تعداد بچه‌ها.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
دومیش، دربارهٔ اداره‌اس! البته من به تمام بالادستی‌ها و کل مشتقاتشون یه جا میگم اداره، از خود وزارت
سومیش هم اینه که پارسال یه همکارِ هم‌پایه داشتم که با هم دربارهٔ طرح‌های فوقِ بی‌مصرف و مسخرهٔ اداره غر می‌زدیم، درد و دل می‌کردیم، حتی برای بعضی‌هاش راه فرار و سناریوی دور زدن می‌نوشتیم... ایشون امسال شدن سرگروه پایهٔ ششم منطقه و بنده باید گزارش‌هارو شخصا برای خودش بفرستم😁 هیچی دیگه، همین شد که موندم با یه عالمه غر و فحش بی‌صاحاب که از حالا ظاهراً تنها جایی که می‌تونم آزادانه بگمشون همین اینجاست. حلال بفرمایید.🤦🏻‍♀
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
دومیش، دربارهٔ اداره‌اس! البته من به تمام بالادستی‌ها و کل مشتقاتشون یه جا میگم اداره، از خود وزارت
یه چیزی برای توضیح بیشتر و زیاده‌‌گویی‌های فراتر: نگا، منظور من اینه که اگه قراره جزء به جزء فعالیت‌ها دستوری و ابلاغ بشه، و بعد برای تک‌تک رفتارها معلم وادار به تولید مدرک باشه، پس اساساً اعتمادِ حرفه‌ای به چه درد می‌خوره؟ یه بخشی هم باید به تشخیص، وجدان و صلاحیت متخصص سپرده بشه دیگه! انگار هویت معلم به مجری دستورالعمل‌ها تغییر کرده.
- کار دارم، می‌خوام غصه بخورم.
- کار دارم، می‌خوام به سقف نگاه کنم.
- کار دارم، می‌خوام فکر کنم.
- کار دارم، می‌خوام سکوت کنم.
- کار دارم، می‌خوام خیال کنم.
بله من کلی کار عقب‌ افتاده دارم که این آخر هفته باید انجامشون بدم.
تو محل معلم شدن اینجوریه که: عکاس اومده بود عکس دسته‌جمعی بگیره، (این آقا سالهاست تو مدارس عکس می‌گیره) پرسید معلمتون کو؟، بچه‌ها نشونم دادن، اونم تا منو دید گفت: عکس کلاس اول و جشن تکلیفتم خودم گرفتم؛ آخه مرد مؤمن🥲