ما دو پیاله ایم که لبریز باده ایم
این دو پیا له را به ملک هم نداده ایم
تا وقت میکنیم حسینیه می رویم
ما سالهاست شیعه ی گریان جاده ایم
با هر سلام صبح به آقای بی کفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم
با رعیتی خانه ی ارباب با وفا
احساس میکنیم که ارباب زاده ایم
شکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایم
بال ملا ئک است که ما را میاورد
یعنی سواره ایم اگر چه پیاده ایم
داریم با حسین حسین پیر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
[ @bisaheldel🤍 ]
خلاصه رمان «مأوا»
[دختری که در خانوادهای ثروتمند، اما دور از ایمان و اعتقادات دینی بزرگ شده؛ دختری که میان تمام تفاوتها، دلش را به خدا سپرده و آرزو دارد حافظ قرآن شود.
اما درست در میانه این مسیر نورانی، با کسی روبهرو میشود که گمان میکند ناجی و خیرخواه اوست؛ کسی که آرامآرام وارد زندگیاش میشود و همهچیز را تغییر میدهد...
غافل از اینکه بعضی آدمها برای نجاتدادن نمیآیند؛
میآیند تا ویران کنند.
و چه تلخ است وقتی گرگ، لباس بره به تن کرده باشد...
✨ رمانی عاشقانه، مذهبی و پر از راز؛ روایتی از ایمان، فریب و انتخابهای سرنوشتساز]
انشالله به زودی در کانال قرار میگیره....