خونه مامانجون ،زیر پنجرهِآشپزخونه،تکیه داده به کابینت
خوندن( هرچهکه بینظیره،خدایش آفریده...) با مامان
غیبت کردن با خواهر درمورد دعوا امروز
لازانیا / آشرشته
هوای ابری
صدای پرنده
بوی اسفند سوخته
صدای تکتاک ساعت
خنده های بلند در حالی که تلفن دستته
مامانجون که میگه بری میکشمت
خاله که میخواد ظرف نشوری، بهت میگه برو صورتتو بشور
خستم،خونهرو میخوام ولی خوشحالم